torsdag 5 september 2024



 برآیند حکم تروریست‌های رژیم

 


نزدیک به یک هفته از اعلام رأی دادگاه آنتورپ و صدور حکم برای دیپلمات رژیم اسدالله اسدی و سه تروریست همکار او گذشته است. نیک روشن است که باید زمان بگذرد تا فرآیندهای حکم بیشتر روشن شود.

در این مطلب سعی خواهد شد که به چند مورد مهم در این رابطه اشاره شود.

واکنش‌های مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی در اروپا به این حکم آن چنان گسترده بوده است که به خبر اول با تیترهای درشت روزنامه ها تبدیل شد و در کانالهای تلویزیونی و رادیوئی بارها خبر اعلام شد. در تمامی تیترها کلمه واقعه تاریخی به چشم می خورد که برای اولین بار یک دیپلمات وابسته به یک کشور به جرم هدایت و برنامه یک عملیات تروریستی به اشد مجازات محکوم شد. نکات مشترک گزارش خبرگزاریها به نقل قول از سوی جرج هنری بواتیر وکیل مجاهدین و شاکیان خصوصی به موارد زیر اشاره می کند.
رای صادره بر دو مسئله متمرکز شده است. اول اینکه یک دپیلمات برای انجام عملیات تروریستی که در نتیجه صورت گرفتن آن به حمام خونی تبدیل می شد، هیچ مصونیتی ندارد. مورد بعد اینکه اسدالله اسدی و همدستانش مجرم شناخته شده و آنان را به زندانهای طولانی مدت محکوم کرده است.
سخنان مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت بسیار مورد توجه قرار گرفته است و خواست او از کشورهای اروپائی مبنی بر اینکه رژیم ایران در تمامیت آن تروریست است و باید مورد محاکمه قرار گیرد، سفارتهای رژیم باید تعطیل شود. از مریم رجوی نقل می شود که مقاومت ایران خواهان واکنش قاطع در مقابل رژیم است و باید تحریمهای گسترده که پاسخ مناسب به شرارت رژیم است، اعمال شود. در غیر این صورت رژیم ایران از پاسخگوئی به تروریزم خود طفره خواهد رفت.
از سوی دیگر سخنگوی اتحادیه اروپا در همین رابطه اعلام کرد که اتحادیه اروپا در حال بررسی فرآیند ماجرا است و از مدتها پیش اسدالله اسدی در لیست تروریستهای اروپائی قرار گرفته است و اعمال تروریستی از نظر اتحادیه اروپا غیرقابل چشم پوشی است.

در مورد واکنش های دولت های اروپائی و رسانه های ارتباطی چه در فضای مجازی و چه در رسانه های جمعی به همین نکات بالا بهتر است بسنده کرد.
از آنجا که مقاومت ایران و مجاهدین در جنگی تنگاتنگ در همه ی زمینه ها در مقابل هم هستند، هر پیروزی مجاهدین ضربه ای جبران ناپذیر برای رژیم محسوب می شود. برای مقابله با این ضربه یا به نظر خودشان پس زدن ضربه به دو شیوه شناخته شده عمل می کند. اول با تبلیغات مستقیم و دیگری با تبلیغات غیر مستقیم و یا به عبارتی دیگر جنگ روانی و یا همان شیطان سازی! واکنش های رژیم هم در خور توجه هستند. گرچه که نکته ای تازه ای در اظهارت آنان دیده نمیشود. اول اینکه اسدی از مصونیت دیپلماتیک برخوردار بوده است که این به ارزنی خریداری نشد ودرست ساعتی قبل از اعلام حکم دادگاه قاضی دادگاه آنتورپ تقاضای رژیم مبنی بر مصونیت دیپلماتیک را نپذیرفت. دوم اینکه مجاهدین در تمامی رده های سیاسی و قضائی نفوذ دارند و خودشان تروریست هستند.

مطلبی که خبرگزاری دانشجوئی رژیم در همین راستا انتشار داد، نمونه تبلیغات مستقیمی است که در دسترس قرار دارد. در حقیقت این مطلب استیصال رژیم را بیشتر نمایان می کند. بخش پایانی این مطلب را بدون دخل و تصرف این جا آورده می شود.
«این را هم بدانیم، این رویه شوم (منافقین) است که وقتی دستاوردی دارند، آن را به تبدیل به سکویی برای ضربات و توطئه‌های بعدی به نظام می‌کنند و در این مسیر از هیچ چیز فروگذار نمی‌کنند؛ و هم‌اکنون گزارشهایی هست درباره اقدامات خطرناک بعدی آنها برای اقدامی مشابه علیه سایر دیپلمات‌های ایران و مرتبطان جمهوری اسلامی که در خارج کشور، «محسوس و نامحسوس» در حال خدمت به نظام هستند؛ بنابراین جا دارد وزارت‌خارجه، دولت و تمامی دستگاه دیپلماسی ایران، به‌جای انفعال و صرفاً اعتراضهای مرسوم، با تمام توان در مقابل حکم غیرقانونی و ضدانسانی دادگاه بلژیک بایستند، هر چه بیشتر تلاش‌های منافقین را رسوا کنند و با تهاجم همه‌جانبه سیاسی، زمینهٴ دستاورد‌های قضایی را برای نظام به‌دست آورده و دیپلمات کشورمان را به ایران اسلامی بازگردانند؛ و این را هم بدانند که در صورت ادامه انفعال، باید در مقابل ملت، جوانان و دانشجویان انقلابی‌پاسخگو باشند.
و این دستورکاری است که وزارت اطلاعات برای خادمان محسوس و نا محسوس خود صادر کرده است. اگر به نکات مطلب بالا توجه کنیم، قابل فهم است که آنچه وابستگان پیدا و نهان رژیم انجام داده و یا خواهند داد در همین چهارچوب است.
اما در مورد واکنش های خادمان محسوس و نامحسوس نکاتی یکسان به چشم می خورد.
خبر کشف دفترچه سبزی در ماشین اسدالله اسدی در آلمان چند روز قبل از صدور حکم دادگاه آنتورپ در رسانه ها انعکاس زیادی پیدا کرد. در خبرها آمده بود این دفترچه حاوی اسامی ۳۰۰ نفر از کسانی است که اسدالله اسدی با آنان تماس داشته و به آنان پول پرداخت می کرده است که به خود این مسئله در دادگاهی در آلمان باید رسیدگی شود. اینجا بود که صدای مزدبگیران بلند شد. همان کسانی که در آغاز دل برای شاعر تروریست می سوزاندند و او را قربانی مجاهدین می دانستند، باز به میدان آمده و با چرندیاتی که هیچ عقل منصفی آن را نمی پذیرد به دنبال آن بودند که صفحات دنیای مجازی شان را که از رونق افتاده بود، رونقی تازه بخشند. در آغاز شاید این تصور می شد که اینان جگرشان از پیروزی مجاهدین سوخته و بر أساس عادت مألوف و طریق معمول قصد دارد که آبی بر زخم دلشان بریزند. اما وقتی که رژیم صدایش به در آمد و آه فریادش بلند شد و درست همان چرندیات را با تغییر کمی انتشار دارد به راحتی می توان درک کرد که اهالی دهکده بی شرافتی، مأمورند و معذور.

