سهیلا دشتی
onsdag 8 maj 2024
به یاد معلم بزرگ #فرزاد_کمانگر، #علی_حیدریان، #فرهاد_وکیلی، #شیرین_علمهولی و #مهدی_اسلامیان که در چنین روزی در زندان اوین اعدام شدند.
آيا كسى صداى شيهه اسبها را شنيد
كه در كوره راههاى سخت رو
و
ميان شقايق و خون
مى دانى
روزى بر همين اسب دوباره شیرینی مى نشيند
با فرهادى همراه و شيركو كه راه را نشان مى دهد
احسان هم همانجاست
رامین
لقمان
زانیار
هم تازه از راه رسیده اند
مى تازند بر هرچه سياهى است
چون آذرخشى
مى سوزانند
و خورشيد را مهمان هميشگى خانه هاى كردستان مى كنند
söndag 5 maj 2024
شباهتهای #تاجزاده و #شاهزاده
این مطلب را با عنوان شباهت های تاجزاده و شاهزاده مدتی پیش نوشتم، همان زمان که #تاجزاده در کلاب هاوس اعلام کرد که حاضر است با #رضا_پهلوی گفتگو کند. اما #خامنه_ای آن زمان پاسدار مکلا #مهدی_نصیری وارد میدان نکرده بود تا پل ارتباطی بین این دو باشد. در حالیکه در نظرگاهها و موضع گیری ها هیچ اختلافی نیست!
آنتیجه کروگ Antjie Krog شاعر و نویسنده مشهور آفریقای جنوبی در کتاب کشور استخوانهای من Country of my Skull که در سال ۱۹۹۸ منتشرشده مینویسد: با عدم برخورد با گذشته و کسانی که مضامین و پایههای حقوق بشر را زیر پا گذاشتهاند، ما به جانیان و مرتکبین این جنایات ضد انسانی کمک نمیکنیم بلکه بدینوسیله پایهگذاری یک سیستم قضائی سالم و مستقل برای نسلهای آینده را ویران میکنیم. فکر می کنم این جملات را باید آویزه گوش کرد.
رضا پهلوی بار دیگر به میدان آمد، اما این بار به ظاهر در نقش یک رهبر که جرات ابراز نظر ندارد وارد میدان شد. حرف تازه ای نزد، جز اینکه از «سرنگونی» را که مدتها به عمد آن را «براندازی» می خواند نیز فاصله گرفت و با کمال احترام از این دروان به نام «دوران گذار» یاد کرد. امدادهای غیبی هم در قبا و ردای خبرنگار در چهارسوی گیتی ( ببخشید عبارت قدیمی است، چون گیتی چهارگوش نیست و گرد است. می خواستم بگویم که چقدر واژه و عبارارت و استفاده از آنها تعیین کننده است.) در مقابل اش ایستادند و به سان دوران ناصرالدین شاه هر چه را گفت تائید کردند، گوئی که نوکر بادمجان بودند و پس از در این جا و آنجا پشت هر میکروفنی که به دست شان رسید اعلام کردند که همه مردم ایران نشسته و منتظر قدوم ملوکانه هستند تا بیاید و همه مشکلات را حل کند. دوستان و سینه چاکان قدیمی اش، که به آنان وحی شده بود، سر از پا ناشناخته در فضای مجازی هل من مبارز طلیبدند و بر هر آن کس که کمترین تردیدی در رهبری شازده شان داشته باشد؛ شمشیر کشیدند و خواستار نابودی، منزوی کردن و در یک کلام خفه شدن، شدند. آنچنان در بزرگنمائی او کوشیدند که گویی زمان و مکان در ید قدرت ایشان است. اربابشان هم ابرو نجنباند و در گوشه خلوت همیشگی اش به گذراندن روزگار مشغول و شاید در دل به ریش خبرنگاران می خندید. چون این همه خبرنگار که بسیار نکته سنج و به دنبال سند و مدرک، حداقل به حساب توئیتری رضا پهلوی مراجعه نکردند تا ببینند که توئیتی که در مورد آخرین حرفهایش نوشته شده ۱۴۵۰۰ بار مورد پسند قرار گرفته و ۳۷۵۵ مرتبه باز توئیت شده و ۲۶۱۵ اظهار نظر داشته است. در صفحه فیسبوک شخصی رضا پهلوی ۲۴۰۰ نفر سخنرانی را مورد علاقه قرار دادند. در کانال یوتیوب این تعداد بازدیدکنندگان نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر است. بیشترین علاقمند به سخنرانی او در اینستاگرام است که در حدود ۲۳۳۴۱۸مورد است. اینکه در موارد ذکر شده یک نفرچند رسانه اجتماعی را مورد تأئید قرار داده مشخص نیست. فراموش نکنیم که جمعیت ایران نزدیک به ۸۵ میلیون نفر است. اگر بسیار خوشبینانه تعداد هواداران رضا پهلوی را بدون حسابهای دروغی همان ۲۳۳۴۱۸ نفر حساب کنیم درصد هوادران او را حساب کنید.
در بالا در مورد وزن کلمات و عبارات نوشتم و دوباره تکرار می کنم که در لغت نامه سیاسی کلمه و یا عبارتی برای براندازی وجود ندارد. به این علت که تعریف خاصی را شامل نمی شود.
از سوی دیگر در داخل کشورفاصله حکومت و مردم آنچنان زیاد می شود که تنها محل تلاقی این دو در خیابان است. شعارهای رادیکال مردم ، نشان دهنده خواست آنان برای سرنگونی کلیت نظام است. بسیار روشن است که این به مذاق همان سرمایه داری داخلی ایران، همسو با ولی فقیه خوش نمی آید و برای جلوگیری کردن از رادیکال شدن مقاومت مردم برای سرنگونی دست به هرکاری می زنند. در داخل کشور اصلاحطلبان رانده شده از قدرت، اما هنوز امیدوار برای پیدا کردن راهی در دل رهبر، درست مثل رضا پهلوی، از به کار بردن کلمه سرنگونی خودداری می کنند.
نزدیکی خطوط وموضع گیری های اصلاحطلب ها و رضا پهلوی، خود را در نظرگاههای بازگشت به عقب اصلاحطبان خود را نشان می دهد. در حوصله این متن نمی گنجد که اسامی کسانی که از جبهه اصلاحات به زیر جقه بر تن نرفته ملوکانه، نقل مکان کردند را یاد آوری کند.
برای نشان همسوئی اصلاحطلبان با سلطنت طلبان موضع گیری های دو چهره مشخص این دوجریان را در مورد خمینی ، خامنه ای، قاسم سلیمانی، سپاه پاسداران، آزادیهای سیاسی، برنامه اتمی رژیم، جنگ ضد میهنی ایران و عراق، حقوق اجتماعی و قتل عام ۶۷ را در مقابل هم قرار می دهم.
بهتراز تاجزاده و شاهزاده پیدا نکردم!
موضع گیری در برابر خمینی و خامنه ای
رضا پهلوی در طول ۴۳ سال هیچگاه در هیچکدام از مصاحبه ها، سخنرانی ها و موضع گیری ها به طور مشخص از خمینی و یا خامنه ای نام نبرده است. او با کلی گو و طفره رفتن از نام بردن از این دو که باعث ویرانی ایران و از بین بردن شخصیت ایرانی شده اند، در پشت شعارهای بی محتوائی چون نه به جمهوری اسلامی و همه مردم اپوزیسیون هستند، قصد اصلی خود را پنهان می کند.
تاجزاده، بهترین دوران رژیم فاشیستی مذهبی را دوران خمینی می داند و با نقل قولهائی از خمینی زمانی که در پاریس بود، ادعا می کند که خمینی به رأی مردم احترام می گذاشت. تاجزاده فراموش می کند که عبارت «خدعه کردم » خمینی را تکرار کند. او از خمینی به عنوان رهبر بزرگ بینانگذار جمهوری اسلامی یاد می کند. در مورد خامنه ای هم تاجزاده این ادعا را دارد که رهبر خودش خوب است و اطرافیان خوبی ندارد. او تمامی معضلات و فشارهای روزانه ای که مردم با آن دست به گریبان هستند به گردن به جبهه پایداری می اندازد.
