fredag 15 juli 2016







 
ابو داعش
در ایران منشأ همه زشتی ها 
دیشب در یک عملیات تروریستی مردی تونسی تبار بیرحمانه بیش از 80 نفر را در زیر کامیون خود له کرد. شیوه این عمل ضد انسانی اما تازه نیست. بارها حداقل ما ایرانیان شاهد آن بوده ایم. درد آنجا که نه بوسیله گروههای تروریستی ، بل بوسیله کسانی که خود را نایب امام زمان و رهبر مسلمانان جهان می دانند، انجام گرفته است. امیر ارش تاجمهر شاید نام آشنائی باشد. هم او مادرش شهین میهن فر بعد از گذشت هفت سال هنوز داغ بر جگر دارد. امیر ارشد را ماشینی زیر گفت و پیکر جوانش را له و لورده کرد. هیچکس هم... مسئولیت نپذیرفت نمی پذیرد. در یزد هم همین طور. شاید خانواده فردی که زیر ماشین نیروهای اطلاعاتی جان خود را از دست داد، مورد تهدید قرارگرفته اند که سکوت کرده اند. نمونه دیگر حمله ناجوانمردانه نیروهای سپاه قدس به فرماندهی قاسم سلیمانی به شهر اشرف مأمن و مأوای 25 ساله مجاهدین در عراق بود. فیلمهای صحنه رد شدن وزیر گرفتن مجاهدین به وسیله ماشین هاموی آمریکائی هر انسانی را برانگیخته و متاثر می کند. بی دلیل نیست که مردم ایران ، رژیم و سرکردگانش را "ابو داعش" می نامند. اسناد بسیار مستندی دال بر همکاری القاعده با رژیم ایران منتشر شده. گفته می شود که نیروهای داعش در ایران آموزش داده می شوند. باید به سران کشورهای غربی گفت اگر واقعا در مبارزه با تروریزم جدی هستید، روابط خود را با رژیم ایران قطع کنید. بر جنایات سپاه قدس در سوریه به بهانه جنگ با داعش و نگهداشتن بشار اسد چشم بر هم نگذارید. سر مار در بیت خامنه ای در ایران است.
می خواهم از این جا رخت بربندم
به چمدان نگاه می کنم
گرد سالیان بر آن نشسته
از سرزمین یخ بروم
آنجا که خمیازه ها قندیل می بندند
در چمدانم باری از خاطرات خاکستری رنگ جا خواهم داد
و آنها را با خودم می برم
تیر 95
 
 
 
در خیالم نوری درخشید
در ذهنم قراری نماند
ودر سیاهترین شبهای سرد منتظر
کجائی تا حرفهایت را گل گوشه ام کنم
کجائی که تا گرمی ات را در تنم جاری کنم
کجائی که از عشق با تو سخن بگویم
تیر 95

torsdag 14 juli 2016

  