در همه این اظهار نظرهای داهیانه و فتواهای آیت الله گونه، درست مثل سخنگوی وزارت خارجه رژیم قصد آن را داشتند که مجاهدین را متهم و تا حدی مسئول این توطئه نشان دهند. در تمامی اظهار نظرها می خواهند این را القا کنند که دلشان برای امنیت هواداران مجاهدین و خود مجاهدین می سوزد و در نهایت به شکلی وقیحانه در پی آن هستند که سازمان مسئول این جنایت انجام نشده قلمداد کنند و چون یک ارکستر هماهنگ از سر دلسوزی می نویسند که چطور سازمان حاضر شد جان هواداران و اعضاء خود را به خطر بیاندازد. در حالیکه در روند دادرسی و بازپرسی دادگاه مشخص شده که مریم رجوی هدف اصلی این بمب گذاری بوده است. در همین راستا نتیجه گیری می کنند که در بین هواداران نفوذی های شناخته شده زیادی هستند که باید آنان را افشا کرد. هم زمان خواستار انتشار «بی قید و شرط» نام کسانی است که در دفترچه سبز آمده است و هم اکنون در اختیار پلیس آلمان به عنوان مدرک مهمی برای یک روند قضائی جدید بر علیه نفوذ رژیم در اروپا است.
یک ضرب المثل آمریکائی است که می گوید: اگر شبیه اردک است، مثل اردک شنا می کند، مثل اردک صدا می دهد، به احتمال زیاد اردک است. این ضرب المثل بیان وضعیت این طایفه به خود مشغول و انقلاب گریز است. اگر هم جوابی به آنان بدهی پاسدار گونه می تازند و با همان شیوه از زشت‌ترین کلمات استفاده می کنند. هر زن ایرانی که به علت اعتراض به حجاب اجباری دستگیر شده و اعتراضی کرده و یا یکبار توسط بسیجی‌های نظام مورد بی احترامی قرار گرفته با این شیوه آشناست. در مورد زنانی که اسیر زندانهای رژیم هستند شکنجه های روانی و جسمی و تجاوز در مدار بسیار بالاتری مورد استفاده قرار گرفته می گیرد.
این برخوردهای پاسدارنشان بیانگر آن است که ضربه حکم دادگاه برای رژیم و خادمان محسوس و نا محسوس اش تحت هر نامی بسیار کارائی داشته است و این نبرد چه در خیابانهای ایران و یا درهر جای دنیا تا سرنگونی ادامه دارد.
پس بجنگ تا بجنگیم.




 وکیل سابق، مدعی امروز

 


حکم دادگاه بلژیک در محکومیت دیپلمات تروریست رژیم و سه هم دست او، پیدا شدن دفتر چه سبز از اتوموبیلی که اسدالله اسدی در آن دستگیر شد و درپی آن افشاگری یک همکارسابق وزارت اطلاعات و اطلاعیه کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت باعث وحشت و بهم ریختگی کسانی شده که می ترسند روابط و مزدوریشان برای رژیم افشا شود آنها سراسیمه به واکنش های افسارگسیخته ای دست زدند و رطب ویابس بافته و می بافند.

