torsdag 5 september 2024

 

 ملتی که تاریخ خود را نداند مجبور به تکرار اشتباهات خود خواهد بود



واکنش بی بی سی نسبت به مجاهدین را در این برهه از تاریخ ایران قابل توضیح نمی‌دانستم و برایم سئوال بود. و این سئوال، سئوالات دیگری را در پی داشت.

چرا وقتی همه می دانند که در جنگ ضد میهنی بیش از سی و شش هزار کودک زیر شانزده سال طعمه مین‌ها شدند، وقتی که این جنگ بیش از یک میلیون کشته و دو میلیون  معلول داشته، وقتی که بعد از گذشت دهه‌ها هزاران ده و شهر ویران شده و هنوز بازسازی نشده. وقتی که ماشین کشتار و اعدام ولی فقیه بدون هیچ وقفه ای جان می گیرد. وقتی که اعدام نوید بار دیگر بر تمامی میانه بازی ها خط بطلان کشید و مردم تنها راه را سرنگونی رژیم می دانند، بی بی سی در این موارد برنامه افشاگرانه درست نمی کند. ووووو .... چرا حمله و هجوم بی پایه و سراسر دروغ به مجاهدین؟ اگر هم  سازمان و گروه دیگری به جای مجاهدین بود باز هم بی بی سی این چنین سراسیمه و به دور از تمامی پرنسیپ‌های شناخته شده خبرنگاری به مجاهدین حمله می کرد و همچون رژیم هیچوقت پاسخگو نبود و مسئولیت نمی پذیرفت. فکر کردم شاید مروری بر تاریخ کمکی باشد. سعی کردم که مطلب کوتاه باشد ولی متأسفانه امکان نداشت و می شود در این باره باید بیشتر نوشت. شاید زمان دیگر!

این مطلب را نه برای پاسخ به بی بی سی بلکه برای روشن شدن برخی از زوایای تاریخ خونبار میهن مان ایران می نویسم و به خصوص رو به جوانان ایران تا یکبار دیگر تأکید شود که کار سرنگونی و مبارزه بر دوش مردم و مقاومت ایران است و بس!
همه نیک می دانیم که در دنیای کنونی ارتباطات نقش بسیار مهمی را ایفا می کند و یکی از مهمترین پایه های قدرت شناخته می شود. در این مطلب به طور بسیار مختصر به  شیوه پخش خبر توجه خواهد شد و نگاهی که علم ارتباطات جمعی به شیوه انتخاب و پخش خبر دارد. در مرحله نخست  آنان که خبرها را انتخاب می کنند، حتما به این نکته توجه ندارند که با انتخاب خبری، واقعه دیگری هر چند که مهم باشد، سانسور می شود. تا قبل از ظهور رسانه های اجتماعی، خبرگزاری های بزرگ، مالک خبر بودند. اما در شرایط کنونی مردم هر چند به شکل غیر حرفه ای می توانند وزنه سنگینی در رساندن اخبار واقعی باشند. براساس نظریه‌های حاکم بر رسانه‌های اجتماعی نظریه Uses and Gratification در کشورهای دمکراسی غربی حاکم است.

این نظریه به طور خلاصه این چنین تعریف می شود که مردم به عنوان مصرف کنندگان تولیدات رسانه های جمعی نقش تعیین کننده ای در تهیه برنامه ها و اخبار دارند و به این ترتیب رسانه در پی آن هستند تا رضایت مصرف کنندگان تأمین شود. بنابراین تهیه کنندگان، رضایت بینندگان، شنوندگان و یا خوانندگان را بر هر چیز دیگر مقدم می دانند. با این تعریف رسانه های اجتماعی یک صنعت سودآور شناخته می شوند که به ظاهر نظر مصرف کنندگان خود را در نظر دارند اما این تمام داستان نیست. شاید مهمترین مسئله ای که این نظریه به عمد و یا سهو درباره آن زیاد صحبت نمی کند این است که چه کسانی، با چه عقاید و گرایشاتی صاحب رسانه های جمعی هستند و چه کسانی رسانه را از نظر مالی تأمین می کنند مهمترین سئوال است. گرچه که این رسانه ها ادعا می کنند که مسئله مالی آنان با فروش آگهی ها تأمین می شود. با این تعریف می توان گفت که هیچ رسانه بی طرفی وجود ندارد. در بعضی از روزنامه ها توضیح داده می شود که این روزنامه میانه رو، محافظه کار و یا لیبرال است و گروهی خود را بی طرف می دانند. در بعضی از این کشورها مهمترین رسانه ها مثل رادیو و تلویزیون ملی هستند به این مفهوم که مسائل مالی رسانه از طریق مالیات مردم حل می شود. که کشور انگلستان از این دست می باشد. به این معنی که بی بی سی یک رسانه ای است که مالک خصوصی ندارد. بنابراین سیاستهای رسانه ای باید در خدمت عموم مردم و بی طرف باشد تا مردم در جریان آزاد اطلاعات و اخبار قرار گیرند. در این کشورها به طور معمول سازمانی دولتی قرار دارد که به خطاهای مطبوعاتی رسیدگی می کند. در مواردی این خطاها جرم محسوب می‌شود که دادگاه ویژه مطبوعات به این مسئله رسیدگی می کند.
با این مقدمه کوتاه به ایران خودمان بر می گردیم. در ابتدا نوشتم که ملتی که تاریخ خود را نداند مجبور به تکرار اشتباهات خود خواهد شد. در نتیجه نمی توان بدون نگاهی به تاریخ شیوه خبررسانی بی بی سی را مورد بررسی قرار داد. همانطور که ذکر شد بی بی سی یک بنگاه خصوصی نیست که سرمایه دارانی مالک آن باشند در نتیجه بی بی سی در قدم اول خط و خطوط و منافع  کشور انگلستان را نظر میگیرد و آن را به پیش می برد.

با نگاهی گذرا به تاریخ دویست سال گذشته میهن مان ایران می توانیم نقش کشور انگلیس را در وقایعی که در ایران اتفاق افتاده مشاهده کنیم. شاید به جرأت بتوان گفت که نقش این کشور اگر نه بیشتر از حمله مغولها به ایران  کمتر از آن مخرب نبوده است. رابطه ایران وانگلیس به زمان شاه عباس صفوی بر می گردد، در زمانی که امپراطوری عثمانی بخش بزرگی از اروپا را تصرف کرده بود. ایران کشور قدرتمندی بود که انگلیس تصور آن را داشت که با کمک ایران می تواند، جلو حملات عثمانیان را به انگلیس بگیرد. با مرگ شاه عباس و از بین رفتن حکومت صفویان، و ضعف دولتهای بعدی انگلیس جای پای خود را در ایران محکم کرد و از آن به بعد از طریق فرستادگان و سفرای خود و با اجیر کردن افراد ایرانی با مبالغ بسیار زیاد و تملق و چاپلوسی در تمامی اتفاقات سیاسی و اجتماعی ایران نفوذ زیادی داشت. در بسیاری از این موارد این نفوذ و دخالت‌ها به حدی بود که در زبان روزمره مردم تأثیر گذاشت که این مثل ها و عبارات هنوز شینده می شود، که تا به امروز استفاده می‌شود.  
یادآوری چند واقعه مهم تاریخی در مورد دخالت‌ها و یا بهتر است گفته شود خیانت انگلیس به ایران و مردم ایران بسیار مهم است. سعی خواهد شد که بسیار مختصر به مرور این وقایع پرداخته شود
ـ آتش افروزی جنگ بین ایران و روسیه در زمان فتحمعلیشاه شاه قاجار که در اداره کشور بسیار ضعیف بود منجر به امضاء دو قرارداد ننگین ترکمانچای و گلستان شد.

قائم مقام فراهانی
قائم مقام فراهانی که به میرزا ابوالقاسم خان قائم مقام شهرت داشت یکی از معروف‌ترین و مردمی ترین سیاستمداران تاریخ ایران است که در زمان محمد شاه سومین پادشاه از خاندان قاجار صدراعظم ایران بود. او بشدت مخالف نفوذ انگلیس در ایران بود و به سبب همزمانی به انقلاب صنعتی در اروپا خواستار ترقی ایران در همه زمینه ها بود. به نظر او حضور و نفوذ انگلیس در همه مسائل کشور به ترقی و تعالی کشور لطمه می زند. به همین علت مخالف باز کردن کنسولگری های انگلیس در شهرهای مختلف ایران بود. موضع گیری قائم مقام به مذاق انگلیس خوش نیامد و از طریق یکی از ماموران خود در ایران به نام سر جان کمبل با سخن چینی و بدگوئی از قائم مقام و همچنین پرداخت رشوه زمینه کشتن او را فراهم کرد. قائم مقام فراهانی در سال ۱۲۱۴ شمسی مطابق ۱۸۳۵ میلادی در باغ نگارستان به دستور محمد شاه حلق آویز شد.

میرزا تقی خان امیر کبیر
پس از مرگ محمد شاه پسرش ناصرالدین به سلطنت رسید که او میرزا تقی خان را به عنوان صدراعظم انتخاب کرد. امیر کبیر خواستار آن بود که ایران از نظر علمی و صنعتی پیشرفت کند. تأسیس مدرسه دارالفنون یکی از این کارهاست. او با استفاده از قدرت خود برای دربار بودجه تعیین کرد و مستمری های بی حسابی که به اطرافیان شاه داده می شد را قطع کرد. همچنین دست خارجیان وبه خصوص مزدوران انگلیس را که در تمامی تصمیمات دخالت می کردند کوتاه کرد. این مسئله برای  دربار و به خصوص مادر ناصرالدین شاه ، مهد علیا که بسیار زیاد تحت نفوذ دوستان انگلیسی اش بود و جمعی از به اصطلاح متشرعین (آخوندها) بسیار گران تمام شد که هیچ راهی به جز از بین بردن و کشتن امیر کبیر برایشان متصور نبود. جاستین شیل وزیر مختار انگلیس در همراهی با مهد علیا و مزدور دیگری به نام میرزا آقاخان نوری نقشه قتل امیرکبیر را عملی کردند و او درنوزدهم دی ۱۲۳۰ نهم ژانویه سال ۱۸۵۲ به دستور ناصرالدین شاه، در حمام باغ فین کاشان به قتل رسید.
توطئه های انگلیس برای به ثمر نرسیدن دست آوردهای انقلاب مشروطیت مانند به توپ بستن مجلس و قرارداد نفت دارسی، کودتای استعماری ۱۲۹۹ و نصب رضاخان میرپنج به عنوان شاه ایران از جمله خیانت ها است. لازم به یاد آوری است که نقش خائنانی مثل سید ضیاءالدین طباطبائی و وثوق الدوله در همدستی در این کودتا از تاریخ ایران فراموش نخواهد شد.  