       مقصد آزادی مردم ایران    

 
کلید را در در چرخاندم. عصر روز دوشنبه یازدهم ماه جولای حدود ساعت هفت، بعد از ۲۳ ساعت در اتوبوس از گرد همائی بزرگ ایرانیان و هوادران مقاومت برای آزادی به خانه رسیدم. کوله پشتی ام را روی زمین انداختم. هنوز همه اتوبوس هائی که با هم به را ه افتادیم نرسیده بودند. در یکی از اتوبوس ها جوانی به بیماری صرع مبتلا بوده که در بلژیک او را به بیمارستان می رسانند. هنوز آنها نرسیده بودند.
به کوله پشتی ام نگاهی می اندازم. این کوله سال ها با من بوده است. اصلا برای همین کوله را خریده بودم و حالا بعد گذشت سال ها بندهایش پوسیده شده و من با چسب های کلفت نقره ای رنگ روی بندها را پوشانده ام.
کوله من را به خیابان گرد در محله اورسورواز در شمال پاریس می برد. جلو در بزرگ آهنی سبز رنگی که دو روز قبل از آن در یک توطئه بزرگ مریم رجوی را که سال ها در فرانسه اقامت داشت از جمله به جرم بر هم زدن "نظم جهانی" به همراه تعداد زیادی از مجاهدین و اعضای شورای ملی مقاومت، دستگیر کرده بودند. در ابتدای آن خیابان که به زحمت دو ماشین در کنار هم می توانستند بگذرند، پلیس های ضد شورش، مسلح ایستاده بودند. وقتی که وارد خیابان می شدی به تو می گفتند که دیگر نمی توانی بیرون بیائی! انگار کسانی که آنجا بودند، خیال باز گشت داشتند.
به در سبز رنگ که بسته بود نگاه می کردم و با خودم می گفتم این قدر هم بی حساب و کتاب نمی تواند باشد. که دولت وقت فرانسه به ریاست جمهوری ژاک شیراک و نیکلا سرکوزی به عنوان وزیر کشور به خود ببالند که بزرگترین عملیات نظامی فرانسه را در خاک فرانسه داشته اند (البته من اطلاعات دقیقی ندارم که بعد از عملیات تروریستی داعش در پاریس عملیات ضد تروریستی به ابعاد حمله به مقر شورای ملی مقاومت، بر علیه آنان صورت گرفته باشد).
توطئه و معامله بر علیه سازمان مچاهدین خلق چند سال بعد به وسیله خبرنگار متعهد فرانسوی به نام ژان کلود موریس سردبیر وقت مجله ژورنال دو دیمانش آشکار شد. او در بخشی از کتاب خود با عنوان «اگر بگوئی انکار می کنم» می نویسد که در ملاقات بین وزیر خارجه وقت فرانسه دومینیک ویلپن و وزیر خارجه وقت رژیم به عنوان خبرنگار حضور داشته است.
۳۱ صفحه از این بخش از کتاب معروفش را اختصاص میدهد به ماجرای ۱۷ ژوئن و دست های پشت پرده آن او مینویسد: از ما خواسته میشود که سالن را ترک کنیم. جلسه میخواهد شروع شود. من کیفم را روی صندلی فراموش کردم. وارد میشوم، آنرا بر میدارم میخواهم به همکاران خبرنگارم بپیوندم. دیگر دیر شده است. درب ها بسته شده. دو ریشو راه مرا میبندند. آنها یک صندلی آزاد در پشت سر هیئت فرانسوی را نشانم میدهند. شکی نیست آنها مرا با یک دیپلمات عوضی گرفته اند. قطعاً یک دیپلمات درجه دوم میدانند! ولی تصور میکنند که بهر حال دیپلمات هستم. در نتیجه آرام مینشینم و دفتر یادداشتم را در می آورم. سپس او بعد از شرح و تفصیل های مذاکرات حول و حوش مسائل دیپلوماتیک و اقتصادی که شامل تجهیزات لجستیکی برای ارتش به بهانه مبارزه با قاچاق مواد مخدر و غیره و ذالک و تعارفات معمولی سیاسی، خرازی وزیر امور خارجه آخوندها فضای مذاکرات را به اصل مطلبی که در واقع خوسته اصلی رژیم است میکشاند. او مینوسد: سپس وزیر ایرانی به فرانسه درس میدهد: «فرانسه که خودش را به عنوان کشور حقوق بشر معرفی میکند, در خاک خودش حضور و فعالیت یک سازمان تروریستی را قبول میکند. این غیر قابل قبول و غیر قابل فهم و بسیار در رابطه با روابط دو کشورمان نگران کننده است. بخصوص که این تروریست ها که در ایران ضربه زده اند بنظر میرسد که در اور سور اوآز یک استاتو مصونیت سرزمینی برخورد دارند. مبارزه علیه تروریسم باید بدون تبعیض باشد. ریشه کن کردن این پدیده ضد بشری نمی تواند بدون همکاری جامعه بین المللی تضمین پیدا کند». در این جا پاسخ غافلگیر کننده دویلپن این است: «میتوانم به شما اعلام کنم که نیکولا سارکوزی یک عملیات در این رابطه را دارد تدارک میبیند». خرازی: «ما مایلیم که سفیرمان در پاریس با آقای سارکوزی برای پیشبرد این پرونده دیدار کند». لینک مصاحبه ژان کلود موریس با خبرنگار سیمای آزادیhttp://pasargadcity.com/index.php/moghavemat-iran/resistance/139-2015-10-06-10-06-40