محور گفته هایشان حول دو موضوع می چرخد. اول اینکه سازمان مجاهدین به اسامی دفترچه سبز دسترسی دارد و یاید هر چه زودتر این اسامی را در اختیار عموم بگذارد و موضوع دوم که شاید به نظر خودشان مهمتر است، اینکه مزدوران از خود مجاهدین بودند و برخی پا را از این هم فراتر گذاشته و ادعا می کنند که مجاهدین از موضوع بمب گذاری در بزرگترین تجمع ایرانیان در جهان خبر داشته اند.
در بین واکنش های سراسیمه ادعاهای محمد رضا روحانی در خور توجه است. قبل از هر چیز باید به این نکته اشاره شود که نه تنها روحانی، بلکه کسانی که به شیطان سازی علیه مجاهدین مشغول هستند به اعتبار مدتی که هوادار یا عضو سازمان و یا عضو شورا بوده اند، مورد توجه وزارت اطلاعات قرار گرفته اند. این مشابه روند تواب سازی در زندانها و به خدمت گرفتن آنان برای جاسوسی و سرکوب علیه دیگر زندانیان است که برای همگان آشکار است. توابان گاه از پاسداران شکنجه گر پیشی گرفتند و نه تنها همفکران سابقشان را لو دادند بلکه دست در دست پاسداران آنان را شکنجه کردند و به آنان تیر خلاص زدند
محمد رضا روحانی، وکیل سابق، مدعی امروز در یکی از مصاحبه هایش از بهنام محجوبی می گوید! اما از آنجا که ما را متهم می کند که همه نوشته ها و نظرات مان را مسعود رجوی برای ما می نویسد، نقش موفق الربیعی، شکنجه گر معروف مالکی، نخست وزیر اسبق و پادوی قاسم سلیمانی در عراق را اجرا می کند. (الربیعی می گفت همه مجاهدین شستوی مغزی شده اند)، می گویم قیاس به نفس می کند. چون حداقل این زحمت را به خودش نداده که نوشته ای را که به دست او دادند را یکبار بخواند و یا از منبعی تحقیق کند. او بهنام محجوبی را «بهنام مححوبی» می خواند و با اطمینان می گوید او از خطه شیراز است. بهنام محجوبی در روستای کوار در حوالی کرمان دفن شد.
برای شناخت این بازی های شناخته شده رژیم که به نظر خودشان بی اعتباری سازمان مجاهدین است، اما در نفس خود ضدیت با هر گونه مبارزه ای بر علیه رژیم را دارد، دو مورد را توضیح می دهم.
چرا بهنام محجوبی جاودانه شد و چه ربطی بین شهادت بهنام محجوبی و شیوه های رژیم برای خاموش کردن هر صدای مخالف واقعی وجود داد. چرا رفتن و پروازش ایرانی را سوگوار کرد؟ پیکر بی جان بهنام محجوبی را یک هفته در بیمارستان نگاه داشتند، تا بگویند هر کاری از دستمان می آمد برایش کردیم. پزشکی که مأموررسیدگی به وضیعت او بود در رسانه اجتماعی به نام پزشک امنیتی معرفی می شد. بهنام محجوبی درویش گنابادی دو سال قبل در درگیریهایی که به علت حمله به خانه آقای تابنده، قطب دراویش گنابادی شد و دهها نفرمجروح شدند دستگیر شد. برای خودم این سئوال است مگر یک درویش چه خطری برای ولی فقیه می تواند داشته باشد.
در یک ویدئو که از طرف کلیسای کوروش در هلند در رسانه های مجازی پخش شده، عضو ارشد، پاسدار امنیتی که خود را جواد معرفی می کند، در مورد اتفاقات خونین دراویش گنابادی در خیابان پاسداران تهران اعترافاتی می کند. او در این اعترافات می گوید که در پول غرق بوده است و اتفاقات خیابان پاسداران برنامه ریزی از طرف نیروهای امنیتی وزارت اطلاعات بوده است. محمد ثلاث به جرم نکرده اعدام شد. می خواستند بهنام محجوبی را در زیر شکنجه های طاقت مجبور به اعتراف کنند. بهنام اعتراف نکرد و در فایل صوتی که به خارج از زندان فرستاد در مورد شکنجه ها گفت و جمله ای تاریخی در این فایل، واقعیت وجودی رژیم را بار دیگر تعریف می کند. او می گوید: " در این جا افول انسانیت را دیدم." بهنام با سر خم نکردن در مقابل جلاد خون آشام جاودانه شد و در تاریخ مبارزاتی مردم ایران از او یاد خواهد شد.
روحانی می خواهد از شهادت بهنام محجوبی برای خود پیشنه ای نیز بسازد، آقای تابنده قطب دراویش گنابادی را همکار خود خطاب می کند. قبل از همه خود دراویش گنابادی قدر و مرتبه ایستادگی در برابر زور را می دانند و برایش جان می دهند و از کسی که مردم را برای رفتن به زیر عبای ملا تشویق می کنند نه همدردی می خواهند و نه تسلیت!
رژیم تمامیت خواه و آدمخوار ولایت فقیه سر آن را دارد که همگان را از جنس خود کند و تابع نظرات ولی فقیه. حال هر کس که باشد، تحمل وجودی او را ندارد.
مورد دوم:
هادی ثانی خانی در بخشی از نامه افشاگرانه اش می نویسد که به او گفته اند که یک مصاحبه تلویزیونی بیش از دوازده مقاله ارزش دارد و برای همین هم به این تلویزیونهای قارچ مانند مثل ریگ پول خرج می کند و در همین ارتباط می نویسد که یکی از جیره خواران به نام زندی به او گفته است که پارسا سربی گرداننده تلویزیون اینترنتی”مردم تی وی » نفر ما و مجری کارهایی است که از طریق راستگو و محمد کرمی برای او مشخص می‌کنیم . وزارت اطلاعات مواجب سربی را از طریق راستگو می‌پردازد. سفارت رژیم در تیرانا ترتیب مصاحبه بریده مزدوران با این تلویزیون را می‌داد. کرمی وراستگو اسامی مزدورانی را که سفارت مشخص می‌کرد از یک هفته قبل همراه با سؤالات به سربی می‌دادند. سؤالات وپاسخ‌ها را هم به بریده مزدور موردنظر می‌دادند تا برای روز مصاحبه حفظ کند یا از رو بخواند. سربی از قبل آگهی می‌کرد. در این مصاحبه‌ها، همه‌چیز حتی کلمات نیز توسط مأموران وزارت اطلاعات مشخص می‌شد و مزدوران همه آن حرف‌ها را علیه مجاهدین می‌گفتند».