دکتر محمد مصدق و کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲
ملی کردن نفت ایران و پیروزی بر انگلستان در دادگاه لاهه که با رهبری مصدق و دکتر فاطمی انجام گرفت، انگلستان را به شدت آزرده و عصبانی کرده بود. کودتای مشترک آمریکا و انگلستان علیه حکومت مردمی دکتر مصدق یکی از آشکارترین موارد دشمنی با مردم ایران است. نقش غیر قابل انکار کاشانی در همکاری با انگلیس برای همگان آشکار است و این در حالی است که رژیم ایران از انتشار اسناد مستدل همکاری کاشانی و دیگر روحانیونی مثل سید نورالدین حسینی الهاشمی در شیراز با کودتاگران جلوگیری می کند. در طول ۲۰۰سال گذشته همدستی بخش زیادی از روحانیون با انگلیس یکی از سیاهترین نقاط تاریخ کشور است.
 
بعد از جنگ جهانی دوم انگلستان بسیار ضعیف شده بود و مستعمرات خود را یکی پس از دیگری از دست می داد استقلال بسیاری از کشورهای خاورمیانه، شمال افریقا و هندوستان مربوط به همین دوران است. اما انگستان از دخالت در کشورهای منطقه نه تنها دست بر نداشت بلکه در تخریب چهره‌های مبارز و مردمی این کشورها به وسیله دستگاه خبرپراکنی‌اش یا همان بی بی سی ادامه داد. توهین به جمال عبد الناصر رئیس جمهور فقید مصر و مصدق را از یاد نباید برد.

بی بی سی  و ایران
همانطور که در آغاز یادآوری کردم هیچ رسانه ای بیطرف نیست. اما بی بی سی را می توان به عنوان رسانه ای شناخت که با زیرکی تمام فقط به دنبال منافع کشور انگلستان است که همان سیاست کهنه و قدیمی تفرقه بینداز و حکومت کن است. سیاست استعمار کهنه و پیر از اینکه کشورها نه تنها به استقلال بلکه به آزادی و دمکراسی برسند ناخشنود است و پخش اخبار و گزارش در همین راستا است. یادمان نرفته که اطلاعیه های خمینی در روزهای قبل از انقلاب توسط بی بی سی خوانده می شد. بی بی سی با گزارشها مکرر در بخشهای مختلف خبری در دیدن خمینی در ماه نقش تعیین کننده ای داشت و در طول این سالها  با سعی و کوشش بسیار سعی کرده است که نه تنها آخوندها را نیازارد بلکه خبرها را به همان سمت وسو هدایت کند که گوئی که این حکومت نماینده مردم است. در یک کلام سیاست انگلیس حاکی بر نگهداری رژیم ایران است که همان سیاست را بخش فارسی بی بی سی به پیش می برد.

انتخاب میهمانان برنامه های مختلف خبری، انتخابات گویندگان که هیچکدام از آنها اخلاق و بنیان های اولیه روزنامه نگاری و خبرنگاری را رعایت نمی کنند و همیشه سمت و سوی نگهداری رژیم را بر عهده می گیرند در این برنامه ها به چشم می خورد و هر چه به آنان بگویند و برایشان بنویسند می خوانند و می نویسند. به طور مثال اگر برخورد مجری برنامه ۶۰ دقیقه بی بی سی را با جان بولتون بیاد آوریم متوجه می شویم که او منتظر برخورد قاطع بولتون نبود و چنان دست و پای خود را گم کرد که به راحتی می توان گفت بازنده از مصاحبه بیرون آمد، چون اتفاقی که افتاد در سناریوئی که به او داده بودند پیش بینی نشده بود. خبرنگاری شغلی است که اخلاق و وجدان کاری در آن بی نهایت مهم است. چه در این کار بعنوان وکیل مردم باید در جستجوی حقیقت و سئوالات پاسخ نگرفته مردم  از سیاستمداران بود. نه که به بلندگوی سیاستمداران تبدیل شد. بنابراین بی دلیل نیست که کسانیکه به عنوان کارمند در این سازمان استخدام می شوند باید به چهارچوب‌های از پیش تعیین شده ملتزم باشند. وگرنه که در مقابل این همه دروغگوئی و وارونه نمائی دوام نمی آوردند و به فعال مایشاء تبدیل می شوند.
بنا به وظیفه ای که برگردن بی بی سی گذاشته شده این همه  خصومت بامجاهدین خارج از انتظار نیست. دشمنی با مجاهدین در حقیقت دشمنی با تغییر و دگرگونی در ایران است. باور کنید اگر هر کس و یا هر گروه دیگری در کنار مجاهدین بودند و در امر رسیدن به آزادی و دمکراسی تعهد داشتند از تیغ دروغگوئی بی بی سی در امان نبودند.

سیاست استعماری نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان جانها گرفته، خونها ریخته و ظلم‌ها روا داشته است. برای بی بی سی و صاحبانش یک خبر بد دارم. مجاهدین از تاریخ ایران درس گرفته اند و برای همین سازمان دارند و تشکیلات. وگرنه اگر یک نفر بودند مثل قائم مقام یا امیرکبیر با طناب اعدام شده بودند و یا در حمام فین کشته! مجاهدین از تاریخ ایران درس گرفته اند زمانی که هم توده‌ای ها و هم آخوندها دست در دست هم پیش برنده کودتای انگلیسی ـ آمریکائی بودند و مصدق را سرنگون کردند، نمی توان به نیروی خارجی پشت گرم بود. بلکه باید به نیروی خود  و مردم تکیه است. آخر این تجربه از طریق خواندن کتاب و یا عزلت و گوشه نشینی به دست نیامده بلکه در میدانهای نبرد روزانه کسب شده. مگر مردم ایران فراموش کرده اند که انگلیسی ها قبل و بعد از بمبارانهای مهیب و بی سابقه میگفتند که اگر ۲۰ تا یا ۶۰ تا از مجاهدین هم در جریان بازگرداندن مجاهدین اعدام شوند، چندان اهمیتی ندارد.

برای بی بی سی و وزیر صلوات گوی آن جک استراو هنوز بیرون آمدن اسم سازمان مجاهدین از لیست تروریستی دردآور است، وگرنه چرا هر مرتبه که می خواهد از مجاهدین نام ببرد باید با درد این مسئله را برای خودش یادآوری کند و برای تأکید از کسانی استفاده می کنند که تنها اعتبار وجودیشان همان چند صباحی است که در سازمان مجاهدین بوده‌اند و باید با پسوند سابق آنان را وارد میدان کرد که همه حرفها و اتهامات بارها در دادگاه مورد بررسی قرار گرفته و رای همه دادگاهها به پیروزی مجاهدین به خیال خودشان بازی سیاسی قلمداد کرد.

با توجه به همه موارد گفته شده، به نظر من مهمترین هدفی که بی بی سی به وسیله به اصطلاح اعضاء سابق و ایادی ریز و درشت رژیم در داخل و خارج ایران دنبال می کند تهی کردن مبارزه از مفهوم والای انسانی آن است. گوئی اعضاء مجاهدین  که قدم در راه مبارزه گذاشته اند افرادی بدون اراده هستند و شستشوی مغزی شده اند. آخر این حرفها را که بارها و بارها از عمله و اکره‌های خامنه ای مثل مالکی و ربیعی در عراق شنیده ایم. در این برنامه ها بیشتر روی نداشتن عشق و عاطفه مجاهدین تمرکز می شود که به شیوه های مختلف مطرح میگردد. می توان در مورد انتخابی که هر مجاهد برای ماندن در صفوف مبارزه کرده نوشت ولی وقتی از زبان یک مجاهد روند انتخاب و پیوستن به سازمان مجاهدین شنیده می شود، داستان دیگری است.