قاسم سلیمانی
شاهزاده هیچگاه در مورد قاسم سلیمانی و جنایاتش موضع گیری نکرده است. گمان این می رود که او درست مثل اردشیر زاهدی فکر می کند و برای او قاسم سلیمانی حافظ منافع ایران است.
تاجزاده نیز چون شاهزاده قاسم سلیمانی را سردار شهید می داند.
لازم به یادآوری است که نام بردن از خمینی، خامنه ای و قاسم سلیمانی مرز سرخ نظام است و مقیاس سنجش کسانی است که خود را مخالف نظام می دانند. حال چه مقاله بنویسند و یا مصاحبه کنند و یا بخواهند در اتاقی در کلاب هاوس اظهار نظری بکنند ویا مدیر اتاق باشند. تفاوت نمی کند که گردانندگان یا مدیران این اتاقها در ایران و یا در خارج از کشور زندگی کنند.
سپاه پاسداران
رضا پهلوی بارها گفته است که با افراد سپاه ارتباط دارد و خواهان حفظ آن است. همان سپاه پاسدارانی که در سالهای ۷۶، ۸۸، ۹۶، ۹۸ در تابستان ۱۴۰۰ بر روی مردم بیگناه آتش گشود. همان سپاه پاسدارانی که به هواپیمای اوکراینی با ۱۷۶ سرنشین موشک شلیک کرد. ووو
تاجزاده هم با استفاده از کلمه امنیت و متضاد آن هرج و مرج وجود سپاه را برای برقراری امنیت ملزم می داند.
آزادیهای سیاسی
در قانون اساسی رژیم جمهوری اسلامی در مورد آزادیهای سیاسی آمده است همه در ابراز عقاید خود آزادند مگر به حکم قانون. و همین به حکم قانون است که در موضع گیریهای تاجزاده و شاهزاده دیده میشود. برای هر دو آنها آزادی محدود به کسانی است که موافق نظرشان باشند در غیر این صورت باید حذف شوند. بعد از آخرین موضع گیری رضا پهلوی که خود را رهبر بلامنازع خواند، مشاهده می شود که کسانی که مخالف نظرات رضا پهلوی هستند، مورد تهدید و توهین قرار می گیرند.
برنامه اتمی رژیم
رضا پهلوی هیچگاه در این مورد حرفی نزده است. اما تاجزاده در آرزوی این است که قرارداد برجام امضاء شود. گوئی شاهزاده بیشتر مدیون نظام است.
جنگ ایران و عراق
رضا پهلوی و تاجزاده در این مورد هم نظر هستند. هیچکدام از این دو نفر در مورد اینکه چرا خمینی به گفته خودش مجبور به نوشیدن جام زهر شد سخنی نمی گویند. با وجود اینکه بعد از آزادسازی خرمشهر، ادامه جنگ، برای نیات خمینی بود و او بارها گفته بود که اگراین جنگ بیست سال هم طول بکشد و یا خانه به خانه باید جنگید، باید تا فتح قدس جنگ ادامه پیدا کند. رضا پهلوی و تاجزاده از ریختن جان نزدیک به یک میلیون نفر به تنور جنگ پشتیبانی می کنند و آن را دفاع مقدس می نامند.
حقوق اجتماعی
رضا پهلوی هیچگاه در مورد مجازات غیر انسانی اعدام موضع گیری نکرده است و تاجزاده همچنین!
رضا پهلوی ایران یکپارچه را سپر دفاعی خود کرده و در موردحقوق خلق های ایران هیچگاه اظهار نظری نکرده است. ترکها، کردها ، بلوچها، عربها در نظر او باید تابع مرکز باشند و خود مختاری آنان ضربه ای به تمامیت ارضی ایران می داند. این درست همان چیزی است که تاجزاده می گوید.
قتل عام ۶۷
تاجزاده قاطعانه از اعدام مجاهدین در سال ۶۷ حمایت میکند و به سهم خودش از بقیه خانوادهای اعدام شدگان پوزش می طلبد و «متواضعانه» آنان را فرا می خواند که «با تاسی از ماندلا ببخشند اما فراموش نکنند» تا ایران و ایرانی از چرخه شوم نفرت و کینه و انتقام رها شوند و سپس رو به خامنه ای می گوید: رهبری می خواهم که پیش از آنکه دیر شود پرچم دوستی و مهر و آشتی ملی برافرازد». اسناد ارائه شده در دادگاه حمید نوری نشان داد که بیش از 90% از سربداران ۶۷ از اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق بوده اند.
رضا پهلوی نیز که هیچگاه از اعدامهای سیاسی صورت گرفته در دوران پدر و پدربزرگش سخنی به میان نمی آورد و آن اعدام ها را موجه می داند، فرصت طلبانه سعی می کند که از خون شهدای سال ۶۷ برای خودش آبروئی کسب کند. اما ناشیانه به کاهدان می زند و با فرستادن پیامی برای مزدور نفوذی ایرج مصداقی ، خود را رسوا می کند. یادآوری کنم که نان قرض دادنهای این دو بهم ، هیچ شکی را باقی نمی گذارد که این اتحادی ضد انقلابی است.
در شرایطی به سر می بریم که تشکیلات، برنامه های مشخص و مدون برای سرنگونی و پس از آن نیاز مبرم این دوران است و شورای ملی مقاومت ایران، با تکیه به برنامه ده ماده ای مریم رجوی و با حضور کانونهای شورشی در ایران نشان داده است که توان بدوش کشیدن این مسئولیت مهم را دارد. در مقابل با گذری کوتاه به موضع گیری ها این دو موج (سلطنت ، اصلاح طلب) وکلی گوئی های هر دو ، مشخص می شود که این دو جریان با سوء استفاده از جو انقلابی جامعه در پی آن هستند که ترمز رادیکال شدن شرایط در ایران شوند و در استمرار حکومت ضد بشری ولایت فقیه بکوشند.
söndag 19 februari 2023
شعار اسیر مرتجعان ضد انقلاب
#زن_مقاومت_آزادی
قیام با شکوه مردم ایران وارد ششمین ماه خود داشت. از روزهای آغازین مشخص بود که مثل هر تغییر ساختاری دیگر راه سخت است و پر نشیب و فراز. افت و خیز دارد و بالا و پائینی فراوان. پس از گذشت یکماه گسترش و عمق قیام نوید وقوع انقلابی را می داد. کسانی که تا قبل از وقوع قیام که با قتل وحشتناک مهسا- ژینا امینی شروع شده بود، حتی از استفاده عبارت انقلاب و تغییر رژیم خودداری می کردند، دنبال وقوع معجزه ای از سوی خامنه ای بودند که تغییراتی ایجاد کند، ناگهان چهره عوض کردند و خود را خواهان انقلاب نشان دادند.
در این مطلب قصدی برای تحلیل شرایط نیست چون در میانه راه انقلاب هستیم و می توان مشاهدات خود را روایت کرد. نکته مهمی که ذهن را درگیر می کند این است که جنبش با شکوهی که با شعار زیبای زن زندگی آزادی آغاز شد به کجا رسیده است. قصد این است که حول خود شعار و چگونگی برخورد با آن نکاتی باز شود.