با توجه به این داده ها اگر به نامه هادی ثانی خانی بیشتر توجه کنیم متوجه می شویم که رژیم برای بیرون کردن مجاهدین از میدان مبارزه از هیچ کاری فروگذار نمی کند. وی از میزان پول بی حسابی که رژیم برای تبلیغات بر علیه مجاهدین صرف می کند می نویسد. همچنین از نقش مسعود خدابنده در ترتیب دادن مصاحبه های قراردادی با رسانه هائی چون بی بی سی و روزنامه های آلمانی پرده بر می دارد. خواندن این نامه را به همه توصیه می کنم.
در همین ارتباط یکی از کسانی که زمانی تلویزیونی اینترنتی داشته و مزدوران شناخته شده مهمان همیشگی اش بوده اند، در ارتباط با سعید بهبانی چرخاننده، میهن تی وی، می گوید: تلویزیون میهن تی وی “تحت اجاره، مصداقی است»، درست خواندید تحت اجاره !!!‌ حتما از همان شیوه و روشی که زندی برای پرداخت پول به سربی استفاده می کند، برای بهبانی نیز استفاده میشود. روحانی و مصداقی که تلویزیون تحت الاجاره اش پای ثابت برنامه های بهبانی هستند.
 در یکی از این برنامه ها وکیل سابق و مدعی کنونی می گوید که پیری عیب نیست. حتما که پیری عیب نیست . اما عیب و زشتی آنجاست که وکیل سابق جبهه عوض می کند و در کنار پاسداران سعی بر نفی مبارزه دارد. به جملات زیر، در مورد شیوه مبارزه بر علیه رژیم که عینا از او نقل شده توجه کنید:
«در مورد کاری که درخارج از کشور می کنیم این است که دنبال تحریم خشک و خالی نریم برای اینکه روزی روزگاری امکان بروز تملایات مردم وجود نداشته باشه. رژیم اینقدر ضعیف شده که مردم می تونن حرف بزنن حرکت کنن اجتماعات هر روزه در کشور تشکیل میشه و حیف است که از این موقعیت برای صدمات واقعی زدن به رژیم استفاده نشه. بخصوص که این روزا آقای بایدن با رفقای ن اروپائی اش میخوان مشکلات خودشون برای حفظ منافع شون رو با آخوندها کم کنن و آخوندها هم ناگزیر هستن یک چهره جدی تر از جهت حمایت مردمی نشون برای جذب مردم می خوان چهره مردمی تری از خودشون نشون بدن طبیعی است. ما دیگه دنبال نازکی کار و کلفتی نون نباید توی خارج از کشور نباشیم. ما باید هر کدومون یه سلول درست کنیم یعنی مفهموم تحریم فعال را مطرح کنیم تحریم فعال ما شکل خاصی از مبارزه را به مردم تحمیل کنیم ببخشید پیشنهاد کنیم. نه مردم خودشان در میدان مبارزه هستند بهتر می دونن! من دیدم که نوشتن نه به بیعدالتی و هرکدوم یه دونه شعار بنویسن خیلی راحت کار میشه. نه به جنگ، نه به پولشوئی کار سخت و سنگینی نیست و خیلی را شناخت آدماهائی که در این بازی شرکت می کنند می شود به اینان مراجعه کرد و به ایشان گفت به بسیجی ها می شود گفت که از شما سوء استفاده می شود. فرودستان اجتماعی از همین نیروهای انتظامی هستند. این ها با مردم اشتراک منافع دارند. بنا براین می توان تلاش کرد که هر حوزه رای گیری را هدف تحریم فعال کرد. نه برای سوزاندن! ایجاد بحث در دانشکاهها، در مدارس ! تحریم فعال، را تبدیل کنن به یه شکل فعال نقص و کمبود ناشی از بی توجهی ماست مصالح ملی را فدای اختلافات گوناگون می کنیم جبهه اتحاد عمل را فدای تملایات گروهی می کنیم. حداکثر اتحاد عمل در تقویت همین جنبش است. شناخت اینا خیلی ساده است اینا بسیجی هستند و میشود به اینها مراجعه کرد و گفت که کاری که می کنند بد است »
اوج مبارزه آقای وکیل را آشکارا می توان دید. أقای وکیل فقط یک جا از روی نوشته اش اشتباه می خواند و می گوید باید شکل خاصی از مبارزه را به مردم «تحمیل کنیم» و بلافاصله معذرت خواهی می کند. نوع مبارزه اش حرف زدن با بسیجی هاست. این جملات نشان می دهد که روحانی با انتخابی آگاهانه، به سطح و سقوطی پائین تر از اصلاح طلبان حکومتی نزول کرده است. روحانی به خوبی می داند که تمام حرفهایش بر این محور است که تشکیلات مبارزاتی را که سالها برای آن خونها داده شده است را نفی کند و تازه بنشینند و با کسانی که روزانه با دستور آتش به اختیار خامنه ای می کشند، خانه های مردم را بر سرشان ویران می کنند، سوختبر ها و کولبرها را با تیر مستقیم هدف قرار می دهند، وارد گفتگو شوند.
وقتی که وکیل سابق، جبهه عوض می کند و در کل مبارزه را نفی می کند، انتظار بیشتری از او نمی توان داشت. اما یک مورد را برای طنز یادآوری کردن بد نیست. وکیل سابق در مورد بمب گذاری ناموفق رژیم در گردهمائی ۲۰۱۸ پاریس باد به غبغب می اندازد و درست در همان خطی که رژیم برایش گذاشته می گوید ببیند ۷۵٪ از تروریست ها از خودشان بوده اند، حتما می خواهد بگوید که حساب حالی اش می شود. باید از این مدعی امروز پرسید اگر بخواهی درصد سه نفر را از بین دهها هزار نفر حساب کنی، چند می شود.
در نهایت برای روحانی و همگنان اش که روزی خودشان را از دست وحشی ترین دیکتاتور طلب می کنند جملاتی از نامه آرش صادقی و سهیل عربی، در مورد زندانی سیاسی دیگری به نام سیامک مقیمی ۲۵ ساله که بارها به علت شرایط طاقت فرسای زندان دست به خودکشی زده است را نقل می کنم. این نامه به تازگی در فضای مجازی انتشار پیدا کرده است.
«انقلاب در جامعه ای که در آن آرزوهای بزرگ وجود ندارد و تکامل انتظارات و مطالبات رخ نمیدهد؛هرگز به وقوع نخواهد پیوست،انقلاب آنگاه رخ میدهد که اختلاف بین ارزشهای تحمیل شده توسط حاکمیت،سنت،یا مذهب با واقعیت های حیات اجتماعی،علت اصلی مخالفت توده ای با یک رژیم و تحقق یک انقلاب است.
آرزوی بزرگ ما ساخت جهانی بدون زندان و چوبه های دار است،جهانی بدون حکومتهای مستبد و ستمگر،جهانی بدون تبعیض و تضاد طبقاتی... »‌
و این همان انقلاب و تغییر خواستاری است که مجاهدین برایش مبارزه می کنند که نشانگر خواست مردم است و پایه اجتماعی دارد. حال بفرمائید فرمان تعامل دهید و با بسیجیان صحبت کنید.