در یک گفتگوی تلفنی که با یک مجاهد خلق داشتم سئوالات خودم را مطرح کردم.
چکیده این گفتگو را در زیر می آورم.
اسم اش محسن سرداری است متولد سال ۱۳۴۲ در تبریز است. در خانواده ای متوسط چشم به جهان گشوده و فرزند سوم خانواده است.
صدای محسن صاف و زلال است و با اطمینان حرف می زند. از او می پرسم چقدر وقت دارم؟ می گوید هر چه که لازم دارید.
از دوران کودکی اش می پرسم.
می گوید مثل همه بچه ها به فوتبال علاقه داشته و گاهی هم بسکتبال بازی می کرده است و آرزویش این بوده که درس بخواند و دکتر شود.
اما محسن در ۱۷ سالگی به خاطر فعالیت برای مجاهدین دستگیر میشود. شلاق می خورد و شکنجه می شود و اولین چیزی که هنگام دستگیری به ذهنش می رسد این است که اشهد خود را بخواند.  
از او می پرسم در این مدت ملاقاتی هم داشته است؟
ـ ملاقات حضوری نه!! ولی یادم میاد که یک روز سه شنبه بود، چون روزای سه شنبه روز ملاقات بود که من رو داشتند برای ملاقات می برند. توی راه یکی از بچه‌ها رو دیدم که داشتن ازش عکس می گرفتن (کلمات را به سختی ادا می کند، گوئی همین دیروز بوده) می خواستن اعدامش کنن. اسمش احمد اکرامی بود. من با تکان دادن دست به او سلام کردم. متوجه نبودم که پاسداری من را دیده است. درست در لحظه ای که توی کابین ملاقات بودم و مادرم را دیدم که مقابلم نشسته، پاسداری آمد و من را بلند کرد و کتک و شکنجه. ضربات کابل! بیشترین ضربه های سنگین کابل به همان دستی  بود که برای احمد تکان داده بودم. بعد از دو یا سه روز یک ملاقات حضوری به من دادند، چون مادرم فکر کرده بود من رو برای اعدام بردن و در جلو زندان با فریاد خواسته بود که یا من را ببیند و یا جنازه من را به او تحویل بدهند(با خودم فکر می کردم که فقط یک نفر شکنجه نمی شود، تمام نزدیکان و اعضای خانواده نیز شکنجه شدند.) محسن ادامه می دهد.
ـ در حین  ملاقات مادرم دست من را دید و دیدم که از حال رفت. بعد از یکسال از زندان آزاد شدم. خانواده ام سعی کردند من را از فضای سیاسی دور نگه‌دارند. تنها کاری که کردم توانستم دیپلم خودم را بگیرم. اما به علت نرفتن به سربازی اجازه هیچ کاری نداشتم و اون روزها به علت جنگ کنترل زیادی برای دستگیری وبه سربازی فرستادن پسران بود. مدتی توانستم که کار کنم ولی یک روز عصر در یک بوتیک لباس به وسیله پاسدارها دستگیر شدم و از همانجا من را به پادگان ارومیه بردند و بعد از قزوین!
ـ چه اتفاتی افتاد که دوباره به سمت مجاهدین رفتی؟
مجبور شدم که به سربازی بروم. داستانش طولانی است. به علت اینکه فهمیده بودند من به خاطر همکاری با مجاهدین به زندان افتاده ام، با من به شکل دیگری برخورد می کردند. اما یک روز در هنگام رانندگی در یک مسیر اشتباهی به تله سربازان عراقی افتادم و دستگیر شدم. اول من را به بدره منتقل کردند و بعد به بغداد و نهایتا من را به کمپی به اسم رمادی بردند. بعد از گذشت ۱۲ـ۱۰ روز صلیب سرخ به آنجا آمد و بعد از مصاحبه کارتی گرفتم که اگر درست یادم باشد شماره اش ۱۵۸۱۱ بود. بعد از تمام شدن جنگ می دانستم که تبادل اسرا صورت می گیرد ولی وقتی به یاد ایران می افتادم برایم سخت بود که برگردم. در همین کمپ رمادی پسری را دیدم که شب ها از ترس گریه می کرد. خیلی بچه سال بود. اهل شیراز بود و می گفت به آنها گفتند شما را برای تمرین می بریم و درست آنها را به جبهه فرستاده بودند.
 چند نفری بودیم که تصمیم گرفتیم به مجاهدین بپیوندیم. بارها در مقاطع مختلف برای ماندن و یا رفتن در معرض انتخاب قرار گرفتم. بارها در همان سالهای اول صلیب سرخ با ما ملاقات کرد و ما را تشویق کرد که به ایران برگردیم. بعدها هم که آمریکایی ها به عراق آمدند و کنترل اشرف را در دست گرفتند، آمریکائی ها در باغ سبز نشان می دادند. بارها و بارها مصاحبه کردند و ما را برای ترک اشرف  تشویق می کردند.
می پرسم در این سالها با خانواده‌ات تماس داشتی؟
بعد از جنگ ۲۰۰۳ خیلی از خانواده ها آمدند و یک روز به من اطلاع دادند مادر تو هم این جاست و در سالن است. رفتم و هر چه نگاه کردم مادرم را ندیدم. بیرون رفتم و خواهری که آنجا بود به من گفت: مادرت اونجاس چرا نرفتی؟
دوباره به سالن برگشتم. بین خانم ها مادرم را دیدم. چقدر شکسته شده بود. او را نشناخته بودم. اگر قبلا برای بوسیدن خم می شدم، حالا باید تا می شدم.
پرسیدم چه خبر؟
ـ من رو مث میمون اذیت می کنن. خسته شدم. همه اش از تهران زنگ میزنند و هی به اینجا و آنجا می فرستند.
محسن ادامه می دهد
رویم را برگردانم تا مادرم اشکهایم را نبیند. مگر این زن چه تقصیری دارد. هنگام خداحافظی به من گفت: جاروکش این خیابانها باش ولی به ایران بر نگرد. این آخرین دیدار ماست. می دانم که میمیرم، آمدم تو را برای آخرین بار ببینم.
در پاسخ به این سوال من که چرا در مجاهدین مانده ای؟ صدایش محکم می شود و می گوید:
باور کنید که قیمت مبارزه را باید هر لحظه داد و تصمیم برای ماندن هر لحظه است. من چهار سال در لیبرتی توی سنگری خوابیدم که اندازه اش از قدم خیلی کوتاه تر بود. آخر مگر می‌شد که بدون خواست خودم بمانم. هر لحظه که به مادر فکر می کنم به یاد مادرانی مثل مادر ستار و این روزها به یاد مادر نوید هستم.
سئوال می کنم می تونی علت موندنت رو بگی؟
ـ این مسیر را فقط با عشق به آزادی مردم ایران طی کردم. با همه این سختی ها و تیر و تبرها تنها چیزی که ما انرژی می داد و می دهد، عشق به مردم است. مگر ساده است. باور کنید که یادآوری چهره مادرم و صدای او درد آور است. اگر عشق نبود منظورم عشقی به وسعت ایران ماندگاری امکان نداشت. تنها و بزرگترین آرزوی ما آزادی مردم ایران است. آزادی میلیونها مادر مثل مادر من
حال به  بی بی سی و هر آنکه در عزم مجاهدین برای ادامه مبارزه شک دارد می گویم اگر محسن و محسن ها برای آزادی عشقی به وسعت ایران دارند، به همان وسعت مردم نیز خواستار آزادی هستند و این مبارزه را برای رسیدن به آزادی با مجاهدین پیش خواهند برد.

 

 واقعیت موجود، حقیقت آنان


برای دیدن واقعیت و قبول آن قبل از همه نیاز به وجدانی است که آلوده خفت و خواری نشده باشد.

اعدام بیش از ۱۲۰ هزار نفر از جوانان، آزادیخواهان، مبارزین و مجاهدین یک واقعیت است. به دار آویختن و یا تیرباران  بیش از سی هزار نفر در طول دو تا سه ماه در سال ۶۷ یک واقعیت است. آنچه که شرایط خفقان و سرکوب از سوی رژیم ضدبشری به مردم تحمیل شده، یک واقعیت است. آنچه که امروز در خیابانها می بینیم، قطره‌ای از اقیانوس سرکوب در ایران است. یک بعد سرکوب را که این روزها در ایران در جریان است را بخوانید.
«زودباش بفرست بره، با ماشین بزن زیرش کن، یه بلایی سرش بیار دیگه»
کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت منتشر می‌کند
-دوباره خبرش اومد که آقای برادر،بررسی کن درست خبر رو بذار (که) نه خودت به مشکل بخوری نه ما به مشکل بخوریم نه هیچ ..خبرش (که) سه مرتبه خبرش اومده، در حد دو تا موتوره رد کن بره دیگه،
زحمت بکش بیا بشین توی ماشین واحد گشت، باهاش خبر انجام بده، مثل واحد ۱۴، اگه بارون میاد باشه موتورتو بذار داخل مقر بشین تو ماشین واحد خودرویی، بشین تو ماشین خودرویی با خودروی گشت برو با هم، خبرتو انجام بده، اگر (هم) میخوای با موتورت گشت زنی کنی، خبرتو انجام بده
- ۲۱
- بفرمایید ۱۰۰۰
-خبر این مرده رو بزنم، پاکسازی شد؟
-موقعیتت کجاست؟
- ۵۲ رسیدی اون موقعیت این ۲۱
-این صاحب مرده سبب شده که ۵ تا خبر مزاحمت معتادین آمده
-۲ صبح پدر آدمو در میاری به خاطر یه خبر الکی
-تو کوچه بنفشه همین معتاده، همین خپله است؟
-زودباش بفرست بره، با ماشین بزن زیرش کن، یه بلایی سرش بیار دیگه