خیابان به اعتصاب غذا نشسته است و صدای آمبولانس ها است که سکوت بهت زده خیابان را می شکند. اما در این توطئه بزرگ رژیم دست افشان و پاکوبان است و از دولت فرانسه تقاضای استراد مریم رجوی را به ایران دارد. و اما این مجاهدین به همراه هوادارانشان هستند که این توطئه را خنثی می کنند و با فدای مشعل های جاودان آزادی ندا و صدیقه مسیر تاریخی همکاری ارتجاع و استعمار را تغییر می دهند و مریم رجوی پس از بیش از دو هفته از زندان آزاد می شود.
 از آن روز سالها می گذرد. شورای ملی مقاومت ایران به ریاست مریم رجوی به دنیا نشان داد که آن زمان که مردمی تصمیم بگیرند می توانند بزرگترین توطئه ها خنثی کنند و امسال در روز ۹ جولای مقاومت ایران در بزرگترین همایش بین المللی خود بار دیگر به جهانیان اثبات کرد، که هیچ قدرت و توطئه ای در جهان نمیتواند سد راه آزادی مردم ایران شود.
به جملات آغازی مریم رجوی در این روز فکر می کنم که در میان ابراز احساسات جمعیت عاشق آزادی ایران می گوید:
 دوستان گرامی!
به همه شما سلام می‌کنم. در مقابل اعتمادی که به ‌من ابراز می‌کنید، کلامی که شایسته باشد، پیدا نمی‌کنم، جز این که خاضعانه سرفرود بیاورم، و بگویم که احساسات شما یادآور تعهد بزرگی است که بر شانه‌های من گذاشته‌اید. این، نگرانی شب و روز من است که در برابر شما، در برابر مردم ایران و در پیشگاه تاریخ و خدای بزرگ در ایفای این مسئولیت روسفید باشم.
من آمده‌ام سخن آن‌هایی را بگویم که شنیده نشده‌اند، اما نیروی تعیین‌کننده ایران‌اند. سخن آن‌هایی که سرکوب شده‌اند، اما عزم‌شان برای آزادی، ایران را دگرگون خواهد کرد. در این کار پشتگرمی من به‌عزم و ایمان شماست، می‌خواهم بدانید که به تک تک شما تکیه دارم و به‌ همه شما نیازمندم.
مریم رجوی با کمال شهامت و تواضع اعلام می کند که به ما، به تک تک ما، برای پشتیانی نیاز دارد. و این حقیقی انکار ناپذیر است. استقلال این مقاومت است که توان آن را چند ده برابر می کند و می تواند رنگین کمانی از کسانیکه به آزادی ایران باور دارند را به دید مردم بکشاند. هم پریا، زهرا و فرزاد را دارد. هم کشیش سعید عابدینی را دارد و هم زهره شفائی را و صدها هزار دیگر.
اما از نظر سیاسی این بار سقف دیگری می زند. حضور گسترده هئیت های شرکت کننده از کشورهای عربی مصر، اردن، سوریه، و عربستان چشم ها را خیره می کند. پایداری و راه حلی اصولی مقاومت ایران حتی عربستان را بر آن می دارد که به درست بودن این راه اقرار کند. حضور ترکی الفیصل و سخنان او در این مراسم بازتاب های گسترده جهانی داشته و رژیم را از یکسو به هذیان گوئی و از سوی دیگر به تهدید و تمهید وا داشته است . از یکسو سفیر فرانسه را احضار می کند و همان از بزرگترین همایش به عنوان گردهمائی " گروهک تروریستی" یاد می کند. از رئیس قوه قضائیه، رئیس مجلس و وزیر خارجه اش موضع گیری می کنند.
و اما خواست واقعی مردم ایران در قسمت پایانی سخنان مریم رجوی تبلور خود را نشان می دهد. و تا رسیدن به آن روز کوله ام را بر دوش خواهم داشت.
آری، عصر تازه‌یی در ایران طلوع می‌کند و جامعه‌یی بر اساس دموکراسی، جدایی دین و دولت و برابری زن و مرد شکوفا خواهد شد.
برای این مقصد پرشکوه، ما مقاومت را انتخاب کرده‌ایم؛
ما مقاومت را انتخاب کرده‌ایم‌؛ در هر کجا و به‌هر شکلی که آرمان آزادی می‌طلبد. ما مقاومت را انتخاب کرده‌ایم؛ تا هر زمان که ظلم و استبداد باقی است. و به این انتخاب افتخار میکنیم.
ما از پا نخواهیم نشست تا روزی که آزادی، دمکراسی و برابری هم‌چون رودی خروشان از آذربایجان تا بلوچستان و از خراسان تا خوزستان جاری شود.
ما از پا نخواهیم نشست تا روزی که همه ایرانیان با همه عقاید‌شان و با همه تفاوت‌هایشان دست در دست هم، پرچم پیروزی را به‌اهتزاز درآورند:‌ پرچم ایران آزاد و دمکراتیک.
سلام بر آزادی