شعار زن زندگی آزادی شعاری است آرمانی و بسیار زیبا است. یکی از نقاط ضعف شعار این است که دست مایه سوء استفاده و به یغما بردن انقلاب زیر لوای همین شعار می شود. شعار زن زندگی آزادی از سوی ایادی رژیم مورد استفاده قرار گرفت و بهادری جهرمی معاون رِئیسی جلاد با وقاحتی غیرقابل بیان شعار را بارها تکرار کرد. استفاده از شعار توسط رژیم زنگ خطری را به صدا در آورد، اما متاسفانه صدایش به جائی نرسید. چون شعار وسیله کار به دست قیام کنندگان نمی دهد و با رادیکالیسمی که در بطن جامعه هم خوانی ندارد، حتی از سوی ضد انقلاب (رضا پهلوی و همگنانش و اصلاحطلبان، بسیجی ها، ساواکی سابق) مورد استفاده قرار می گیرد.
در روزهای آغازین دیده شد که تی شرت هائی با نوشته زن زندگی آزادی و با رنگ سبز و سفید وقرمز و با طرح های مختلف بر تن کسانی که تا روزهای اواخر شهریور به زندگی روزمره خود مشفول بودند دیده شد. همانهائی که بعد از تظاهرات بزرگ برلین و وحشت از ایجاد همبستگی بین ایرانیان با همین تی شرت ها و با در دست داشتن پرچم به تظاهرات کسانی که سلطنت طلب نبودند حمله می کردند. باز هم این زنگ خطر زنانی که هر شعار زن زندگی آزادی را استفاده می کردند، بیدار نکرد.
با نگاهی گذرا به جنبش های گذشته عمق سوء استفاده از شعار بیشتر روشن شود.
جنگ ویتنام
در اوائل دهه شصت میلادی حملات وحشتناک ارتش آمریکا به مردم ویتنام نارضایتی زیادی را بین جوانان آمریکائی و اروپائی ایجاد کرد بعد از مدتی کوتاهی جوانان دانشجو در آمریکا جنبشی را بر علیه حضور نظامی آمریکا در ویتنام در پارک مردم برکلی نزدیکی سانفرانسیسکو از جامعه دوری جستند. که در دنیا به جنیش ضد جنگ هیپیسم تبدیل شد. شعار اصلی هیپی ها صلح عشق و آزادی بود. آنان مخالف ارزشهای جامعه سرمایه داری بودند این جنبش به سرعت در میان جوانان و به خصوص دانشجویان با اقبال گسترده ای روبرو شد که توان به خیابان آوردن هزاران جوان را در خیابانهای اروپا و آمریکا را داشت. بسیاری از این تظاهرات با خشونت از سوی پلیس روبرو شد. جنبش در اروپای غربی و آمریکا جای خود را باز کرده بود. . شعار صلح، عشق، آزادی از شعاری بود به راحتی به وسیله فرصت طلبان دزیده شد و جهان سرمایه داری برای به بیراهه بردن جنبش با ترفندی جدید برای مخدوش کردن خواست مردم وارد شد. در آغاز ستارگان مشهور سینما و خوانندگانی که امروز به آنان «سلبریتی» اطلاق میشود، خود را طرفدار جنبش نشان دادند و در بعضی از اعتراضات شرکت می کردند. استفاده از علامت هیپی ها که همان علامت صلح طلبی است به مد تبدیل شد و گردن بند و دست بند آنان به طور گسترده تولید شد . از سوی دیگر مد سازان نیز وارد جنبش شدند و با طرح لباس هائی که به ظاهر خود را مخالف وضعیت موجود جامعه نشان می داد، به انفعال جنبش از یک مبارزه صلح طلبی اجتماعی کمک کردند و آن را از کف خیابان به سالنهای مد و پرده های سینما کشیده شد. سینمای هالیوود نیز بیکار نمانده بود و دهها فیلم از زندگی بی بند وبارهیپی ها تولید شد. مانکن مشهوری توئیگی با جثه ای بسیار نحیف به عنوان یک زن سنت شکن لباسهای مدسازان معروف را به تن کرد و شهرتی بین المللی پیدا کرد. آنچه که فرهنگ توئیگی با خود به همراه داشت این بود که توئیگی از سوی فرهنگ سرمایه داری به عنوان مدل ایده آل زنان معرفی شد و مطبوعات زنانی را معرفی می کردند که در آرزوی توئیگی شدن جان و مال خود را درخطر انداخته بودند. سرمایه داری با مدد رسانه های آن زمان، تلویزیون، مجلات هفتگی، روزنامه و به خصوص سینما جنبش هیپیسم را به یغما برد و آن را به یک فرهنگ روزمره تبدیل کرد. به جرات می توان گفت که در اواخر دهه شصت میلادی هیچ چیز از جنبش باقی نمانده بود و سرمایه داری به آنچه که می خواست دست یافته بود.
پس از مدتی هیپی به فردی اطلاق می شد که نسبت به تمام بیعدالتی ها و جنگ طلبی که از سوی سیاستمداران اعمال می شد و آنچه که در جامعه می گذشت، بی تفاوت بود. هیپی ها به افرادی تبدیل شدند که به جز لذتهای زودگذاری فردی با استفاده از مواد مخدر و روابط آزاد هیچ تعریف دیگری نداشتند که تا امروز نیز به دوری گزیدن از جامعه شناخته می شوند.
امروز می بینیم که سرمایه داری به جنبش زن زندگی آزادی نیز دست اندازی کرده و روسری، لباس و اجناسی با این شعار وارد بازار شده است و به اصطلاح مخالفان سیاسی رژیم ایران با همین لباسها و یا استفاده از دستمال گردن در مجامع و محافل حاضر می شوند. کسانی که حتی یک روز درد زن ایرانی و ستمی که به او روا شده را احساس نکرده اند.
ورود زنانی مثل معصومه علینژاد، یاسمن پهلوی، فرح پهلوی، نازنین بینادی درست همان نسخه سابق است. زنانی که خون مهسا امینی، نیکا شاکرمی، سارینا اسماعیلزاده و صد ها زن دیگر دست مایه و پله های ترقی خود کردند. کسانی که حضورشان در جنبش به بازی گرفتن تمام مضامین انقلاب برای اهداف ضد انقلابی شان هست.
زنان مبارز ایران که چشم جهان را با مبارزات و ایستادگی خود خیره کرده اند نخواهند گذاشت که فردی مثل معصومه علینژاد اصلاتچی ریزشی، پس از نشستن در کنار علی علیزاده نماینده حزب الله در لندن و نزدیکی با نایاک ، اکنون در کنار رضا پهلوی، با به گردن انداختن دستمالی که طرح روی آن زن زندگی آزادی است را سخنگوی آنان باشد. یا نازنین بنیادی که حتی یک لحظه درد زنان ایران را از حجم سرکوب واختناق درک نمی کند و زمانی که در یک مصاحبه نمایشی خبرنگار شناخته شده از او علت فعال شدنش را می پرسد از حرفه هنرپیشگی اش مدد می گیرد و با بغض نمایشی در گلو می گوید از پنج سالگی وقتی کلمه ایران را می شنیده است، اشک از چشمانش جاری می شده ! حتما که باید این را به حساب سابقه مبارزاتی این خانم برای زنان ایران گذاشت. در مورد فرح و یاسمن پهلوی توضیحی لازم نیست، همگان دانند.
چطور می توان با سوء استفاده از شعار زن زندگی آزادی حضور یکی از شناخته شده ترین ساواکیهای دوران شاه محکوم نکرد و از آن فاصله نگرفت. چگونه می توان با فرزند دیکتاتوری که پیکر پاک فاطمه امینی ها را سوزاند و اعظم روحی آهنگران ها ، مرضیه اسکوئی ها و دهها زن مجاهد و فدائی را اعدام کرد را سخنگوی زنان دانست.
باید به این نکته توجه کنیم که انقلاب در ایران مطلوب سرمایه داری جهانی و کشورهای همسایه نیست و به هر لطایف الحیلی مایل به بیراهه بردن انقلاب هستند. حضور رضا پهلوی، معصومه علینژاد و نازنین بینادی در جلسه جانبی کنفرانس مونیخ به مدیریت سخنگوی خامنه ای کریم سجادپور یک نمونه است. رویکرد رسانه های فارسی زبان و فعالیت تنگاتنگ سلطنت طلب ها و پاسداران نظام در فضای مجازی بر کسی پوشیده نیست.