اما هستند کسانی که بر این واقعیت‌ها چشم می پوشند و سعی بر این دارند، واقعیت دگرگون شده را به عنوان حقیقت به مردم تلقین کنند. جمهوری فاشیستی دینی حاکم بر ایران شیوه‌های شناخته شده‌ای که در تمامی دیکتاتوری‌ها و حکومت های استبدادی در اعصار و قرون مورد استفاده گرفته شده را یکجا در خدمت می گیرد تا واقعیت واژگون کنند و با مدد چهره های شناخته شده و یا مزدبگیران به حقیقتی تبدیل کند و آنها را به مردم ارائه دهد. یکی گفت فراموش کنید. نسلی نو آمده که هیچ از سال ۶۷ نمی داند و نشینده است. آن یکی گفت این مطالبات را بگذارید برای بعد!
می بینید که به چه سکوت خفیف و خائنانه ای تن دادند. تازه امضاء‌ هم می کنند که نمی دانسته است. کی نمی دانسته است؟ بگذارید خبری را برایتان بنویسم.
یک عضو حزب سپیده طلائی در یونان پنج سال پیش یک خواننده مشهور ضد فاشیست به نام پالوس ایساس را با ضربات چاقو از پا در آورد. در همین روزها نه فرد متهم بلکه سران حزب هم به علت آگاه بودن و عدم واکنش به قتل محاکمه می شوند. گفته می شود که متهم به حبس ابد محکوم خواهد شد و از سوی دادستان برای سران حزب درخواست پانزده سال حبس شده است. لازم به یادآوری است که این حزب هیچگاه در قدرت نبوده و در بهترین حالت نزدیک به پنج درصد از آراء مردم را دارد.
نیک می دانیم که جنایت علیه حقوق بشر مشمول زمان نمی شود. اینان دست به عریضه نویسی و قلب واقعیت زدنند. و برای توجیه کار ضد قانونی، ضد حقوقی و ضد اخلاقی خود در مصاحبه تلویزیونی به شهادت کسی که خودش شاهد اطلاع موسوی از جریان قتل‌عام بوده و از دفتر موسوی نخست وزیر وقت به او گفته بودند که مجاهدین اعدام می شوند و نه چپها، وقعی نگذاشتند و گزارش سازمان عفو بین‌الملل را سیاسی خواندند. کسی که خود را محقق می داند و اگر به او اصلاحطلب بگویند بر می آشوبد، علت امضاء بیانیه ای اعتراضی به سازمان عفو بین الملل در مورد آگاهی موسوی از قتل عام سال ۶۷ را این می داند که این «سازمان خودش را آلوده مسائل سیاسی کرده است و صورت بندی کاذبی» را ارائه می دهد. این آقای محقق به عمد از این مسئله چشم می پوشد که همیشه حاکمان هستند که با قوانین و اعمال ضد بشری خود حقوق بشر را نقض کرده اند. به این ترتیب از نظر ایشان مسئله نقض حقوق بشر یک مسئله غیر سیاسی است. بنابراین دادگاههای رسیدگی به جرائم کسانی که در زمان حکومت شان آدم کشته اند، شکنجه کرده‌اند، بی مورد است. یکی از این شرکت کنندگان در این مصاحبه تلویزیونی می گوید کسانی که از گزارش سازمان عفو بین‌الملل حمایت می کنند براندازانی هستند که می خواهند تتمه اصلاح‌طلبی را نابود کنند و بگویند که هیچ امیدی به اصلاحات وجود ندارد(نقل به مضمون). باید گفت که مردم ایران در قیام دیماه ۹۶ با شعار «اصلاح طلب، اصولگرا – دیگه تمومه ماجرا» بر تابوت اصلاح طلبی میخ آخر را کوبیدند. تمام هنر شما اصلاح طلبان در این سالها این بوده که با انتخاب بین بد و بدتر مردم را در زنجیر نگاه دارید.
اگر در ایران خمینی زده قانونی حاکم بود وجدانی که این واقعیتها را ببیند نه کسی می گفت فراموش کن و نه اینکه بگذار برای بعد. در حقیقت اگر قانون حاکم بود هیچگاه این همه جرم و جنایت نه تنها بر علیه مردم بلکه بر علیه جامعه جهانی رخ نمی داد. اگر قانون حاکم بود سعی نمی کردند که نخست وزیر مملکت را از مسئولیتی را که به عهده داشته مبرا کنند. و به اینهم اکتفا نکرده حتی شهادت شاهدان را نادیده بگیرند.
 ترکتازی‌هایشان در ایران و منطقه کافی نبوده و از باده قدرت مست، دپیلمات درجه اول رژیم اسدالله اسدی تهدید می کند که در صورت محکومیت اش توسط دادگاه بلژیک نیروهای ناشناس تلافی خواهند کرد و یا پاسدار نقدی می گوید:‌ یک ارتش غیرقابل شناسائی در سراسر دنیا با ما همکاری می کند. اسدی و نقدی خوب می دانند که هدف اول این ارتش «غیر قابل شناسائی» در خارج از ایران چه کسانی هستند. چون در ایران یا منافقشان می نامند و یا باغی و یا بر هم زننده امنیت آخوندی!
در این میان همه مدعیان اصلاحات و حقوق بشر، میانه بازانی که در آرزوی ماندگاری حکومت ولی فقیه هستند، کلمه ای و یا حتی اشاره ای به عملیات تروریستی رژیم بر علیه مجاهدین نمی کنند. جاسوسان رژیم یکی بعد از دیگری دستگیر و افشاء می شوند. در گزارشهای سازمانهای اطلاعاتی کشورهای اروپائی رژیم را سازماندهنده نیروهای واپسگرا و ارتجاعی و حتی راست افراطی معرفی می کنند.
در حالیکه مسئله قتل عام سال ۶۷ از سوی مهمترین ارگانهای بین‌المللی مورد تأئید قرار گرفته و سازمان ملل هم در این مورد بیانیه داده است،

در کنار آنان که بلندگوی برائت موسوی از آگاهی‌اش در مورد قتل عام سال ۶۷می شوند، هستند وادادگانی که از نقض حقوق خودشان به وسیله مجاهدین محمل بافی می کنند و مدعی هستند که هر آنکس که در مورد جنایات رژیم می نویسد سیاه نمائی می کند، چرا که در ایران اتفاقات خوب هم می افتد. یکی از این اتفاقهای خوب این بود که بعد از اعدام مصطفی صالحی از دستگیرشده گان قیام آبانماه، خانه اش را به عنوان دیه مصادره کردند و زن و فرزندانش بی خانمان شدند. نوید افکاری بدون هیچ مدرک و دلیلی اعدام شد. اتفاق خوب این است که به علت بیماری کرونا تا به حال بیش از ۱۲۰ هزار نفر جان خود را از دست داده اند و هیچ چشم اندازی نه برای مبارزه با بیماری و نه مهار آن دیده می شود. اتفاق خوب این است که پسر یازده ساله دست به خودکشی می زند و هزاران درد بی درمان برای مردم.
هر چه در توان دارید یاوه ببافید، دروغ بگوئید، مردم و مقاومت ایران عزمشان برای سرنگونی جزم است. بجنگ تا بجنگیم



    تشکیل دادگاه، پیروزی برای مردم و مقاومت ایران


اولین جلسه دادگاه اسدالله اسدی، دیپلمات شناخته شده رژیم و سه نفر از همدستان جاسوس او که در خود را به عنوان هوادران سازمان مجاهدین نشان داده بودند، به پایان رسید.

دادستان در انتهای اولین روز دادرسی در مقیاس قوانین قضائی کشورهای عضو اتحادیه اروپا، تقاضای بالاترین حد مجازات را برای این چهار نفر کرد. نکاتی در مورد روند این دو ساله مورد توجه است.

- تشکیل دادگاه به خود خودی ضربه سنگین و جبران ناپذیری بر پیکر پوسیده ولی فقیه وارد کرده است. در طول ۴۲ سال حکومت ترور، برای اولین بار یک دیپلمات بلندپایه به جرم برنامه ریزی و بمب گذاری در گردهمائی ایرانیان مورد محاکمه قرار می گیرد.

ـ‌ محبوبیت بی نظیر مقاومت در کشورهای اروپائی. مهمانان خارجی که در برنامه حضور داشته اند و خود نیز در معرض ترور بوده اند، رضایت خود را از تشکیل دادگاه و حمایت از برنامه های مریم رجوی نشان دادند.

ـ رژیم به جز شورای ملی مقاومت و مجاهدین هماوردی ندارد. دلیل این ادعا را می توان در داشتن تشکیلاتی منسجم با برنامه برای آینده ایران دانست. همچنین بیانگر استراتژی درست مقاومت در برپائی کانونهای شورشی است. برنامه این ترور ضد مردمی حداقل سه یا چهار سال پیش شکل گرفته و قرار بوده که در تیرماه ۹۷ به اجرا گذاشته شود. علت این برنامه این عملیات این بود که رژیم و دست نشاندگان عراقی اش هر چه در توان داشتند برای از بین بردن مجاهدین در عراق به کار گرفته بودند. پس از اینکه مجاهدین سلاحهای خود را تحویل دادند رژیم زمینه را برای شروع حملات مجدد زمینی و دیگر صورتهای شکنجه های روانی را آغاز کرد. که شاید بتوان برپا کردن بلندگوها در پوش اعضاء خانواده مجاهدین را از مهمترین آنها دانست.

از ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ یعنی ۷ ماه پس از حمله ۶ و ۷ مرداد ۱۳۸۸ یک جنگ روانی علیه قرارگاه اشرف آغاز شد. این ماجرا از آن‌جا آغاز شد که افرادی از ایران تحت نام خانواده‌ی ساکنان اشرف توسط وزارت اطلاعات رژیم ایران به مقابل درهای ورودی قرارگاه اشرف آورده شدند. این افراد با استفاده از بلندگو اقدام به شعار دادن و سپس تهدید ساکنان اشرف کردند. در قدم‌های بعدی آن‌ها تعداد بلندگوی ثابت در محل نصب کردند و سپس به افزایش تعداد آن پرداختند. این بلندگوها که بر روی پایه‌های ثابتی در سه ضلع قرارگاه اشرف نصب شد به ۳۰۰ عدد رسید. این بلندگوها به به صورت ۲۴ ساعته گفتارهایی با محتوای تهدید، دشنام،‌ حمایت از رژیم ایران و تخطئه‌ی ساکنین پخش می‌کردند. صدای این بلندگوها در تمامی نقاط قرارگاه اشرف شنیده می‌شد. این جنگ روانی تا دوسال بعد یعنی تا دی ماه ۱۳۹۰ همچنان ادامه داشت. در دوران استقرار مجاهدین اشرف رژیم حداقل ۱۶ مرتبه با عملیات زمینی، موشکی و خمپاره این قرارگاه را مورد حمله قرار داد که نزدیک به ۱۶۰ کشته و صدها مجروح بر جای گذاشت. لازم به یادآروی است که پس از سقوط صدام، قرارگاه اشرف مورد مهیب ترین بمباران تاریخ قرار گرفت که ۶۰ مجاهد جان خود را فدای راه آزادی مردم ایران کردند. پس از انتقال مجاهدین از قرارگاه اشرف به کمپ لیبرتی نه تنها از فشارها کم نشد بلکه مجاهدین در محاصره پزشکی و لجستیکی قرار گرفتند. قرارگاه لیبرتی ۴ مرتبه مورد حمله موشکی قرار گرفت که کشته و مجروح بر جای گذاشت.

اما مجاهدین در سال ۹۵ با حفظ تشکیلات و نام سازمان خود به صورت دسته جمعی به آلبانی منتقل می شوند. پس از آن رژیم ناکام از بین بردن مجاهدین طرح و برنامه عملیات بمب گذاری در ویلپنت را در دست اجرا قرار می دهد. همانطور که در جریان دادرسی می بینیم و دعاوی دادستان و وکلای شورای ملی مقاومت نشان میدهد. هدف اصلی این حمله مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت بوده است. رژیم آن‌چنان به پیروزی خود اطمینان داشته که سناریوی بعد از حمله را احتمالا در نظر گرفته بود که ادعا کند، این حمله جنگ داخلی مجاهدین بوده است.