 
ای خواب از من مگریز
با رویاهایم چه کنم 
دیوار نقطه تلاقی  است یا محل جدائی؟؟
به عبث می کوشند که جدایت سازند.  

torsdag 30 juni 2016


 
 
این را برای شهادت فروغ حسنی مادر ندا مشعل آزادی مردم و مقاومت ایران نوشتم. از صبح یاد و صورت زیبایش در ذهن و ضمیرم جان گرفته.
 
 
خواهرم فروغ
 
دیروز خبر پروازت را به سوی جاودانه فروغ ها شنیدیم. در صحنه تجمع برای حمایت از تظاهرات و خیزش های مردمی ایران بودیم. از بلندگو ترانه از اون ندا تا این ندا پخش میشدکه این خون بهای آزادیه !

بله ، این خون بهای آزادیه !

چهره ات در جلو چشمهایم شکل گرفت و صدای رسایت که صدای ندا بود در تجمع بزرگ ایرانیان در پاریس که میگفتی که من به ندا قول دادم که صداش میشوم ! و پژواک صدای مسعود در امجدیه تهران که گفت ما را از گلوله ها نترسانیدکه ما از همه چیز خود گذشته ایم و صدای مریم که میگفت اگر مبارزه برای آزادی جرم است ما همگی مجرم هستیم.

صدای ندا ،

صدای فروغ برای ندا

صدای فروغ

وصدای مسعود

و فریاد مریم

همه وهمه در خیابانهای تهران و در جای جای ایران شنیده می شود.

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی

دست خود ز جان شستم از برای آزادی

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را

می کشم به پای سر در قفای آزادی

اگر فروغ در تجمع چندین ده هزار نفره فریاد برآورد که مگر ما چه می خواهیم جز آزادی!

ما هم همصدای فروغ میشویم و می گوییم

فریاد هر ایرانی آزادی ، آزادی

فروغ عزیزم!

بگذار چند کلمه ای هم با خودت صحبت کنم.

از دلی که چون دریا داشتی! موقعی که سر از پا ناشناخته همچون پروانه ای سبک بال صندوق کمک مالی را بالای سرت گرفته بودی و در کنار احمد فریاد میزدی

کمک به اشرف ! کمک به اشرف !

گفتم دیگر صدایی برات نمانده کمی استراحت کن !

گفتی اشرف خواب را بر چشم دشمن حرام کرده. حتی خود کلمه اشرف راحت شان نمی گذارد! برادر گفته اگر اشرف بایستد جهانی را مجبور به ایستادن خواهد کرد و باید که کمکشان کنیم و با لبخندی شیرین صندوق کمک مالی را بسویم گرفتی و به احمد گفتی امروز ببینیم کدام یک از ما می توانیم برای اشرف بیشتر کمک جمع کنیم.

لحظه ای نداشتی که رنگ اشرف ، رنگ ندا نداشته باشد فروغ بودی و گرمای وجودت را به همه جا پراکنده می کردی.

خواهرم

تو فروغ ما خواهی ماند و فروغ مردم ایران که در راه رسیدن به آزادی ایستاده اند.

راهت پر رهرو

درود برتو!