 ابتذال در مخالفت 

نمایش انتخابات به کارگردانی ولی فقیه، خامنه ای وارد مرحله نهائی خود می شود. بعد از اینکه خامنه ای به مدد شورای نگهبان اسامی نمایشگران صحنه را بیرون کشید، هیچ شک و شبهه ای باقی نماند که در نظر او مردم و رأی آنها پشیزی ارزش ندارد. او به تابوتی که به غلط نام جمهوری بر خود نهاده بود میخ محکم ولایت فقیه را کوبید. 
دو دستاورد بزرگ مردم ایران از دو انقلاب مشروطیت و ضد سلطنتی به وسیله دو دیکتاتوری رضا شاه و خمینی برباد رفت. از آنچه که مردم ایران در انقلاب مشروطیت برایش مبارزه کرده بودند، نهادی و یا بهتر است بگویم ساختمانی به اسم مجلس شورای ملی به جا ماند و از انقلاب ضد سلطنتی نام جمهوری بر حکومتی اطلاق شد که از روز آغاز با انتخاب و مردم هیچ ارتباطی نداشت. خمینی از آغاز به دروغ و به گفته خودش خدعه حکومتش را آغاز کرد و این دروغ برزگ بیش از چهار دهه ادامه دارد. به زبان ساده هیچ انتخاباتی در هیچ مرحله ای از شورای شهرها و یا مجلس و ایضا ریاست جمهوری مشروعیت ندارد. 
برای تمامی کسانی که در دهه‌های هفتاد و هشتاد بعد از انقلاب به دنیا آمده‌اند، دهه شصت و آنچه بر مردم ایران گذشت تاریخ است. بعد از سی خرداد سال شصت وقاحت و درنده‌خوئی خمینی و دیگر سران رژیم به حدی بود که روزانه اسامی بیش از صد تن از اعدام‌شدگان را از رادیو و تلویزیون حکومتی اعلام می‌کرد و در روزنامه‌های خود عکس‌های جوانان و نوجوانانی را که بدون احراز هویت اعدام کرده بودند نشر می‌داد. رژیم نوپای جمهوری اسلامی برای تثبیت قدرتش هیچ چاره‌ای به‌جز از اعدام و از بین بردن مخالفین و معترضین را نداشت. سرکوب کردها و داستان ترکمن‌صحرا، اعدام دسته‌جمعی بهاییان در شیراز فقط نمونه‌های کوچکی از این سبعیت ضدبشری است. در یک کلام می‌توان گفت که تنها وسیله در قدرت ماندن حکومت ولایت‌فقیه سرکوب است و سرکوب! جوانان ایران در قیام ۸۸ و قیام دیماه سال گذشته نیز با طینت واقعی اینان روبرو شدند. حیله‌های انتخاب بین بد و بدتر از سوی خود حاکمان و به وسیله وابستگان آنان در خارج از کشور دامن زده می‌شد. دولتهای غربی در رأس آنان آمریکا نیز تا کنون به علت عدم تحلیل و شناخت درست از تفکرات ارتجاعی و ضد انسانی ولایت‌فقیه فکر می‌کردند که می‌توانند رژیم را مهار کنند و برای این کار بیشترین امتیازها را به آنان در طول سالیان دادند. یکی از مهمترین این امتیازها، اجازه نابودی و چشم بستن بر قتل‌عام‌های مکرر بزرگترین نیروی مقاومت سازمان یافته یعنی مجاهدین خلق بود. دلائلی که مقاومت ایران و مجاهدین در طول این سالیان چگونه ماندگار شدند در حوصله این مقاله نمی‌گنجد ولی شاید بتوان گفت یکی از مهمترین علت‌ها شناخت درست از ایدئولوژی ولی‌فقیه و پرداخت بهای تا بی‌نهایت برای مبارزه با رژیم بوده است.
اما چیزی که این دروه انتخابات را از بقیه جدا انتخابات متمایز می کند این است که مردم در دو قیام بزرگ دی ۹۶ و آبان ۹۸ با شعار اصلاح طلب، اصولگرا / دیگه تمومه ماجرا و مرگ بر دیکتاتور نشان دادند که از کل نظام عبور کرده اند. دقیقا همین رویکرد مردم بود که خامنه ای با دجالیت تمام شعار دولت جوان حزب الهی را داد و جراحی مجلس تمام اصلاحطلب های مغموم را قلع و قمع کرد. 