تصور اینکه عواقب این عملیات در صورت موفقیت آن چه بود، دردآور است. این را نه فقط از دید سیاسی بلکه از دید انسانی می نویسم. برای هوادارن سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت گردهمائی های پاریس یک واقعه بزرگ بود. شرکت گسترده ایرانیان از سنین مختلف، زن و مرد، پیر وجوان، مهمتر از همه کودکان آینه ایران فردا بود که می شود فارغ از جنسیت، علاقه ملی و مذهبی، عقیده سیاسی برای برپائی ایرانی آزاد گردهم آمد. تصویر کودکانی که با شادی تمام پرچمها را تکان می دادند و یا با عشق زرورقهای روی زمین را جمع می کردند و با هم مسابقه می گذاشتند که چه کسی بیشتر می تواند زورق جمع کند، در ذهن بسیار پر رنگ است.

با هوشیاری نیروهای امنیتی چند کشور اروپائی جلو حمله گرفته می شود و تروریستهای رژیم قبل از گردهمائی دستگیر میشوند.

با دستگیری تروریست ها پروژه رژیم برای از بین بردن مجاهدین با شکست مواجه میشود. رهائی اسدالله اسدی و جلو گیری از دادگاهی شدن او در دستور کار قرار می گیرد. رژیم برای در بردن اسدی با چهار کشور اتریش، آلمان، بلژیک و فرانسه وارد گفتگو می شود که با طرح مصونیت دیپلماتیک (و با شناخت و تجاربی از شیوه های رژیم برای در بردن تروریست های خود دارد) وارد گفتگو می شود که هیچکدام مؤثر واقع نشده و مهمتر از همه اتریش، کشور محل مأموریت اسدی، مصونیت دیپلماتیک او را لغو می کند تا سدی برای محاکمه او در پیش راه نباشد.

نیک می دانیم که هیچکدام از کشورهای اروپائی مایل نیستند که کشورشان صحنه تاخت و تاز تروریست ها باشد و این جاست که خواست مقاومت با خواست کشورهای اروپائی همسو می شود. باید توجه داشت که درست در نقطه مقابل رژیم بحث امنیت شهروندان برای سران کشورهای اروپائی جدی است و با خیال راحت می توان گفت که در این مورد هیچ زد و بندی با رژیم صورت نگرفته است. اگر بود باید نشانه هائی از آن در این دو سال دیده میشد.

در مورد در خواست دادستان برای محکومیت تروریستها، لازم به توضیح است که در کشورهای عضو اتحادیه اروپا محکومیت ۲۰ سال در حکم حبس ابد است و در هیچ کدام از این کشورها حبس ابد به مفهمومی که ما می شناسیم وجود ندارد. برای بقیه متهمین هم همین طور.

تشکیل دادگاه برای مردم و مقاومت ایران پیروزی بزرگی محسوب می شود و می توان از نتیجه و حکم نهائی دادگاه برای اهداف سیاسی که مریم رجوی در پیام خود ساعاتی قبل از شروع دادرسی در اختیار رسانه جمعی قرار گرفت، کوشش کرد.

مریم رجوی در این پیام تأکید کرد که تا جاییکه به تروریسم و استفاده از آن به‌عنوان ابزار حکومتی برمی‌گردد، یکبار دیگر ثابت شد که هیچ تمایزی بین ارگانهای این رژیم از جمله بین وزارت اطلاعات و وزارت امور خارجه و دفترخامنه‌ای و دفتر روحانی وجود ندارد. وزیر خارجه رژیم که خودش شخصاً درگیر این توطئه تروریستی بود در روز دستگیری اسدی تلاش کرد با طرح ادعای مضحک «عملیات فریب» دیپلمات تروریستش را در ببرد و این جنایت را به قربانیانش نسبت دهد.

امروز فراتر از این دادگاه، تمامیت رژیم ملاها در مقابل وجدان جامعه جهانی به‌ویژه مردم اروپا به محاکمه کشیده می‌شود. اتحادیه اروپا و کشورهای عضو که خاکشان جولانگاه اقدامات تروریستی فاشیسم دینی حاکم بر ایران قرار گرفته است، در معرض قضاوت افکار عمومی قرار دارند که به سیاست سکوت در قبال تروریسم رژیم خاتمه دهند و به یک سیاست قاطع در برابر این رژیم قرون‌وسطایی روی بیاورند.

مریم رجوی به کشورهای اروپائی یادآوری می کند که باید سیاستهای جدیدی را برای جلوگیری از گسترش تروریزم دولتی رژیم ایران در دستور کار قرار داد از جمله:

سران رژیم آخوندها باید تحت پیگیرد و در برابر عدالت قرار بگیرند. این یک اقدام ضروری و بازدارنده در مقابل پدرخوانده تروریسم بین‌المللی در جهان امروز است.

 اتحادیه اروپا باید تمامیت وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران را به‌عنوان موجودیت‌های تروریستی نامگذاری کند.

 مأموران اطلاعات، نیروی قدس و مزدوران آنها در کشورهای اروپایی باید محاکمه و مجازات و اخراج شوند. دادن پناهندگی سیاسی و ناسیونالیته به این مزدوران در کشورهای اروپایی راهگشای تروریسم است و باید خط قرمز باشد.

 کشورهای اروپایی باید سفارتخانه‌ها و مراکز به‌اصطلاح فرهنگی و مذهبی این رژیم را که مراکز هماهنگی تروریسم و جاسوسی هستند تعطیل کنند.

رأی نهائی دادگاه در مورد چهار تروریست هر چه باشد، برای مردم و مقاومت ایران پیروزی است چرا که ما را به سرنگونی تمامیت نظام ضد بشری یک گام نزدیک می کند و رژیم را در انزوای بیشتر قرار می دهد و آبروباخته تر در پیش چشم جهانیان قرار خواهد گرفت.

 




فرضیات محال و واقعیات موجود

 


فرض محال، محال نیست.

اگر فرض را بر این بگذاریم که بیماری کرونا در ایران وجود خارجی ندارد و اگر داشته با دستگاه ویروس‌یاب مستعان پیدا شده و با داروی روغن بنفشه علاج. قیام های دیماه ۹۶ و آبانماه ۹۸ هم صورت نگرفته است، در دورانی هستیم مثل دوران احمدی نژاد که دلار ۳۵۰۰ تومان بود، قاسم سلیمانی زنده است و پاسدار فخری نژاد پدر بمب اتمی رژیم نیز در قید حیات. سئوالی که مطرح است این است که رژیم دو چالش بزرگ پیش روی خود را چگونه می خواهد حل کند.
۱- بحران تحریمها و جدال با آمریکا
۲- بحران انتخابات ریاست جمهوری رژیم
آیا اینکه این دو بر هم تاثیر و تأثر متقابل دارند؟
در کنار این دو چالش جدی سئوالاتی و نکاتی نیز قابل توجه و بررسی است.
آیا بایدن، اوبامای تازه ای است؟
آیا اروپا همان اروپای ۲۰۱۵ است؟
فعالیت گسترده وابستگان رژیم از جمله نوشتن مقاله برای برداشتن تحریم ها و تشویق بایدن برای ورود به برجام و
جمع آوری امضاء در تأئید راب مالی برای پست سفیر آمریکا در امور ایران چه پیامی دارد؟
نقش کشورهای چین، روسیه، آلمان، انگلیس، فرانسه را در این روند چگونه می توان ارزیابی کرد؟
جایگاه رژیم و صدور انقلاب به اصطلاح اسلامی که در حقیقت همان تروریزم است در منطقه چگونه است؟
در مورد چالش رژیم با آمریکا مهمترین نکته این است که «زمان» بر علیه رژیم عمل می کند و به خاطر همین در این آرزو است که در کوتاهترین مدت آمریکا را به زعم خودش وادار کند تا امتیازی بگیرد. این فعالیت ها از یکسو در خود آمریکا به وابستگان رژیم به اسم خبرنگار و همانطور که در بالا اشاره شد جمع آوری امضاء صورت می گیرد و از سوی دیگر نمایش قدرت می دهد که هم می تواند سطح اورانیوم غنی شده را افزایش دهد و هم با طالبان به مذاکره بنشیند.
فعالیت لابی های رژیم در آمریکا و جمع آوری امضاء نیز نشانگر این است که راه طولانی است و امید به اینکه تحریمها و یا حتی بخشی از آنها در آینده ای نزدیک برداشته شود، کار ساده ای نیست البته باید توجه داشت که لابی های رژیم سعی بر آن دارند که تمامی وضعیت بد مردم ایران را به گردن تحریمها بیندازند و در کل بر ۴۲ سال دزدی و اختلاس سران رژیم سرپوش گذاشته و آنها را تماما از مسئولیتهایشان بری دارند.
تا آنجا که به تغییر سیاست آمریکا بر می گردد بهتر است که اولین مصاحبه مطبوعاتی آنتونی بلینکن مورد نظر قرار داد. در آغاز مصاحبه او از خبرنگاران دلجوئی می کند و می گوید که زمانی به عنوان خبرنگار کار کرده است و اضافه می کند که می داند شغل خبرنگاری بسیار مهم است و او امیدوار است که در کمال شفافیت با خبرنگاران ارتباط داشته باشد و حتی اگر هم بر سر مسائلی اتفاق نظر نداشته باشند، بتوانند گفتگوهای سازنده ای داشته باشند.
بلینکن می گوید:
در رابطه با ایران پرزیدنت بایدن خیلی روشن گفته‌ است که اگر ایران به متابعت کامل از برجام و التزاماتش برگردد؛ آمریکا هم همین کار را خواهد کرد.
در نقطه آغاز باید متوجه بود که بایدن برای رژیم شرط می گذارد و می گوید اول رژیم باید بر توافقات برجام ۲۰۱۵ پایبند باشد و بعد مذاکرات از سر گرفته شود. مسلم این است که با وجود تحریمها که بیشتر آنان به تحریمهای تروریستی و حقوق بشری مربوط است آمریکا برای ورود به مذاکرت دست بالا را دارد و به همین علت است که بلینکن در همان مصاحبه مطبوعاتی می گوید:
ما بعد این را به‌عنوان یک پلاتفرم استفاده می‌کنیم تا با متحدان و همکارانمان به توافقی طولانی‌مدت‌تر و قویتر برسیم و هم‌چنین به شماری از موضوعات دیگر بپردازیم که عمیقاً در روابط با ایران مسأله ساز بوده‌اند.
اما مسیری طولانی تا آن نقطه داریم. ایران در حال حاضر در جبهه‌های مختلف، خارج از متابعت از برجام است و این تا وقتی تصمیم بگیرد که به متابعت بازگردد زمانی می‌گیرد و زمانی برای ما هست که ارزیابی کنیم که ایران به التزاماتش رسیده است یا خیر.
بنابراین ما حداقل در چنین نقطه‌یی نیستیم.
اما این‌که اگر ایران تصمیم بگیرد به متابعت بازگردد با این موضوع چه باید کرد باید به شما بگویم که ما تیمی قوی از کارشناسان می‌سازیم و چشم‌اندازهای متفاوتی روی این موضوع ارائه می‌کنیم.
این چیزی است که، و «ضمنا این را من به همه هیاتها[در همه زمینه ها] می‌گویم.» یکی از چیزهایی که من احساسی قوی نسبت به آن دارم این است که در هر یک از این موضوعات که سیاست خارجی ما با آنها مواجه است و ما به آنها می‌پرادازیم؛ ما مستمراً فرضیات خود را مورد سؤال قرار می‌دهیم و ما در تفکر گروهی درگیر نمی‌شویم بلکه انتقاداتی که به ما می‌شود را می شنویم چه آنها که از بیرون می‌شود و درست هم هست چه از شما یا کسانی که با سیاستهایی که ما دنبال می‌کنیم مخالفند را می شنویم.
در این مصاحبه بلینکن به روشنی به همه کشورهای درگیر گفتگوهای برجام خاطر نشان می کند که خط و سیاست آمریکا در ارتباط با برجام خط مقدم است و در ضمن اشاره می کند که دچار تفکر گروهی نمیشود و با بررسی تمامی اوضاع و شرایط و شنیدن نظرات تصمیم مقتضی را می گیرد.
با وجودیکه چین و روسیه اظهار نظر مشخصی نکرده اند، اما مشخص است که روسیه از داشتن یک همسایه که به سلاح اتمی مجهز باشد نه تنها راضی نیست، بلکه بارها مخالفت خود را ابراز کرده است. اما فرانسه و آلمان و انگلیس در راستای سیاست آمریکا عمل می کنند و حتی ماکرون رئیس جمهور فرانسه خواستار شرکت عربستان سعودی در گفتگوهای احتمالی در مورد آینده برنامه اتمی رژیم شده است.
در مورد منطقه نیز مشخص است که رژیم مثل سال ۲۰۱۵ و با تکیه بر دخالتهایش در سوریه نمی تواند با قدرت وارد گفتگو شود. به یاد می آوریم که رژیم ایران، با توجه به سیاست مماشات اوباما در آن زمان توانست مسئله وضعیت حقوق بشر در ایران را از گفتگوها بردارد.
 سیاست مقدم در آمریکا سیاست پراگماتیسم و یا مصلحت گرائی (منفعت طلبی) است و این مطلب شرایط کنونی و آینده نزدیک را مورد بررسی قرار می دهد. امکان بده بستان را در هر زمینه‌ای باید مورد توجه قرار داد.