شعار زن زندگی آزادی به جای اینکه راههای فرارو را باز کند، به وسیله فرصت طلبان پوپولیست به نام اپوزیسیون به یغما رفته و فروبرنده شده است.
شعار زن زندگی آزادی آن زمان کاربرد خود را دارد که آن را در کنار خواست سرنگونی تمامیت نظام فریاد کنیم و با مرزبندی قاطعانه شعار زن زندگی آزادی را از دست اشغالگران وابسته به شاه و شیخ آزاد کنیم.
tisdag 29 november 2022
استبداد و فرد محوری تشکیلات تکیه به جمع
تحولات و تغییرات شگرفی که در هر جامعه ای صورت می گیرد خلق الساعه و خود بخودی نیست. ریشه در وقایعی که در گذشته
های دور و نزدیک اتفاق افتاده است دارد که به زبانی به آن تاریخ گفته می شود. بی شک شرایط کنونی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. با توجه به اصل ذکر شده به بررسی چند نکته مهم پرداخته می شود.
اشتیاق و آرزوی رسیدن به آزادی بعد از صد و بیست سال مبارزه به اوج دیگری می رسد. بعد از گذشت بیش از دوماه از قیام سراسری ایران، هر روز ناظر صحنه های باشکوهی از مبارزه زنان و مردان هستیم. روزشمار قیام را که اکنون می توان آن را انقلاب بزرگ اجتماعی ایران نام نهاد، به زمان دیگری موکول می کنم. مهمترین مشخصه این روزها گستردگی جغرافیائی قیام و شرکت تمام اقشار مردم است. از سوی دیگر می بینم که شعارهای مردم که می توان آن را شناسنامه جنبش نامید، سمت وسوی انقلابی یافته و شعارهائی چون مرگ بردیکتاتور، این آخرین پیامه – هدف کل نظامه، مرگ بر خامنه ای، مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر نمایانگر رادیکالیسم قیام است. از سوی دیگر رژیم کماکان در پی بازتکثیر شیوه های شناخته شده برای سرکوب قیام است. البته که به هیچ عنوان سرکوب را که اصلی ترین راهکار جلادان است را کنار نمی گذارد. اما در کنار آن برای مخدوش کردن چهره زیبای انقلاب، روزی نیست که محور این مقاومت یعنی سازمان مجاهدین را به شیوه های مختلف مورد حمله قرار ندهد. در داخل کشور از بالاترین نقطه قدرت نظام یعنی خامنه ای تا نمایندگان انتصابی مجلس ضد مردمی، تمامی اعضاء دولت، برنامه های صدا و سیمای رژیم مشغول حمله و دروغ پراکنی علیه مجاهدین هستند.
در خارج از کشور این وظیفه به عهده بعضی از رسانه های فارسی زبان و عمدتا به وسیله هواداران رضا پهلوی گذاشته شده است. هواداران رضا پهلوی با دست داشتن پرچم هائی که هویت و وابستگی آنان را به سلطنت نشان می دهد، با جملات رکیک و مثل گنده لاتها و مداحان خامنه ای به تجمعاتی که برای حمایت از قیام مردم ایران تشکیل شده حمله می کنند.
سئوال این است حمله به سازمان مجاهدین در راستای اهداف رژیم سرکوبگر و ضد بشری فاشیستی مذهبی از کجا و چرا نشأت می گیرد و سرچشمه آن کجاست؟
با نگاهی گذرا به بیش از صد سال مبارزه مردم ایران برای رسیدن به آزادی چند نکته برجسته می شود.
-آزادی مقدم ترین دلیل و علت تمامی جنبش های صده اخیر ایران است.
-عدالت اجتماعی و آزادی
-حکومت قانون
وجه مشخص استبداد حاکم بر ایران، حکومتهای سلطنتی (قاجار، پهلوی) و بیش از چهل سال شیخ ، تشکیلات گریزی و فرد محوری است. به زبان ساده تعریف صحنه سیاست در ایران بر محور فرد استوار است و همه خواسته ها حول محور فرد می چرخد، گوئی یک نفر می آید و به ناگه همه چیز گل و بلبل می شود. یعنی مردم صاحب سرنوشت خود نیستند. شاه و یا ولی فقیهی سرنوشت آنان را دست خود دارد. حکومت استبدادی و فرد مستبد حزب و تشکیلات گریز است.
باید به این مسئله توجه داشت که نه تنها بر مبنای تعریف امروزی از حزب، بلکه در مقایسه با احزاب همان دوران، حزب در ایران فاقد تشکیلات منسجم و برنامه و اساسنامه های متداول بود. شخصیت شناخته شده ای که حزب را تاسیس کرده بود، نقش بسیار تعیین کننده ای داشت و با دستگیری و یا تغییر مواضع فرد موسس، چیزی از حزب باقی نمی ماند.
یکی از مهمترین دلائل این نرسیدن به آرزوی دست نیافتنی آزادی نبود تشکیلاتی مسنجم با برنامه مشخص بوده که هدایت و رهبری خواسته های مردم را هدف مقدم خود بداند. نکته مهم عدم وابسته بودن حزب یا تشکیلات به فرد است. به این مفهوم که برنامه حزب و یا تشکیلات مقدم بر فرد باشد.
در دورههای کوتاه بین انقلاب مشروطیت و کودتای رضا شاه موسوم به کودتای سوم اسفند، در دوران دولت دکتر مصدق سالهای 1332-1330 خورشیدی، پس از انقلاب ضد سلطنتی بین سالهای 1360-1357 احزاب و تشکیلات سیاسی بسیار زیادی تأسیس شدند. در فضای آزادی که با تحول اجتماعی در جامعه روی داده بود در آزادی مطبوعات هم خود را نشان داده و به موازات تاسیس احزاب، نشریه، مجلات و روزنامه های مستقل و یا ارگان احزاب انتشار پیدا می کرد. به تعبیری میان دوره های آزادی در رشد و شکل گیری احزاب تأثیر بسزائی داشته است.
رضا شاه پس از اینکه خود را شاه نام نهاد، کلیه احزاب سیاسی را منحل کرد و تشکل های جدیدی که در راستای خواسته های دیکتاتوری جدید، رضاشاهی، شکل گرفته بودند، تحت نام حزب وارد مجلس شدند. اما همین احزاب فرمایشی را نیز تاب نیاورد. از بزرگترین دست آورد انقلاب مشروطیت که مجلس بود، که نمایندگان مردم در آن حضور داشته باشند، فقط ساختمانی به اسم مجلس باقی ماند.
محمد رضا شاه
در دوران جنگ جهانی دوم ، رضا شاه با اشتباه محاسبه و مست از قدرت باد دید فاشیستی به اصطلاح نژاد برترآریائی ، طرف هیتلر را در جنگ گرفته بود، دیگر گزینه مناسبی برای انگلیس و حتی شوروی نبود. ایران تحت اشغال انگلیس و شوروی بود. انگلیس در پی جایگزین کردن یک فرد به جای رضا شاه بودند با اعتماد به فروغی نخست وزیر وقت برای پیشبرد سیاست انگلیس و حفظ منافع این کشور به انتخاب شاه یعنی محمد رضا بسنده کردند و او را به عنوان شاه جدید ایران معرفی کردند. رضاخان به دستور انگلیس پس از ترک ایران به جزیره موریس، افریقای شرقی در ساحل اقیانوس هند، تبعید شد.