جراحی مجلس و حضور پررنگ خامنه ای برای انتخاب کاندیداهای مورد نظرش صحنه ایران را به رویاروئی دو جبهه تبدیل کرد، از یکسو خامنه ای و از سوی دیگر مردمی که خواهان سرنگونی هستند که همان مقاومت در برابر دیو ولایت است. 
آنچه که در به اصطلاح مناظره های کاندیداهای ریاست جمهوری گفته شد، بازگوئی دزدیها و غارت های شناخته بود. هیچکدام از آنها نه از قتل عام ۶۷ سخنی به میان آورد و نه از شلیک عمدی به هواپیمای اوکراینی. تنها یکی از آنان گفت که در مورد تعداد کشته شدگان قیام آبانماه رسیدگی می کند. 
همانطور که گفته شد که مردم از انتخابات رویگردان هستند و فتوای خامنه ای مبنی بر گناه کبیره خواندن کسانی که در انتخابات شرکت نکنند، نیز کارا نبود. در این روزهای پایانی باز هم رژیم به شیوه های کهنه ای رو آورد که نشان از باخت کامل بود. 
عدم شرکت مردم در انتخابات کفه براندازان را سنگین تر می کند و این باعث به صحنه آوردن کسانی مثل سروش و کروبی و ظریف، خاتمی تشویق مردم به شرکت در انتخابات شد. اتحاد نا متحد جبهه ارتجاع که هم فرخ نگهدار را شامل می شود و هم تاجزاده را، بازجو خبرنگار را، هنرپیشه پاسدار، ورزشکار بسیحی را زیر عبای خامنه ای می آورد. فائزه رفسنجانی که به مدد پدیده تازه کلاب هاوس، از عدم مشروعیت انتخابات می گفت، به ناگاه کشف کرد که همتی گزینه ای بهتر است. نقطه اشتراک این اتحاد شتر، گاو، پلنگی گریز از تغییری است که در چشم انداز قرار دارد، همان که همگان آن را سیل بنیان کن می نامند. 

نتیجه انتخابات هر چه که باشد، رای مردم ایران سرنگونی است که مجاهدین و مقاومت ایران بیش از چهار دهه پرچم دار آن بوده اند.  

onsdag 8 maj 2024


به یاد معلم بزرگ #فرزاد_کمانگر، #علی_حیدریان، #فرهاد_وکیلی، #شیرین_علم‌هولی و #مهدی_اسلامیان که در چنین روزی در زندان اوین اعدام شدند.
آيا كسى صداى شيهه اسبها را شنيد
كه در كوره راههاى سخت رو
و
ميان شقايق و خون
يكى يكى بر زمين مى افتند
مى دانى
روزى بر همين اسب دوباره شیرینی مى نشيند
با فرهادى همراه و شيركو كه راه را نشان مى دهد
احسان هم همانجاست
رامین
لقمان
زانیار
هم تازه از راه رسیده اند
مى تازند بر هرچه سياهى است
چون آذرخشى
مى سوزانند
و خورشيد را مهمان هميشگى خانه هاى كردستان مى كنند

سهیلا دشتی 



صدایش ابری بود
دریغ
از یک قطره باران
تو گوئی
او را
رعد
در کمین بود

سهیلا دشتی 

söndag 5 maj 2024

شباهتهای #تاجزاده و #شاهزاده

این مطلب را با عنوان شباهت های تاجزاده و شاهزاده مدتی پیش نوشتم، همان زمان که #تاجزاده در کلاب هاوس اعلام کرد که حاضر است با #رضا_پهلوی گفتگو کند. اما #خامنه_ای آن زمان پاسدار مکلا #مهدی_نصیری وارد میدان نکرده بود تا پل ارتباطی بین این دو باشد. در حالیکه در نظرگاهها و موضع گیری ها هیچ اختلافی نیست!