انتخابات ریاست جمهوری رژیم
هر دو جناح اصلاحطلب و اصولگرا در پی آن هستند که قبل از انتخابات بتوانند تغییری درسیاست آمریکا ایجاد کنند.
اما با روشهائی دوگانه. اصلاح طلبها در پی زنده کردن خط مماشات هستند و روحانی بیشتر بحث تعامل با آمریکا را پیش می برد و خواستار شرکت در مذاکرت است به شرطی که زود به خواسته های مورد نظر خود برسد و از جمله بخشی از تحریمها برداشته شود تا در مقابل جناح مقابل خود را پیروز صحنه قلمداد کند و از این طریق باعث گرم شدن انتخابات نمایشی ریاست جمهوری شود. برای همین است که از هم اکنون کارهائی را برای نشان دادن بهبود وضعیت سیاسی انجام داده است
در مقابل باند موسوم به اصولگرایان نیز خواستار برداشته شدن تحریها هستند، اما از آنجا که می دانند که این کار شدنی نیست خامنه ای بحث خنثی کردن تحریمها را دامن می زند که همان دور زدن تحریمها است. باید توجه داشت که برای دور زدن تحریمها به جز فروش نفت راه دیگری ندارد. دیدیم که تهدیدهای ظریف در راستای خط خامنه ای مبنی براینکه اگر نفت ما فروش نرود نمی گذاریم که نفتی به فروش رود، تهدیدی تو خالی بود.
سلاح دیگری که اصولگرایان در این روزها مورد استفاده قرار داده اند بسیار مورد توجه است که باند اصلاح طلبان را به پیاده نظام مریم رجوی متهم می کند. همین نکته را باید بسیار مورد توجه قرار داد که مقاومت ایران و در رأس آن سازمان مجاهدین را نه می توانند انکار کنند و نه آن را دور بزنند. دلیل این کار هر چه باشد چه برای بی اعتبار کردن جناح اصلاح طلب و یا برای تهدید. در هر دو حالت برآیند قضیه یکسان است  اذعان دشمن به اینکه مجاهدین و مقاومت ایران به نیروئی تعیین کننده، حتی در محاسبات درونی رژیم تبدیل شده اند.
در این جا باید به یکی از مهمترین و بزرگترین شکست‌های رژیم اشاره کرد که می تواند محور تمامی مذاکرات احتمالی با رژیم را تغییر دهد و بر مذاکرات تأثیر بلافصلی داشته باشد. و این دستگیری یک دیپلمات به جرم برنامه ریزی بمب گذاری در بزرگترین تجمع هواداران مقاومت در پاریس در تابستان سال ۲۰۱۸ است. حکم نهائی دادگاه در روز پنجشنبه پنجم ماه فوریه صادر می شود و سند تروریزم رژیم در معرض چشم جهانیان قرار می گیرد و پیروزی بزرگی برای مردم و مقاومت ایران را رقم می زند. تروریزم افسارگیسخته رژیم چهره واقعی خود را در این دادگاه نشان داده است. دادستان دادگاه آنتورپ این واقعه یک اتفاق خود بخودی که اسدالله اسدی مأمور عملیاتی آن بوده، نمی داند و گفته است که دستور این عملیات از تهران و به طور مشخص از شخص خامنه ای داده شده است. اسناد معتبر دیگری از جمله دفتر چه سبز هم از اسدالله اسدی در مورد هسته‌های جاسوسی و تروریستی دیگر و پولهای پرداخت شده از سوی پلیس آلمان، محل دستگیری اسدالله اسدی به دست آمده است که دلیل نگرانی کشورهای زیادی شده است.
بحرانی که رژیم در آن به سر می برد یک بحران ساختاری است که در همه زمینه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خود را نشان می دهد. خامنه ای عاجز از حل کوچکترین مسئله ای با اعدام و سرکوب، ویران کردن سرپناههای مردم و فساد بی حد و مرزی که تمامی بیت او را چون موریانه خورده است، برای نگهداری نظام اش روز می خرد. غافل از اینکه جواب او را سربازان عاشق آزادی ایران، سربازان تازه نفس مریم رجوی، در هیئت کانونهای شورشی خواهند داد. این سرنوشت محتوم فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران است.







 برآیند حکم تروریست‌های رژیم

 


نزدیک به یک هفته از اعلام رأی دادگاه آنتورپ و صدور حکم برای دیپلمات رژیم اسدالله اسدی و سه تروریست همکار او گذشته است. نیک روشن است که باید زمان بگذرد تا فرآیندهای حکم بیشتر روشن شود.

در این مطلب سعی خواهد شد که به چند مورد مهم در این رابطه اشاره شود.

واکنش‌های مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی در اروپا به این حکم آن چنان گسترده بوده است که به خبر اول با تیترهای درشت روزنامه ها تبدیل شد و در کانالهای تلویزیونی و رادیوئی بارها خبر اعلام شد. در تمامی تیترها کلمه واقعه تاریخی به چشم می خورد که برای اولین بار یک دیپلمات وابسته به یک کشور به جرم هدایت و برنامه یک عملیات تروریستی به اشد مجازات محکوم شد. نکات مشترک گزارش خبرگزاریها به نقل قول از سوی جرج هنری بواتیر وکیل مجاهدین و شاکیان خصوصی به موارد زیر اشاره می کند.
رای صادره بر دو مسئله متمرکز شده است. اول اینکه یک دپیلمات برای انجام عملیات تروریستی که در نتیجه صورت گرفتن آن به حمام خونی تبدیل می شد، هیچ مصونیتی ندارد. مورد بعد اینکه اسدالله اسدی و همدستانش مجرم شناخته شده و آنان را به زندانهای طولانی مدت محکوم کرده است.
سخنان مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت بسیار مورد توجه قرار گرفته است و خواست او از کشورهای اروپائی مبنی بر اینکه رژیم ایران در تمامیت آن تروریست است و باید مورد محاکمه قرار گیرد، سفارتهای رژیم باید تعطیل شود. از مریم رجوی نقل می شود که مقاومت ایران خواهان واکنش قاطع در مقابل رژیم است و باید تحریمهای گسترده که پاسخ مناسب به شرارت رژیم است، اعمال شود. در غیر این صورت رژیم ایران از پاسخگوئی به تروریزم خود طفره خواهد رفت.
از سوی دیگر سخنگوی اتحادیه اروپا در همین رابطه اعلام کرد که اتحادیه اروپا در حال بررسی فرآیند ماجرا است و از مدتها پیش اسدالله اسدی در لیست تروریستهای اروپائی قرار گرفته است و اعمال تروریستی از نظر اتحادیه اروپا غیرقابل چشم پوشی است.