1320-1335
فضای نسبتا آزاد بعد از فرار رضاخان باعث بروز تشکیلاتی حزبی جدیدی شد. نظرگاه حزبهای جدید را می توان در سه گروه دسته بندی کرد. احزاب کمونیستی یا سوسیالیستی، احزابی با گرایش اسلامی، احزاب ملی ! در این میان حتی حزب «سومکا» با نظرگاهی فاشیستی/ ناسیونالیستی نزدیک به هیتلر نیز تشکیل شد. پس از کودتای ضد مردمی بر علیه دولت دکتر مصدق و تشکیل سازمان امنیت ملی (ساواک) در سال 1335 ، احزاب بسیاری منحل و غیر قانونی اعلام شدند. محمد رضا شاه به یک مستبد تبدیل شد و ساواک به بازوی سرکوب و تفتیش عقاید و جلوگیری از هر مخالفتی، برای آنچه که محمد رضا شاه، آن را امنیت می خواند تبدیل شد. حکومت پادشاهی در ایران به یک استبداد مطلقه تبدیل شد. احزاب یکی پس از دیگری منحل شدند. دکتر محمد مصدق یکی از مهمترین دلائل شکست خود را نداشتن تشکیلاتی مسنجم دانست و با ابراز امیدواری که فرزندان ایران زمین در آینده این مهم را به عهده خواهند گرفت در آرزوی ایرانی مستیقل و آزاد چشم بر هم گذاشت.
1340-1357
بعد از انقلاب به اصطلاح سفید شاه ، دیگر هیچ نشانه ای از آزادی های اجتماعی و سیاسی در ایران تحت حاکمیت شاه که به یک دیکتاتور وابسته به آمریکا تبدیل شده بود، وجود نداشت. شاه خودکامه و مست از بالارفتن قیمت نفت، سایه خدا بر زمین بودن و روحانیون را در کنار خود داشتن، حتی وجود دو حزب فرمایشی، ایران نوین و مردم، را نیز تحمل نکرد و دستور تشکیل حزب رستاخیز را داد و با وقاحتی بی نظیر ، دقیقا مثل خامنه ای که همین روزها شاهدش هستیم، اعلام کرد هر کس که نمی خواهد عضو حزب رستاخیز شود باید ایران را ترک کند. به دستور شاه حتی در مدارس راهنمائی آن زمان به کودکان دستور می دادند که عضو بخش نوجوانان حزب شوند.
به موازات خودکامگی شاه، اما مقاومت و مبارزه در جامعه نه تنها پایان یافته بود،بلکه به مدارج بالاتری دست یافت. جوانانی که فقر در جامعه، بی عدالتی و مشکلات بیشمار اجتماعی را ناظر بودند تصمیم بر شکل دهی مبارزه به شیوه های جدیدی دادند. کماکان نظرگاه سوسیالیستی، ملی – مذهبی ، بر جریانهای شکل گرفته حاکم بود.
محمد حنیف نژاد که از اعضاء جوان نهضت آزادی بود به همراه چند تن دیگر ، پس از مطالعه و تحقیقاتی که بر اساس ساختار اجتماعی، سیاسی، فرهنگی انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که یکی از دلایل شکست مبارزات گذشته عدم وجود یک تشکیلات انقلابی بوده ، تشکیلاتی که قدرت سازماندهی، ایجاد هماهنگی و اتحاد را داشته و قادر به محقق کردن اهداف خود باشد. سازمان جدیدی را در سال 1343 تشکیل داد. این سازمان با برداشت مترقی از اسلام قبل از هر چیز مهمترین اصل اساسنامه خود را تبین کرد که با مرزبندی مشخص که در آغاز بسیار ساده به نظر می رسید ، اما در عمل بسیار سخت و پیچیده بود و تا به امروز شاهد هستیم که تاثیرات و نتایج بسیاری را در بر داشته است این بود که مرز مبارزه بین با خدا و بی خدا نیست، مرز بین استثمار کننده و استثمار شونده است. به این ترتیب یکی از پایه ای ترین عناصر مدرنیته کشف شد که همان جدائی دین و دولت است که جا دارد بیشتر به آن پرداخت. این سازمان مدتی بعد به اسم سازمان مجاهدین خلق بطور وارد مبارزات آزادیخواهانه بر علیه استبداد شاه شد.
1357-1360
جمهوری اسلامی
خمینی از قعر چاه ارتجاع بیرون آمد و پس از فرار چند باره شاه قدرت را به دست گرفت. بعد از پیروزی انقلاب ضد سطلنتی دوباره فضای سیاسی باز شد و طبق دورههای کوتاه قبلی بار دیگر احزاب و سازمانهای بسیار زیادی تاسیس شدند و یا با بازسازی سازمان گذشته اعلام موجودیت کردند. آمار دقیقی از احزاب و گروههائی که در این دوران کوتاه تشکیل شد نیست. ولی گفته می شود که تعداد جریانهای سوسیالیستی – کمونیستی بیش از صد بود.
احزاب ملی – مذهبی بازسازی شده و با اسامی مختلف اعلام موجودیت کردند.
تفکر انحصار طلبانه و تمامیت خواه خمینی در طول مدت بسیار کوتاهی پرده از چهره سیاه خود برداشت و با روانه کردن چماقداران خود با شعار حزب فقط حزب الله- رهبر فقط روح الله تمامی در پی آن بود که جریانهای سیاسی که کوچکترین زاویه ای با تفکرات خمینی داشتند را از صحنه خارج کند.دستور مستقیم خمینی مبنی بر شلیگ مستقیم به تظاهرات مسالمت آمیز روز سی خرداد سال 1360 که از سوی سازمان مجاهدین به دلیل محدودیت آزادیهای سیاسی و اجتماعی ترتیب داده شده بود، نشان داد که خمینی چون سلف خود شاه، استبداد مذهبی را پایه نهاد. کمی پیشتر رژیم با رخنه و نفوذ در برخی از جریانهای سیاسی یا باعث انشعاب این جریانها شد و یا اینکه این گروهها عملا از صحنه سیاسی حذف شدند. در برخی از موارد رژیم ناتوان از خرید سران ویا انشعاب در جریان آنها، با دستگیری های گسترده و یا قتل شخصیت های شناخته شده ، این جریانها را از صحنه سیاسی ایران حذف کرد و در بسیاری از موارد حتی اسمی از این جریانها باقی نمانده است.
این تمامیت خواهی در قانون اساسی جمهوری اسلامی با وجود دو ارگان شورای نگهبان و شورای مصلحت نظام به اوج خود می رسد و نهایت آن را در انتخاب فریایشی رئیسی از سوی خامنه ای به ریاست جمهوری رژیم خود را به منصه ظهور می رساند.
برای یادآوری لازم است که گفته شود مسعود رجوی ، در زندان اوین در سال 1352 به عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین، انتخاب شد. او در این مدت در نشیب و فرازهای فراوان چه در دیکتاتوری شاه و چه در دوران خمینی تا سال 1365 مسئولیت سازمان را بر عهده داشت.
رژیم فاشیستی مذهبی در تمامی این سالهای به این نکته پی برده بود سازمان مجاهدین هماوردی سخت و تسلیم ناپذیر برای تمامیت حکومت اش می باشد. در راستا با ساختن نزدیک به صد فیلم سینمائی و سریال تلویزیونی، چاپ کتابهائی ازخاطرات بریدگان از مبارزه که به خدمت رژیم در آمده بودند، سازمان را از نظر تبلیغاتی زیر سخترین حملات قرار دادند که تا به امروز ادامه دارد و به پروژه شیطان سازی شناخته می شود. این کتابها به رایگان برای اعضای خانواده های مجاهدین فرستاده می شود و جزو کتابهائی است که در زندانهای مخوف ولایت فقیه موجود است.