آنتیجه کروگ Antjie Krog شاعر و نویسنده مشهور آفریقای جنوبی در کتاب کشور استخوان‌های من Country of my Skull که در سال ۱۹۹۸ منتشرشده می‌نویسد: با عدم برخورد با گذشته و کسانی که مضامین و پایه‌های حقوق بشر را زیر پا گذاشته‌اند، ما به جانیان و مرتکبین این جنایات ضد انسانی کمک نمی‌کنیم بلکه بدین‌وسیله پایه‌گذاری یک سیستم قضائی سالم و مستقل برای نسل‌های آینده را ویران می‌کنیم. فکر می کنم این جملات را باید آویزه گوش کرد.
رضا پهلوی بار دیگر به میدان آمد، اما این بار به ظاهر در نقش یک رهبر که جرات ابراز نظر ندارد وارد میدان شد. حرف تازه ای نزد، جز اینکه از «سرنگونی» را که مدتها به عمد آن را «براندازی» می خواند نیز فاصله گرفت و با کمال احترام از این دروان به نام «دوران گذار» یاد کرد. امدادهای غیبی هم در قبا و ردای خبرنگار در چهارسوی گیتی ( ببخشید عبارت قدیمی است، چون گیتی چهارگوش نیست و گرد است. می خواستم بگویم که چقدر واژه و عبارارت و استفاده از آنها تعیین کننده است.) در مقابل اش ایستادند و به سان دوران ناصرالدین شاه هر چه را گفت تائید کردند، گوئی که نوکر بادمجان بودند و پس از در این جا و آنجا پشت هر میکروفنی که به دست شان رسید اعلام کردند که همه مردم ایران نشسته و منتظر قدوم ملوکانه هستند تا بیاید و همه مشکلات را حل کند. دوستان و سینه چاکان قدیمی اش، که به آنان وحی شده بود، سر از پا ناشناخته در فضای مجازی هل من مبارز طلیبدند و بر هر آن کس که کمترین تردیدی در رهبری شازده شان داشته باشد؛ شمشیر کشیدند و خواستار نابودی، منزوی کردن و در یک کلام خفه شدن، شدند. آنچنان در بزرگنمائی او کوشیدند که گویی زمان و مکان در ید قدرت ایشان است. اربابشان هم ابرو نجنباند و در گوشه خلوت همیشگی اش به گذراندن روزگار مشغول و شاید در دل به ریش خبرنگاران می خندید. چون این همه خبرنگار که بسیار نکته سنج و به دنبال سند و مدرک، حداقل به حساب توئیتری رضا پهلوی مراجعه نکردند تا ببینند که توئیتی که در مورد آخرین حرفهایش نوشته شده ۱۴۵۰۰ بار مورد پسند قرار گرفته و ۳۷۵۵ مرتبه باز توئیت شده و ۲۶۱۵ اظهار نظر داشته است. در صفحه فیسبوک شخصی رضا پهلوی ۲۴۰۰ نفر سخنرانی را مورد علاقه قرار دادند. در کانال یوتیوب این تعداد بازدیدکنندگان نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر است. بیشترین علاقمند به سخنرانی او در اینستاگرام است که در حدود ۲۳۳۴۱۸مورد است. اینکه در موارد ذکر شده یک نفرچند رسانه اجتماعی را مورد تأئید قرار داده مشخص نیست. فراموش نکنیم که جمعیت ایران نزدیک به ۸۵ میلیون نفر است. اگر بسیار خوشبینانه تعداد هواداران رضا پهلوی را بدون حسابهای دروغی همان ۲۳۳۴۱۸ نفر حساب کنیم درصد هوادران او را حساب کنید.
در بالا در مورد وزن کلمات و عبارات نوشتم و دوباره تکرار می کنم که در لغت نامه سیاسی کلمه و یا عبارتی برای براندازی وجود ندارد. به این علت که تعریف خاصی را شامل نمی شود.
از سوی دیگر در داخل کشورفاصله حکومت و مردم آنچنان زیاد می شود که تنها محل تلاقی این دو در خیابان است. شعارهای رادیکال مردم ، نشان دهنده خواست آنان برای سرنگونی کلیت نظام است. بسیار روشن است که این به مذاق همان سرمایه داری داخلی ایران، همسو با ولی فقیه خوش نمی آید و برای جلوگیری کردن از رادیکال شدن مقاومت مردم برای سرنگونی دست به هرکاری می زنند. در داخل کشور اصلاحطلبان رانده شده از قدرت، اما هنوز امیدوار برای پیدا کردن راهی در دل رهبر، درست مثل رضا پهلوی، از به کار بردن کلمه سرنگونی خودداری می کنند.
نزدیکی خطوط وموضع گیری های اصلاحطلب ها و رضا پهلوی، خود را در نظرگاههای بازگشت به عقب اصلاحطبان خود را نشان می دهد. در حوصله این متن نمی گنجد که اسامی کسانی که از جبهه اصلاحات به زیر جقه بر تن نرفته ملوکانه، نقل مکان کردند را یاد آوری کند.
برای نشان همسوئی اصلاحطلبان با سلطنت طلبان موضع گیری های دو چهره مشخص این دوجریان را در مورد خمینی ، خامنه ای، قاسم سلیمانی، سپاه پاسداران، آزادیهای سیاسی، برنامه اتمی رژیم، جنگ ضد میهنی ایران و عراق، حقوق اجتماعی و قتل عام ۶۷ را در مقابل هم قرار می دهم.
بهتراز تاجزاده و شاهزاده پیدا نکردم!
موضع گیری در برابر خمینی و خامنه ای
رضا پهلوی در طول ۴۳ سال هیچگاه در هیچکدام از مصاحبه ها، سخنرانی ها و موضع گیری ها به طور مشخص از خمینی و یا خامنه ای نام نبرده است. او با کلی گو و طفره رفتن از نام بردن از این دو که باعث ویرانی ایران و از بین بردن شخصیت ایرانی شده اند، در پشت شعارهای بی محتوائی چون نه به جمهوری اسلامی و همه مردم اپوزیسیون هستند، قصد اصلی خود را پنهان می کند.
تاجزاده، بهترین دوران رژیم فاشیستی مذهبی را دوران خمینی می داند و با نقل قولهائی از خمینی زمانی که در پاریس بود، ادعا می کند که خمینی به رأی مردم احترام می گذاشت. تاجزاده فراموش می کند که عبارت «خدعه کردم » خمینی را تکرار کند. او از خمینی به عنوان رهبر بزرگ بینانگذار جمهوری اسلامی یاد می کند. در مورد خامنه ای هم تاجزاده این ادعا را دارد که رهبر خودش خوب است و اطرافیان خوبی ندارد. او تمامی معضلات و فشارهای روزانه ای که مردم با آن دست به گریبان هستند به گردن به جبهه پایداری می اندازد.
قاسم سلیمانی
شاهزاده هیچگاه در مورد قاسم سلیمانی و جنایاتش موضع گیری نکرده است. گمان این می رود که او درست مثل اردشیر زاهدی فکر می کند و برای او قاسم سلیمانی حافظ منافع ایران است.
تاجزاده نیز چون شاهزاده قاسم سلیمانی را سردار شهید می داند.
لازم به یادآوری است که نام بردن از خمینی، خامنه ای و قاسم سلیمانی مرز سرخ نظام است و مقیاس سنجش کسانی است که خود را مخالف نظام می دانند. حال چه مقاله بنویسند و یا مصاحبه کنند و یا بخواهند در اتاقی در کلاب هاوس اظهار نظری بکنند ویا مدیر اتاق باشند. تفاوت نمی کند که گردانندگان یا مدیران این اتاقها در ایران و یا در خارج از کشور زندگی کنند.
سپاه پاسداران
رضا پهلوی بارها گفته است که با افراد سپاه ارتباط دارد و خواهان حفظ آن است. همان سپاه پاسدارانی که در سالهای ۷۶، ۸۸، ۹۶، ۹۸ در تابستان ۱۴۰۰ بر روی مردم بیگناه آتش گشود. همان سپاه پاسدارانی که به هواپیمای اوکراینی با ۱۷۶ سرنشین موشک شلیک کرد. ووو
تاجزاده هم با استفاده از کلمه امنیت و متضاد آن هرج و مرج وجود سپاه را برای برقراری امنیت ملزم می داند.
آزادیهای سیاسی
در قانون اساسی رژیم جمهوری اسلامی در مورد آزادیهای سیاسی آمده است همه در ابراز عقاید خود آزادند مگر به حکم قانون. و همین به حکم قانون است که در موضع گیریهای تاجزاده و شاهزاده دیده میشود. برای هر دو آنها آزادی محدود به کسانی است که موافق نظرشان باشند در غیر این صورت باید حذف شوند. بعد از آخرین موضع گیری رضا پهلوی که خود را رهبر بلامنازع خواند، مشاهده می شود که کسانی که مخالف نظرات رضا پهلوی هستند، مورد تهدید و توهین قرار می گیرند.
برنامه اتمی رژیم
رضا پهلوی هیچگاه در این مورد حرفی نزده است. اما تاجزاده در آرزوی این است که قرارداد برجام امضاء شود. گوئی شاهزاده بیشتر مدیون نظام است.
جنگ ایران و عراق
رضا پهلوی و تاجزاده در این مورد هم نظر هستند. هیچکدام از این دو نفر در مورد اینکه چرا خمینی به گفته خودش مجبور به نوشیدن جام زهر شد سخنی نمی گویند. با وجود اینکه بعد از آزادسازی خرمشهر، ادامه جنگ، برای نیات خمینی بود و او بارها گفته بود که اگراین جنگ بیست سال هم طول بکشد و یا خانه به خانه باید جنگید، باید تا فتح قدس جنگ ادامه پیدا کند. رضا پهلوی و تاجزاده از ریختن جان نزدیک به یک میلیون نفر به تنور جنگ پشتیبانی می کنند و آن را دفاع مقدس می نامند.
حقوق اجتماعی
رضا پهلوی هیچگاه در مورد مجازات غیر انسانی اعدام موضع گیری نکرده است و تاجزاده همچنین!
رضا پهلوی ایران یکپارچه را سپر دفاعی خود کرده و در موردحقوق خلق های ایران هیچگاه اظهار نظری نکرده است. ترکها، کردها ، بلوچها، عربها در نظر او باید تابع مرکز باشند و خود مختاری آنان ضربه ای به تمامیت ارضی ایران می داند. این درست همان چیزی است که تاجزاده می گوید.
قتل عام ۶۷
تاج‌زاده قاطعانه از اعدام‌ مجاهدین در سال ۶۷ حمایت می‌کند و به سهم خودش از بقیه خانوادهای اعدام شدگان پوزش می طلبد و «متواضعانه» آنان را فرا می خواند که «با تاسی از ماندلا ببخشند اما فراموش نکنند» تا ایران و ایرانی از چرخه شوم نفرت و کینه و انتقام رها شوند و سپس رو به خامنه ای می گوید: رهبری می خواهم که پیش از آنکه دیر شود پرچم دوستی و مهر و آشتی ملی برافرازد». اسناد ارائه شده در دادگاه حمید نوری نشان داد که بیش از 90% از سربداران ۶۷ از اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق بوده اند.
رضا پهلوی نیز که هیچگاه از اعدامهای سیاسی صورت گرفته در دوران پدر و پدربزرگش سخنی به میان نمی آورد و آن اعدام ها را موجه می داند، فرصت طلبانه سعی می کند که از خون شهدای سال ۶۷ برای خودش آبروئی کسب کند. اما ناشیانه به کاهدان می زند و با فرستادن پیامی برای مزدور نفوذی ایرج مصداقی ، خود را رسوا می کند. یادآوری کنم که نان قرض دادنهای این دو بهم ، هیچ شکی را باقی نمی گذارد که این اتحادی ضد انقلابی است.