در مورد واکنش های دولت های اروپائی و رسانه های ارتباطی چه در فضای مجازی و چه در رسانه های جمعی به همین نکات بالا بهتر است بسنده کرد.
از آنجا که مقاومت ایران و مجاهدین در جنگی تنگاتنگ در همه ی زمینه ها در مقابل هم هستند، هر پیروزی مجاهدین ضربه ای جبران ناپذیر برای رژیم محسوب می شود. برای مقابله با این ضربه یا به نظر خودشان پس زدن ضربه به دو شیوه شناخته شده عمل می کند. اول با تبلیغات مستقیم و دیگری با تبلیغات غیر مستقیم و یا به عبارتی دیگر جنگ روانی و یا همان شیطان سازی! واکنش های رژیم هم در خور توجه هستند. گرچه که نکته ای تازه ای در اظهارت آنان دیده نمیشود. اول اینکه اسدی از مصونیت دیپلماتیک برخوردار بوده است که این به ارزنی خریداری نشد ودرست ساعتی قبل از اعلام حکم دادگاه قاضی دادگاه آنتورپ تقاضای رژیم مبنی بر مصونیت دیپلماتیک را نپذیرفت. دوم اینکه مجاهدین در تمامی رده های سیاسی و قضائی نفوذ دارند و خودشان تروریست هستند.

مطلبی که خبرگزاری دانشجوئی رژیم در همین راستا انتشار داد، نمونه تبلیغات مستقیمی است که در دسترس قرار دارد. در حقیقت این مطلب استیصال رژیم را بیشتر نمایان می کند. بخش پایانی این مطلب را بدون دخل و تصرف این جا آورده می شود.
«این را هم بدانیم، این رویه شوم (منافقین) است که وقتی دستاوردی دارند، آن را به تبدیل به سکویی برای ضربات و توطئه‌های بعدی به نظام می‌کنند و در این مسیر از هیچ چیز فروگذار نمی‌کنند؛ و هم‌اکنون گزارشهایی هست درباره اقدامات خطرناک بعدی آنها برای اقدامی مشابه علیه سایر دیپلمات‌های ایران و مرتبطان جمهوری اسلامی که در خارج کشور، «محسوس و نامحسوس» در حال خدمت به نظام هستند؛ بنابراین جا دارد وزارت‌خارجه، دولت و تمامی دستگاه دیپلماسی ایران، به‌جای انفعال و صرفاً اعتراضهای مرسوم، با تمام توان در مقابل حکم غیرقانونی و ضدانسانی دادگاه بلژیک بایستند، هر چه بیشتر تلاش‌های منافقین را رسوا کنند و با تهاجم همه‌جانبه سیاسی، زمینهٴ دستاورد‌های قضایی را برای نظام به‌دست آورده و دیپلمات کشورمان را به ایران اسلامی بازگردانند؛ و این را هم بدانند که در صورت ادامه انفعال، باید در مقابل ملت، جوانان و دانشجویان انقلابی‌پاسخگو باشند.
و این دستورکاری است که وزارت اطلاعات برای خادمان محسوس و نا محسوس خود صادر کرده است. اگر به نکات مطلب بالا توجه کنیم، قابل فهم است که آنچه وابستگان پیدا و نهان رژیم انجام داده و یا خواهند داد در همین چهارچوب است.
اما در مورد واکنش های خادمان محسوس و نامحسوس نکاتی یکسان به چشم می خورد.
خبر کشف دفترچه سبزی در ماشین اسدالله اسدی در آلمان چند روز قبل از صدور حکم دادگاه آنتورپ در رسانه ها انعکاس زیادی پیدا کرد. در خبرها آمده بود این دفترچه حاوی اسامی ۳۰۰ نفر از کسانی است که اسدالله اسدی با آنان تماس داشته و به آنان پول پرداخت می کرده است که به خود این مسئله در دادگاهی در آلمان باید رسیدگی شود. اینجا بود که صدای مزدبگیران بلند شد. همان کسانی که در آغاز دل برای شاعر تروریست می سوزاندند و او را قربانی مجاهدین می دانستند، باز به میدان آمده و با چرندیاتی که هیچ عقل منصفی آن را نمی پذیرد به دنبال آن بودند که صفحات دنیای مجازی شان را که از رونق افتاده بود، رونقی تازه بخشند. در آغاز شاید این تصور می شد که اینان جگرشان از پیروزی مجاهدین سوخته و بر أساس عادت مألوف و طریق معمول قصد دارد که آبی بر زخم دلشان بریزند. اما وقتی که رژیم صدایش به در آمد و آه فریادش بلند شد و درست همان چرندیات را با تغییر کمی انتشار دارد به راحتی می توان درک کرد که اهالی دهکده بی شرافتی، مأمورند و معذور.

در همه این اظهار نظرهای داهیانه و فتواهای آیت الله گونه، درست مثل سخنگوی وزارت خارجه رژیم قصد آن را داشتند که مجاهدین را متهم و تا حدی مسئول این توطئه نشان دهند. در تمامی اظهار نظرها می خواهند این را القا کنند که دلشان برای امنیت هواداران مجاهدین و خود مجاهدین می سوزد و در نهایت به شکلی وقیحانه در پی آن هستند که سازمان مسئول این جنایت انجام نشده قلمداد کنند و چون یک ارکستر هماهنگ از سر دلسوزی می نویسند که چطور سازمان حاضر شد جان هواداران و اعضاء خود را به خطر بیاندازد. در حالیکه در روند دادرسی و بازپرسی دادگاه مشخص شده که مریم رجوی هدف اصلی این بمب گذاری بوده است. در همین راستا نتیجه گیری می کنند که در بین هواداران نفوذی های شناخته شده زیادی هستند که باید آنان را افشا کرد. هم زمان خواستار انتشار «بی قید و شرط» نام کسانی است که در دفترچه سبز آمده است و هم اکنون در اختیار پلیس آلمان به عنوان مدرک مهمی برای یک روند قضائی جدید بر علیه نفوذ رژیم در اروپا است.
یک ضرب المثل آمریکائی است که می گوید: اگر شبیه اردک است، مثل اردک شنا می کند، مثل اردک صدا می دهد، به احتمال زیاد اردک است. این ضرب المثل بیان وضعیت این طایفه به خود مشغول و انقلاب گریز است. اگر هم جوابی به آنان بدهی پاسدار گونه می تازند و با همان شیوه از زشت‌ترین کلمات استفاده می کنند. هر زن ایرانی که به علت اعتراض به حجاب اجباری دستگیر شده و اعتراضی کرده و یا یکبار توسط بسیجی‌های نظام مورد بی احترامی قرار گرفته با این شیوه آشناست. در مورد زنانی که اسیر زندانهای رژیم هستند شکنجه های روانی و جسمی و تجاوز در مدار بسیار بالاتری مورد استفاده قرار گرفته می گیرد.
این برخوردهای پاسدارنشان بیانگر آن است که ضربه حکم دادگاه برای رژیم و خادمان محسوس و نا محسوس اش تحت هر نامی بسیار کارائی داشته است و این نبرد چه در خیابانهای ایران و یا درهر جای دنیا تا سرنگونی ادامه دارد.
پس بجنگ تا بجنگیم.




 وکیل سابق، مدعی امروز

 


حکم دادگاه بلژیک در محکومیت دیپلمات تروریست رژیم و سه هم دست او، پیدا شدن دفتر چه سبز از اتوموبیلی که اسدالله اسدی در آن دستگیر شد و درپی آن افشاگری یک همکارسابق وزارت اطلاعات و اطلاعیه کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت باعث وحشت و بهم ریختگی کسانی شده که می ترسند روابط و مزدوریشان برای رژیم افشا شود آنها سراسیمه به واکنش های افسارگسیخته ای دست زدند و رطب ویابس بافته و می بافند.