هر چه هدف عاليتر و تکامل یافته تر باشد، تشكيلاتي كه اين هدف را محقق ميكند نيز باید به همان درجه تكامل یافته و با شناخت اصلی ترین مشکل مرحله ای سازمان کار خود را بر آن اساس تحول دهد. . در سال 1365 سازمان مجاهدین برای اولین بار در تاریخ سیاسی ایران یک زن، مریم رجوی، را به عنوان هم ردیف مسئول اول سازمان مجاهدین انتخاب معرفی کرد . از آن زمان تا کنون مسئولین اول سازمان و هیئت اجرائی و کادر مرکزی سازمان را زنان تشکیل داده اند. به این ترتیب با شناخت صحیح از جامعه و مهم ترین مشکل مرحله ای، تشکیلات خود را ارتقاء داد. مشکل اصلی را که همان تفکر زن ستیزانه ولی فقیه بود را شناخت و سازمان کار خود را بر همین پایه در تمامی زمینه ها توسعه داد و در کنار خواست جدائی دین از دولت زمینه عینی برابری زن و مرد را فراهم ساخت.
حال اگر کسی واقعا می خواهد دیکتاتوری ولایت فقیه سرنگون شود. اصول آن بعد از چهاردهه با از کورههای آزمایش سخت گذشته و روشن است. این اصول دلبخواه نیست و ضرورت انتخاب راهکار از ماهیت نظام ولی فقیه نشأت می گیرد. بدون هیچ اما و اگری می بینیم که در صحنه کنونی ایرانی که در حال انقلاب است و از روزهای آغازین این قیام بزرگ بیش از 600 نفر به وسیله نیروهای سرکوبگر رژیم کشته شده اند، آیا راهکار دیگری وجود دارد؟ چگونه می شود خواستار سرنگونی دیکتاتوری دینی باشد، خواستار آزادی و دمکراسی باشد، اما در عین حال با اشرف و مجاهدانش یا با شورای ملی مقاومت ایران خصومت و عناد ورزید و اینان را به سود رژیم تخطئه و تضعیف کرد و بعد به درجاتی سرکوب و حتی اعدام و شکنجه آنان را موجه جلوه داد. به لحاظ سیاسی این عمل چه علامتی و نشانه ای برای رژیم می فرستد. جز این که دست رژیم را برای سرکوب بیشتر مجاهدین باز می کند و راه را برای دژخیمان باز! این جاست که دست اینان باز می شود. معلوم می شود طرف مربوطه سودای دیگری در سر دارد، والا اگر با سر تا پای مجاهدین و مقاومت ایران مخالف می بود و هزار ویک انتقاد هم داشت، دست کم تا وقتی که آنان در حال جنگ با استبداد مذهبی هستند عدم خصومت و عدم تعرض پیشه می نمود و برای نابودی مجاهدین گلو پاره نمی کرد.
آنچه که مسلم است تشکیلاتی مسنجم با برنامه پاسخی قوی به نیاز مردم است. سازمانی که توانسته است که در عرصه مبارزه و زیر انواع فشارهای جسمی، روانی، سیاسی، نظامی، حقوقی، اقتصادی نه تنها از بین رفته است بلکه مسنجم تر میدان مبارزه با رژیم را به دست گرفته و مورد اقبال جوانانی است که تبلیغات مسموم رژیم بر آنان تاثیری نداشته است و هواداران بسیاری را در هیئت کانونهای شورشی به خود جلب کرده است.
اما آنچه را که ناظر هستیم این است که تشکیلات سازمان مجاهدین و به زبان ساده سازمان، از سوی کسانی که خود را مخالف رژیم می دانند، مورد حمله قرار می گیرد. نکته مهم این است که در تمامی این موارد از عباراتی چون سازمان، مجاهد و یا مجاهدین استفاده می شود. به خوبی می توان فهمید که دوست و قبل از همه دشمن متوجه این مسئله شده اند که سازمان مجاهدین در فرد خلاصه نمی شود بلکه تشکیلات و برنامه است که پیش برنده خطوط است که مورد حمله قرار می گیرد. مسعود رجوی در همین ارتباط می گوید:
ما به دنبال قهرمانان تک و تنها و منحصر به فردی که فکر می کنند، دشمن را تکی می توانند خاک کنند نیستیم.عصر فردیت های اسطوره ای سپری شده. هیچ رستم و یا هرکول و پهلوانی هم که دشمن را یک تنه، به زمین بزند در کار نخواهد بود. همه پیشرفتها ناشی از کار دسته جمعی ، روابط دسته جمعی و حرکت تشکیلاتی است. ظرف تشکیلات انقلابی را باید قدر شناخت.
منابع:
استراتژی قیام و سرنگونی ، مسعود رجوی
سلسله آموزش برای نسل جوان ایران
جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران 1357- 1320
رسول جعفریان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
lördag 29 oktober 2022
می کشم می کشم هر آنکه خواهرم کشت
می کشم می کشم آنکه برادرم کشت
این دو شعار شب و روز در سراسر دنیا بر زبان مردم به جان آمده از جنایت ها و کشتاری که رژیم از جوانان عزیز ما کرده است، جاری است. کلماتی که نشانگر عشق و وحدت در مقابل شقی ترین دیکتاتوری جهان کنونی هستند، که دین با ترجمه ای جنایت بار به وسیله ای برای حکومت اش تبدیل کرد. نزدیک به یک میلیارد و نیم مسلمان در دنیا به دین اسلام باور دارند. برداشت خمینی از دین وسیله ای شد که بینادگرایانی چون القاعده، الشباب و بوکو حرام و هر نحله فکری که باور بنیادگرائی داشت، رشد کرد،جنایت کرد و خون ریخت و می ریزد! تا قبل از رسیدن خمینی به قدرت این تفسیر از اسلام در حد فکرو نظریه بود. جدا از اینکه بینادگرائی اسلامی خمینی باعث تشکیل ارتجاعی ترین گروههای تروریستی شد، حکومت ولایت فقیه این گروهها را تآمین مالی کرده و می کند. آنان را آموزش می دهد. تقریبا بر کسی پوشیده نیست که ایادی القاعده و داعش در تحت حکومت خامنه ای محل امنی برای زندگی خود پیدا کرده اند. به جرأت می توان گفت اسلامی که خمینی و خامنه ای اشاعه دهنده آن هستند کمتر نیم در صد از کل جمعیت مسلمانان دنیا را در بر نمی گیرد.
به موازات قتل سرکوب در ایران، ولی فقیه مزدورانی را به خدمت در آورد که از یک سو به دنیا ثابت کنند که اسلام همین است و از سوی دیگر همه را از این دیو بترسانند. اینان در هیئت نایاک با افرادی نظیر ترتیا پارسی، جمال عبدی، علی واعظ و یا به اسم خبرنگارانی چون فرناز فصیحی ، نگار مرتضوی بلندگوهای تبلیغاتی رژیم شدند.
راهکاری دیگری که رژیم برای ثبیت قدرت خود استفاده کرد ، حمایت از گروههای ضد اسلامی افراط گرا که نژادپرست بوده و در کشورهای اروپائی به اسم مسلمانان سابق و یا ایرانیان آریائی به نظریه نژادپرستی، ضد اسلام و ضد اعراب دامن می زدند. در گزارشهای سالانه پلیس امنیتی آلمان و سوئد بارها این موضوع آمده است که رژیم ایران از نظر مادی گروههای نژاد پرست را تأمین می کند. برگزاری مشترک روز قدس همکاری نژادپرستان ضد یهود و با مزدوران رژیم از پروژههای مشترک این دو گروه بود.
بینادگرائی اسلامی با حکومت آخوندی آمده و با حکومت آخوندی خواهد رفت
در بخشی از مقاله محمد محدثین مسئول کمیسیون خارجی شورای ملی مقاومت تحت عنوان «بینادگرائی اسلامی با حکومت آخوندی آمده و با حکومت آخوندی خواهد رفت» که در روز 13 مهرماه 1393 در سایت همبستگی ملی انتشار پیدا کرده است از جمله می نویسد: (لازم به یادآوری است محمد محدثین نویسنده کتاب بینادگرائی اسلامی تهدید صلح جهانی به زبان انگلیسی است که در سال 1371 به چاپ رسید.)