در شرایطی به سر می بریم که تشکیلات، برنامه های مشخص و مدون برای سرنگونی و پس از آن نیاز مبرم این دوران است و شورای ملی مقاومت ایران، با تکیه به برنامه ده ماده ای مریم رجوی و با حضور کانونهای شورشی در ایران نشان داده است که توان بدوش کشیدن این مسئولیت مهم را دارد. در مقابل با گذری کوتاه به موضع گیری ها این دو موج (سلطنت ، اصلاح طلب) وکلی گوئی های هر دو ، مشخص می شود که این دو جریان با سوء استفاده از جو انقلابی جامعه در پی آن هستند که ترمز رادیکال شدن شرایط در ایران شوند و در استمرار حکومت ضد بشری ولایت فقیه بکوشند. 

söndag 19 februari 2023





شعار اسیر مرتجعان ضد انقلاب
#زن_مقاومت_آزادی


قیام با شکوه مردم ایران وارد ششمین ماه خود داشت. از روزهای آغازین مشخص بود که مثل هر تغییر ساختاری دیگر راه سخت است و پر نشیب و فراز. افت و خیز دارد و بالا و پائینی فراوان. پس از گذشت یکماه گسترش و عمق قیام نوید وقوع انقلابی را می داد. کسانی که تا قبل از وقوع قیام که با قتل وحشتناک مهسا- ژینا امینی شروع شده بود، حتی از استفاده عبارت انقلاب و تغییر رژیم خودداری می کردند، دنبال وقوع معجزه ای از سوی خامنه ای بودند که تغییراتی ایجاد کند، ناگهان چهره عوض کردند و خود را خواهان انقلاب نشان دادند.
در این مطلب قصدی برای تحلیل شرایط نیست چون در میانه راه انقلاب هستیم و می توان مشاهدات خود را روایت کرد. نکته مهمی که ذهن را درگیر می کند این است که جنبش با شکوهی که با شعار زیبای زن زندگی آزادی آغاز شد به کجا رسیده است. قصد این است که حول خود شعار و چگونگی برخورد با آن نکاتی باز شود.
شعار زن زندگی آزادی شعاری است آرمانی و بسیار زیبا است. یکی از نقاط ضعف شعار این است که دست مایه سوء استفاده و به یغما بردن انقلاب زیر لوای همین شعار می شود. شعار زن زندگی آزادی از سوی ایادی رژیم مورد استفاده قرار گرفت و بهادری جهرمی معاون رِئیسی جلاد با وقاحتی غیرقابل بیان شعار را بارها تکرار کرد. استفاده از شعار توسط رژیم زنگ خطری را به صدا در آورد، اما متاسفانه صدایش به جائی نرسید. چون شعار وسیله کار به دست قیام کنندگان نمی دهد و با رادیکالیسمی که در بطن جامعه هم خوانی ندارد، حتی از سوی ضد انقلاب (رضا پهلوی و همگنانش و اصلاحطلبان، بسیجی ها، ساواکی سابق) مورد استفاده قرار می گیرد.
در روزهای آغازین دیده شد که تی شرت هائی با نوشته زن زندگی آزادی و با رنگ سبز و سفید وقرمز و با طرح های مختلف بر تن کسانی که تا روزهای اواخر شهریور به زندگی روزمره خود مشفول بودند دیده شد. همانهائی که بعد از تظاهرات بزرگ برلین و وحشت از ایجاد همبستگی بین ایرانیان با همین تی شرت ها و با در دست داشتن پرچم به تظاهرات کسانی که سلطنت طلب نبودند حمله می کردند. باز هم این زنگ خطر زنانی که هر شعار زن زندگی آزادی را استفاده می کردند، بیدار نکرد.
با نگاهی گذرا به جنبش های گذشته عمق سوء استفاده از شعار بیشتر روشن شود.
جنگ ویتنام
در اوائل دهه شصت میلادی حملات وحشتناک ارتش آمریکا به مردم ویتنام نارضایتی زیادی را بین جوانان آمریکائی و اروپائی ایجاد کرد بعد از مدتی کوتاهی جوانان دانشجو در آمریکا جنبشی را بر علیه حضور نظامی آمریکا در ویتنام در پارک مردم برکلی نزدیکی سانفرانسیسکو از جامعه دوری جستند. که در دنیا به جنیش ضد جنگ هیپیسم تبدیل شد. شعار اصلی هیپی ها صلح عشق و آزادی بود. آنان مخالف ارزشهای جامعه سرمایه داری بودند این جنبش به سرعت در میان جوانان و به خصوص دانشجویان با اقبال گسترده ای روبرو شد که توان به خیابان آوردن هزاران جوان را در خیابانهای اروپا و آمریکا را داشت. بسیاری از این تظاهرات با خشونت از سوی پلیس روبرو شد. جنبش در اروپای غربی و آمریکا جای خود را باز کرده بود. . شعار صلح، عشق، آزادی از شعاری بود به راحتی به وسیله فرصت طلبان دزیده شد و جهان سرمایه داری برای به بیراهه بردن جنبش با ترفندی جدید برای مخدوش کردن خواست مردم وارد شد. در آغاز ستارگان مشهور سینما و خوانندگانی که امروز به آنان «سلبریتی» اطلاق میشود، خود را طرفدار جنبش نشان دادند و در بعضی از اعتراضات شرکت می کردند. استفاده از علامت هیپی ها که همان علامت صلح طلبی است به مد تبدیل شد و گردن بند و دست بند آنان به طور گسترده تولید شد . از سوی دیگر مد سازان نیز وارد جنبش شدند و با طرح لباس هائی که به ظاهر خود را مخالف وضعیت موجود جامعه نشان می داد، به انفعال جنبش از یک مبارزه صلح طلبی اجتماعی کمک کردند و آن را از کف خیابان به سالنهای مد و پرده های سینما کشیده شد. سینمای هالیوود نیز بیکار نمانده بود و دهها فیلم از زندگی بی بند وبارهیپی ها تولید شد. مانکن مشهوری توئیگی با جثه ای بسیار نحیف به عنوان یک زن سنت شکن لباسهای مدسازان معروف را به تن کرد و شهرتی بین المللی پیدا کرد. آنچه که فرهنگ توئیگی با خود به همراه داشت این بود که توئیگی از سوی فرهنگ سرمایه داری به عنوان مدل ایده آل زنان معرفی شد و مطبوعات زنانی را معرفی می کردند که در آرزوی توئیگی شدن جان و مال خود را درخطر انداخته بودند. سرمایه داری با مدد رسانه های آن زمان، تلویزیون، مجلات هفتگی، روزنامه و به خصوص سینما جنبش هیپیسم را به یغما برد و آن را به یک فرهنگ روزمره تبدیل کرد. به جرات می توان گفت که در اواخر دهه شصت میلادی هیچ چیز از جنبش باقی نمانده بود و سرمایه داری به آنچه که می خواست دست یافته بود.
پس از مدتی هیپی به فردی اطلاق می شد که نسبت به تمام بیعدالتی ها و جنگ طلبی که از سوی سیاستمداران اعمال می شد و آنچه که در جامعه می گذشت، بی تفاوت بود. هیپی ها به افرادی تبدیل شدند که به جز لذتهای زودگذاری فردی با استفاده از مواد مخدر و روابط آزاد هیچ تعریف دیگری نداشتند که تا امروز نیز به دوری گزیدن از جامعه شناخته می شوند.
امروز می بینیم که سرمایه داری به جنبش زن زندگی آزادی نیز دست اندازی کرده و روسری، لباس و اجناسی با این شعار وارد بازار شده است و به اصطلاح مخالفان سیاسی رژیم ایران با همین لباسها و یا استفاده از دستمال گردن در مجامع و محافل حاضر می شوند. کسانی که حتی یک روز درد زن ایرانی و ستمی که به او روا شده را احساس نکرده اند.
ورود زنانی مثل معصومه علینژاد، یاسمن پهلوی، فرح پهلوی، نازنین بینادی درست همان نسخه سابق است. زنانی که خون مهسا امینی، نیکا شاکرمی، سارینا اسماعیلزاده و صد ها زن دیگر دست مایه و پله های ترقی خود کردند. کسانی که حضورشان در جنبش به بازی گرفتن تمام مضامین انقلاب برای اهداف ضد انقلابی شان هست.
زنان مبارز ایران که چشم جهان را با مبارزات و ایستادگی خود خیره کرده اند نخواهند گذاشت که فردی مثل معصومه علینژاد اصلاتچی ریزشی، پس از نشستن در کنار علی علیزاده نماینده حزب الله در لندن و نزدیکی با نایاک ، اکنون در کنار رضا پهلوی، با به گردن انداختن دستمالی که طرح روی آن زن زندگی آزادی است را سخنگوی آنان باشد. یا نازنین بنیادی که حتی یک لحظه درد زنان ایران را از حجم سرکوب واختناق درک نمی کند و زمانی که در یک مصاحبه نمایشی خبرنگار شناخته شده از او علت فعال شدنش را می پرسد از حرفه هنرپیشگی اش مدد می گیرد و با بغض نمایشی در گلو می گوید از پنج سالگی وقتی کلمه ایران را می شنیده است، اشک از چشمانش جاری می شده ! حتما که باید این را به حساب سابقه مبارزاتی این خانم برای زنان ایران گذاشت. در مورد فرح و یاسمن پهلوی توضیحی لازم نیست، همگان دانند.
چطور می توان با سوء استفاده از شعار زن زندگی آزادی حضور یکی از شناخته شده ترین ساواکیهای دوران شاه محکوم نکرد و از آن فاصله نگرفت. چگونه می توان با فرزند دیکتاتوری که پیکر پاک فاطمه امینی ها را سوزاند و اعظم روحی آهنگران ها ، مرضیه اسکوئی ها و دهها زن مجاهد و فدائی را اعدام کرد را سخنگوی زنان دانست.
باید به این نکته توجه کنیم که انقلاب در ایران مطلوب سرمایه داری جهانی و کشورهای همسایه نیست و به هر لطایف الحیلی مایل به بیراهه بردن انقلاب هستند. حضور رضا پهلوی، معصومه علینژاد و نازنین بینادی در جلسه جانبی کنفرانس مونیخ به مدیریت سخنگوی خامنه ای کریم سجادپور یک نمونه است. رویکرد رسانه های فارسی زبان و فعالیت تنگاتنگ سلطنت طلب ها و پاسداران نظام در فضای مجازی بر کسی پوشیده نیست.
شعار زن زندگی آزادی به جای اینکه راههای فرارو را باز کند، به وسیله فرصت طلبان پوپولیست به نام اپوزیسیون به یغما رفته و فروبرنده شده است.

شعار زن زندگی آزادی آن زمان کاربرد خود را دارد که آن را در کنار خواست سرنگونی تمامیت نظام فریاد کنیم و با مرزبندی قاطعانه شعار زن زندگی آزادی را از دست اشغالگران وابسته به شاه و شیخ آزاد کنیم.