از سال 1370 مقاومت ایران نسبت به بنیاد گرایی اسلامی به مثابه تهدید جدید جهانی هشدار داده و تاکید میکرد این پدیده شوم که کانون آن در تهران تحت حاکمیت ملایان است راز بقای خود را در” بسط” و گسترش می بیند و در صدد است جهان عرب و اسلام چه سنی و چه شیعه را به زیر مهمیز بکشد و اگر با این تهدید در کانون و مرکز آن یعنی در ایران مقابله نشود منطقه و جهان را با جنگ و خونریزی مواجه می کند. بخصوص که ظرفیت های ویژه سیاسی، فرهنگی و انسانی و اقتصادی ایران که در طول 13 قرن بیشترین نقش را در شکل گیری فرهنگ و تاریخ اسلامی ایفا کرده است از سوی رژیم ایران بکار گرفته شد تا این پدیده شوم را در سراسر جهان اسلام گسترش دهد.
در مقدمه کتاب بنیادگرایی اسلامی تهدید جدید جهانی که در بهمن 1371 نوشته شده آمده است «در این مرحله تاریخی منطقه ما با دو گزینه روبرو است: پذیرش خمینیسم و یا تعهد به دموکراسی و مدرنیسم. بدون رویارویی مستقیم با بنیادگرایی، که قلبش در تهران می تپد و بازوانش از مغرب عربی تا اندونزی و مالزی گسترش دارد، استقرار دمکراسی در این بخش از جهان غیر قابل تصور است. ارتجاع مذهبی یک اتحاد در سراسر جهان اسلام شکل داده است. لازمه چالش آن شکل گیری یک جبهه متحد، از همه کشورها، احزاب و نیروهایی است که برای آنها صلح و تفاهم بین المللی، دموکراسی، و حقوق بشر اصول تردید ناپذیر است. مجاهدین متعهد به این جبهه ضد بنیادگرایی هستند.»
نیک روشن است که فرهنگ خمینی حتی کلمات و مفاهیم را به غارت برد. سعی بر این بود که کلمات را از محتوای اصلی آنان خالی کند و همان تعریف خودساخته که ریشه در ایدئولوژی بیناد گرائی داشت را به معنای غالب در ادبیات رواج دهد. به بهانه ضدیت با اسلام با نقشی بسیار مزورانه استفاده از کلماتی مثل خواهر، برادر، شهید را به فرهنگ ضد بشری خود آلوده کرد.
در میان سازمان مجاهدین با برداشتی مترقی از اسلام و با برنامه های سازنده برای آینده ایران که مهمترین آن جدائی دین از دولت است، هدف بیشترین حملات رژیم از منبرهای نماز جمعه و خبرنگاران صادراتی ، مزدوران خارج از کشوری رژیم بودند.
آنچه سالیان سال رژیم به انحاء مختلف سعی بر جا انداختن آن بود این روزها رنگ باخته است. این روزها نایاکی های شناخته شده سعی بر نشان دادن چهره دیگری از خود دارند، اما همچنان به ایجاد تفرقه و دروغ پراکنی مشغول هستند.
در اولین روزهای قیام سعی کردند که صورت مسئله را عوض کرده و خواست مردم برای سرنگون کردن کلیت رژیم را به جمع کردن گشت ارشاد و یا تعلیق قانون حجاب اجباری محدود کنند.
خواست مردم ایران برای سرنگون کردن کلیت رژیم، در فضای دمکراتیک غرب، در تظاهرات نزدیک به صدهزار نفر در برلین خود را نشان می دهد. در این مدت شاهد برگزاری تظاهرات بی شماری بوده ایم که ایرانیان در کنار هم فارغ از تعلقات سیاسی خواست مردم ایران را در خیابانهای اروپا و آمریکا فریاد می زنند.
به دو شعاری که در بالا آمده است رجوع می کنیم
دختران نوجوان ایرانی در کنار پسران با عشقی به پاکی مبارزه ای که در آن قدم گذاشته اند شانه به شانه هم در خیابانها پایداری می کنند و به دشمن بیا بیا می گویند و یک صدا شعار می دهند که « می کشم می کشم هر آنکه خواهرم کشت، می کشم می کشم آنکه برادرم کشت.» کلمات مفهوم خود را پیدا می کنند. همبستگی ملی برای سرنگون کردن رژیم اعتبار کلمات را احیاء می کند.
نسرین شاکرمی مادر نیکا در مراسم چهلم نیکا شاکرمی، عزیزی که عشق به زندگی اش لبخند به لب می آورد، در پایان سخنان کوتاهش در باره فرزند دلبندش که بارها با شعار می کشم می کشم هر آنکه که خواهرم کشت، با فریادی جگرخراش گفت : نیکای من شهادتت مبارک!
می گفتند که مردم ایران از انقلاب خسته هستند، اشتباه بود! می گفتند که تظاهرات مجاهدین و هوادارانشان در خارج از کشور بیهوده است، اشتباه بود!
دهها وصدها می گفتند و می گویند دیگر وجود دارد که عکس همه آنها ثابت شده است. من به عنوان هوادار مجاهدین از این همبستگی ملی لذت می برم ، افتخار می کنم و با سربلند در تمامی تظاهراتی که بوسیله ایرانیان گذاشته می شود با حفظ مرزبندی شاه و شیخ شرکت می کنم. این را مدیون خنده های نیکا و فلسفه زیبای زندگی سارینا و چشمان زیبا و بی گناه مونا نقیب هشت سا له هستم. روزهای روشن در انتظار مردم ایران است.
söndag 9 oktober 2022
فریاد آزادی
صدای زیبا خنده های شاد و پر از زندگی نیکا شاکرمی به همراه ابراز آرزوهای سارینا اسماعیل زاده قرار را از انسان می گیرد
نیکا و سارینا هر دو شانزده ساله نتوانستند فردا را ببینند. نتوانستند به خواسته های حداقل خود برسند. در فیلم کوتاهی که از سارینا به جا مانده، مهبوت حرفهایش می شوم. از خواسته هایش می گوید ( سعی شده که حرفهای سارینا همان طور که گفته نوشته شود. در بعضی از موارد نا مفهوم بود.).
انگشتان خود را یک به یک می شمارد و با صدائی به رنگ تمامی گلهای صورتی دنیا، نه با حسرت و حسادت بلکه با آگاهی از وظیفه دولت در قبال شهروندان می گوید: وظیفه یک دولت در مقابل مردم اش چیه؟ ایجاد رفاه ، رفاه ، رفاه ، نه چیزه دیگه ای !
نفسی عمیق می کشد و ادامه می دهد، اقتصادمون داغونه، وضعیت فرهنگی مون داغونه ! یک سری محدودیت ها مخصوصا برای زنان ، مثل حجاب اجباری، خیلی خیلی ممنوعیت های دیگه که واسه پسرا نیست. که مثلا ما یک سینما هم نمی تونیم بریم. ولی میخوام بگم وضعیت اقتصادی خیلی اذیت می کنه . دیگه مثل بیست سال پیش نیست. من سئوال می کنم چرا توی ایران به دنیا اومدم که حتی دغدغه های جوونهای لس آنجلس رو نداشته باشم. می دونم که توی اتیوپی انسانها از گرسنگی می میرند. اما چون انسان کمال گرا است، به اتیوپی نگاه نمی کند و رویش به آنهائی است که وضعیت بهتری دارند . هرم خواسته های پائین رفته است. شده پوشاک، مسکن و غذا. خیلی بیسیک (پایه ای) است. از دوتای دیگه هم می گذرم. وقتی که غذا نداریم بخوریم به پوشاک و مسکن هم فکر نمی کنم. ما توی خواسته های اولیه خود مانده ایم. ذهن در چنین حالتی باور نمی شود. ذهن ما نمی کشه که به چیزای بالاتر فکر کنیم.
دختر دیگری می نویسد:
نزدیک ۳۰تا ساچمه خورد به سر و صورتم، یکی از دندونهام شکست و یه چشمم (تقریبا) نابینا شد. شاید دیگه هرگز نتونم بیناییم رو بدست بیارم، اما مطمئنم راهی که میریم ارزشش رو داره.
«برای نیکا، برای مهسا، برای آزادی»
ما دروغهای بیشرمانه این جانیان را دیده ایم. گزارش پزشکی قانونی رژیم از علت مرگ مهسا امینی! بر اساس این گزارش مهسا به علت بیماری فوت کرده است.
ما گزارش چندش آور خبرگزاری سپاه پاسداران (فارس) را خوانده ایم که نوشته نیکا دختر متفاوتی بود و خانواده اش تا نه روز از او سراغی نگرفتند. در حالیکه نسرین شاکرمی مادر نیکا با قلبی دردمند گفت که تا ساعت یازده شب با نیکا در تماس بوده و از روز اول در جستجوی او بوده اند و حتی یکی از جانیان حکومتی به آنان گفته که حال نیکا خوب است وبه علت شلوغی(دستگیریهای گسترده) هنوز نمی توانند به پرونده او رسیدگی کنند.
ما شنیده ایم که خانواده نیما شفیق نوجوان شانزده ساله در تظاهرات زخمی شده و خانواده از ترس از بردن به بیمارستان خودداری کرده اند. حرامیان رژیم به خانه نیما حمله می کنند و او را می دزدند و پس از دو روز پیکر بی جان او به خانواده اش تحویل می دهند.
ما یک زن پاسدار را در برابر دوربین های سپاه پاسداران دیده ایم که می گوید مادر سارینا است و سارینا خودکشی کرده است.
مثال فراوان است. به جرأت می توان گفت که در طول تاریخ و به خصوص در طول تاریخ معاصر حکومتی به سبعیت، پلیدی و جنایتکاری به خود ندیده است. هیچ کس نمی داند که در زندانهای مخوف رژیم در دهه سیاه شصت در کوی دانشگاه ، در قیام 88 و در سالهای 96 و 98 به دختران و پسران این سرزمین چه رفته است.
این روزها که تظاهرات جوانان ایرانی را درخیابانها سراسر میهنم از شما تا جنوب و ازشرق تا غرب می بنیم ناخداگاه به روز سی خرداد و اتفاقاتی که افتاد در ذهنم جان می گیرند. در آن روز تاریخی که خمینی دستور شکیک تیر بر تظاهرات مسالمت آمیز مجاهدین داد. خبر دادند که بیمارستان فیروزگر تهران به خون نیاز دارد و ما به جلو بیمارستان رفتیم. دکتری از بیمارستان بیرون آمد و گفت که همه را به قصد کشت زده اند و تمام گلوله ها از شکم به بالا به مردم شلیک شده است که ناگهان صفیر گلوله ای بلند شد و دیدیم که سینه دکتر به خون نشست و فریاد مرگ بر خمینی تمام خیابان را پرکرد. مردم در خانه های خود را گشودند و تعداد زیادی را از دست پاسداران نجات دادند. خواست مردم و آرزوهایشان ریشه ای چهل ساله در تاریخ مبارزات دارد.
آرزوها در نامها گم نمی شوند در جامعه جاری می شوند و در خیابان به گل می نشینند. شنیده بودیم که می گفتند شعار نده ، عمل کن و امروز نسل جوان ، عاصی و سرکش به پشتوانه همان مقاومت ۴۰ ساله عمل می کند. خیابان را از آن خود می کند و به ترسی که با حضور هر روزه گزمه های ناآگاهی در هیبت پاسدار ، بسیجی، گشت ارشاد و دهها سازمان سرکوب ایجاد کرده بودند، نه بسیار بزرگی می گوید که پژواک آن به تمامی جهان می رسد که ایستاده همبستگی خود را ابراز می کنند.
بارها جملات کوتاه سارینا، را باید خواند ! برای رسیدن به آرزوهایش باید جنگید. ساده انگاری در قبال حکومت استبدای ولایت فقیه نه تنها کمکی نمی کند بلکه دست جانیان را برای ریختن خونهای بیشتر باز می کند.
حکومت پلیدترین ، پست ترین و جنایتکارترین که به قدرت رسیده اند اینان هستند. جنایات زیادی مرتکب شده اند. حس نشده بود، ملموس نبود. نیما شفیق دوست مجروح را از خانه می دزدند و دو روز بعد پیکرش را تحویل خانواده اش می دهند. دهه جنایت و هولناک توی زندانها چه کرده اند. عمومی شده و مردم ناظر این جنایت هستند. این جوانان اعتراض شان بر سر چیست؟ تهدید می کند و خامنه ای بیشرف ! دنیا پاسخ خواهد داد.
همگان حس می کنند و تفاوت این روزها را با یک ماه قبل می بینند. خامنه ای می خواهد با نسل جوان بجنگد اما پلیدتر از اینان کسانی هستند که چاقوی این دژخیم را تیز می کنند. الان بحث وابستگان رژیم نیست.
چون نگار مرتضوی ها و فرناز فحصیی ها و ترتیا پارسی ها در حال شکل دادن به یک سناریوی جدید هستند. که لازم هست که با دقت آن را بررسی کرد.
فدای سارینا ، حدیث و حنانه نشان از آن دارد که جنبش به طور کیفی چند مدار بالاتر رفته است. دانش آموزان و دانشجویان به جنبش پیوشته اند. حرکت زنان ایران و همبستگی با انقلاب ایران جهانی شده است.
یک ماه قبل تصور این چنین روزهائی شاید در تصور نبود. حرکت های معلمان و پرستاران و کسانی که دارائی هایشان توسط رژیم ربوده شده بود، بیشتر حول محور خواسته های صنفی متمرکز بود ، ( اگر چه که در واقعیت علت خواسته های صنفی ناکارآمدی سیستم سیاسی و عملکرد ضد مردمی سیاستمداران حاکم است.)
در یکماه گذشته سعی بر این می شد که گفته شود مردم ایران انقلاب گریز هستند و هسته های نرم قدرت که همان اصلاح طلبان حکومتی هستند در پی بدست آوردن دل ولی فقیه بودند. سعی بر این است که مبارزه برای آزادی را در حد برداشتن حجاب و جمع کردن گشت ارشاد پائین بیاوردند.
مردم ایران با مقاومت وقهرمانی سپهر تازه ای را در جهان خواهند گشود و می روند تا ایران، خاورمیانه و جهان را از شر بنیادگرائی خلاص کنند. این روزها شاهد هستیم که نه تنها مردم ایران بلکه تمامی دنیا ایران در آستانه یک انقلاب عظیم به رهبری زنان بر علیه ولایت فقیه و تمامی آثار آن است.
ما به همبستگی نیاز داریم و تمام توجه مان باید رو به حاکمان باشد تا هر چه زودتر ایران از وجود ناپاکشان پاک شود. در مقابل این رژیم باید تمام نیروهای موجود را در راستای سرنگونی سازماندهی کرد.
ما سیاسی هستیم و اگر فریاد و خواسته های جوانان کف خیابان را در جهان منعکس نکنیم ، نتوانسته ایم پیام نیکا و سارینا را به دنیا برسانیم. شعارهای مرگ بر دیکتاتور و مرگ خامنه ای و مرگ بر اصل ولایت فقیه آنان زمین را زیر پای حاکمان جنایتکار به لرزه در آورده است.
رای ما همان رای دختران و زنان ایران همراه با مردان است که فریاد سرنگونی سر می دهند. مردم فریب حرفهای پوچ و توخالی و صد هزار بار مصرف شده ای مثل رفرندام را نخواهند خورد. در این صورت که به شعار زن ، زندگی ، آزادی جامعه عمل خواهیم پوشاند.
هیچ شعاری نمی تواند جایگزین شعار اصلی انقلاب مردم ایران یعنی سرنگونی بشود.
سهیلا دشتی
Prenumerera på:
Inlägg (Atom)