محور گفته هایشان حول دو موضوع می چرخد. اول اینکه سازمان مجاهدین به اسامی دفترچه سبز دسترسی دارد و یاید هر چه زودتر این اسامی را در اختیار عموم بگذارد و موضوع دوم که شاید به نظر خودشان مهمتر است، اینکه مزدوران از خود مجاهدین بودند و برخی پا را از این هم فراتر گذاشته و ادعا می کنند که مجاهدین از موضوع بمب گذاری در بزرگترین تجمع ایرانیان در جهان خبر داشته اند.
در بین واکنش های سراسیمه ادعاهای محمد رضا روحانی در خور توجه است. قبل از هر چیز باید به این نکته اشاره شود که نه تنها روحانی، بلکه کسانی که به شیطان سازی علیه مجاهدین مشغول هستند به اعتبار مدتی که هوادار یا عضو سازمان و یا عضو شورا بوده اند، مورد توجه وزارت اطلاعات قرار گرفته اند. این مشابه روند تواب سازی در زندانها و به خدمت گرفتن آنان برای جاسوسی و سرکوب علیه دیگر زندانیان است که برای همگان آشکار است. توابان گاه از پاسداران شکنجه گر پیشی گرفتند و نه تنها همفکران سابقشان را لو دادند بلکه دست در دست پاسداران آنان را شکنجه کردند و به آنان تیر خلاص زدند
محمد رضا روحانی، وکیل سابق، مدعی امروز در یکی از مصاحبه هایش از بهنام محجوبی می گوید! اما از آنجا که ما را متهم می کند که همه نوشته ها و نظرات مان را مسعود رجوی برای ما می نویسد، نقش موفق الربیعی، شکنجه گر معروف مالکی، نخست وزیر اسبق و پادوی قاسم سلیمانی در عراق را اجرا می کند. (الربیعی می گفت همه مجاهدین شستوی مغزی شده اند)، می گویم قیاس به نفس می کند. چون حداقل این زحمت را به خودش نداده که نوشته ای را که به دست او دادند را یکبار بخواند و یا از منبعی تحقیق کند. او بهنام محجوبی را «بهنام مححوبی» می خواند و با اطمینان می گوید او از خطه شیراز است. بهنام محجوبی در روستای کوار در حوالی کرمان دفن شد.
برای شناخت این بازی های شناخته شده رژیم که به نظر خودشان بی اعتباری سازمان مجاهدین است، اما در نفس خود ضدیت با هر گونه مبارزه ای بر علیه رژیم را دارد، دو مورد را توضیح می دهم.
چرا بهنام محجوبی جاودانه شد و چه ربطی بین شهادت بهنام محجوبی و شیوه های رژیم برای خاموش کردن هر صدای مخالف واقعی وجود داد. چرا رفتن و پروازش ایرانی را سوگوار کرد؟ پیکر بی جان بهنام محجوبی را یک هفته در بیمارستان نگاه داشتند، تا بگویند هر کاری از دستمان می آمد برایش کردیم. پزشکی که مأموررسیدگی به وضیعت او بود در رسانه اجتماعی به نام پزشک امنیتی معرفی می شد. بهنام محجوبی درویش گنابادی دو سال قبل در درگیریهایی که به علت حمله به خانه آقای تابنده، قطب دراویش گنابادی شد و دهها نفرمجروح شدند دستگیر شد. برای خودم این سئوال است مگر یک درویش چه خطری برای ولی فقیه می تواند داشته باشد.
در یک ویدئو که از طرف کلیسای کوروش در هلند در رسانه های مجازی پخش شده، عضو ارشد، پاسدار امنیتی که خود را جواد معرفی می کند، در مورد اتفاقات خونین دراویش گنابادی در خیابان پاسداران تهران اعترافاتی می کند. او در این اعترافات می گوید که در پول غرق بوده است و اتفاقات خیابان پاسداران برنامه ریزی از طرف نیروهای امنیتی وزارت اطلاعات بوده است. محمد ثلاث به جرم نکرده اعدام شد. می خواستند بهنام محجوبی را در زیر شکنجه های طاقت مجبور به اعتراف کنند. بهنام اعتراف نکرد و در فایل صوتی که به خارج از زندان فرستاد در مورد شکنجه ها گفت و جمله ای تاریخی در این فایل، واقعیت وجودی رژیم را بار دیگر تعریف می کند. او می گوید: " در این جا افول انسانیت را دیدم." بهنام با سر خم نکردن در مقابل جلاد خون آشام جاودانه شد و در تاریخ مبارزاتی مردم ایران از او یاد خواهد شد.
روحانی می خواهد از شهادت بهنام محجوبی برای خود پیشنه ای نیز بسازد، آقای تابنده قطب دراویش گنابادی را همکار خود خطاب می کند. قبل از همه خود دراویش گنابادی قدر و مرتبه ایستادگی در برابر زور را می دانند و برایش جان می دهند و از کسی که مردم را برای رفتن به زیر عبای ملا تشویق می کنند نه همدردی می خواهند و نه تسلیت!
رژیم تمامیت خواه و آدمخوار ولایت فقیه سر آن را دارد که همگان را از جنس خود کند و تابع نظرات ولی فقیه. حال هر کس که باشد، تحمل وجودی او را ندارد.
مورد دوم:
هادی ثانی خانی در بخشی از نامه افشاگرانه اش می نویسد که به او گفته اند که یک مصاحبه تلویزیونی بیش از دوازده مقاله ارزش دارد و برای همین هم به این تلویزیونهای قارچ مانند مثل ریگ پول خرج می کند و در همین ارتباط می نویسد که یکی از جیره خواران به نام زندی به او گفته است که پارسا سربی گرداننده تلویزیون اینترنتی”مردم تی وی » نفر ما و مجری کارهایی است که از طریق راستگو و محمد کرمی برای او مشخص می‌کنیم . وزارت اطلاعات مواجب سربی را از طریق راستگو می‌پردازد. سفارت رژیم در تیرانا ترتیب مصاحبه بریده مزدوران با این تلویزیون را می‌داد. کرمی وراستگو اسامی مزدورانی را که سفارت مشخص می‌کرد از یک هفته قبل همراه با سؤالات به سربی می‌دادند. سؤالات وپاسخ‌ها را هم به بریده مزدور موردنظر می‌دادند تا برای روز مصاحبه حفظ کند یا از رو بخواند. سربی از قبل آگهی می‌کرد. در این مصاحبه‌ها، همه‌چیز حتی کلمات نیز توسط مأموران وزارت اطلاعات مشخص می‌شد و مزدوران همه آن حرف‌ها را علیه مجاهدین می‌گفتند».
با توجه به این داده ها اگر به نامه هادی ثانی خانی بیشتر توجه کنیم متوجه می شویم که رژیم برای بیرون کردن مجاهدین از میدان مبارزه از هیچ کاری فروگذار نمی کند. وی از میزان پول بی حسابی که رژیم برای تبلیغات بر علیه مجاهدین صرف می کند می نویسد. همچنین از نقش مسعود خدابنده در ترتیب دادن مصاحبه های قراردادی با رسانه هائی چون بی بی سی و روزنامه های آلمانی پرده بر می دارد. خواندن این نامه را به همه توصیه می کنم.
در همین ارتباط یکی از کسانی که زمانی تلویزیونی اینترنتی داشته و مزدوران شناخته شده مهمان همیشگی اش بوده اند، در ارتباط با سعید بهبانی چرخاننده، میهن تی وی، می گوید: تلویزیون میهن تی وی “تحت اجاره، مصداقی است»، درست خواندید تحت اجاره !!!‌ حتما از همان شیوه و روشی که زندی برای پرداخت پول به سربی استفاده می کند، برای بهبانی نیز استفاده میشود. روحانی و مصداقی که تلویزیون تحت الاجاره اش پای ثابت برنامه های بهبانی هستند.
 در یکی از این برنامه ها وکیل سابق و مدعی کنونی می گوید که پیری عیب نیست. حتما که پیری عیب نیست . اما عیب و زشتی آنجاست که وکیل سابق جبهه عوض می کند و در کنار پاسداران سعی بر نفی مبارزه دارد. به جملات زیر، در مورد شیوه مبارزه بر علیه رژیم که عینا از او نقل شده توجه کنید:
«در مورد کاری که درخارج از کشور می کنیم این است که دنبال تحریم خشک و خالی نریم برای اینکه روزی روزگاری امکان بروز تملایات مردم وجود نداشته باشه. رژیم اینقدر ضعیف شده که مردم می تونن حرف بزنن حرکت کنن اجتماعات هر روزه در کشور تشکیل میشه و حیف است که از این موقعیت برای صدمات واقعی زدن به رژیم استفاده نشه. بخصوص که این روزا آقای بایدن با رفقای ن اروپائی اش میخوان مشکلات خودشون برای حفظ منافع شون رو با آخوندها کم کنن و آخوندها هم ناگزیر هستن یک چهره جدی تر از جهت حمایت مردمی نشون برای جذب مردم می خوان چهره مردمی تری از خودشون نشون بدن طبیعی است. ما دیگه دنبال نازکی کار و کلفتی نون نباید توی خارج از کشور نباشیم. ما باید هر کدومون یه سلول درست کنیم یعنی مفهموم تحریم فعال را مطرح کنیم تحریم فعال ما شکل خاصی از مبارزه را به مردم تحمیل کنیم ببخشید پیشنهاد کنیم. نه مردم خودشان در میدان مبارزه هستند بهتر می دونن! من دیدم که نوشتن نه به بیعدالتی و هرکدوم یه دونه شعار بنویسن خیلی راحت کار میشه. نه به جنگ، نه به پولشوئی کار سخت و سنگینی نیست و خیلی را شناخت آدماهائی که در این بازی شرکت می کنند می شود به اینان مراجعه کرد و به ایشان گفت به بسیجی ها می شود گفت که از شما سوء استفاده می شود. فرودستان اجتماعی از همین نیروهای انتظامی هستند. این ها با مردم اشتراک منافع دارند. بنا براین می توان تلاش کرد که هر حوزه رای گیری را هدف تحریم فعال کرد. نه برای سوزاندن! ایجاد بحث در دانشکاهها، در مدارس ! تحریم فعال، را تبدیل کنن به یه شکل فعال نقص و کمبود ناشی از بی توجهی ماست مصالح ملی را فدای اختلافات گوناگون می کنیم جبهه اتحاد عمل را فدای تملایات گروهی می کنیم. حداکثر اتحاد عمل در تقویت همین جنبش است. شناخت اینا خیلی ساده است اینا بسیجی هستند و میشود به اینها مراجعه کرد و گفت که کاری که می کنند بد است »
اوج مبارزه آقای وکیل را آشکارا می توان دید. أقای وکیل فقط یک جا از روی نوشته اش اشتباه می خواند و می گوید باید شکل خاصی از مبارزه را به مردم «تحمیل کنیم» و بلافاصله معذرت خواهی می کند. نوع مبارزه اش حرف زدن با بسیجی هاست. این جملات نشان می دهد که روحانی با انتخابی آگاهانه، به سطح و سقوطی پائین تر از اصلاح طلبان حکومتی نزول کرده است. روحانی به خوبی می داند که تمام حرفهایش بر این محور است که تشکیلات مبارزاتی را که سالها برای آن خونها داده شده است را نفی کند و تازه بنشینند و با کسانی که روزانه با دستور آتش به اختیار خامنه ای می کشند، خانه های مردم را بر سرشان ویران می کنند، سوختبر ها و کولبرها را با تیر مستقیم هدف قرار می دهند، وارد گفتگو شوند.
وقتی که وکیل سابق، جبهه عوض می کند و در کل مبارزه را نفی می کند، انتظار بیشتری از او نمی توان داشت. اما یک مورد را برای طنز یادآوری کردن بد نیست. وکیل سابق در مورد بمب گذاری ناموفق رژیم در گردهمائی ۲۰۱۸ پاریس باد به غبغب می اندازد و درست در همان خطی که رژیم برایش گذاشته می گوید ببیند ۷۵٪ از تروریست ها از خودشان بوده اند، حتما می خواهد بگوید که حساب حالی اش می شود. باید از این مدعی امروز پرسید اگر بخواهی درصد سه نفر را از بین دهها هزار نفر حساب کنی، چند می شود.
در نهایت برای روحانی و همگنان اش که روزی خودشان را از دست وحشی ترین دیکتاتور طلب می کنند جملاتی از نامه آرش صادقی و سهیل عربی، در مورد زندانی سیاسی دیگری به نام سیامک مقیمی ۲۵ ساله که بارها به علت شرایط طاقت فرسای زندان دست به خودکشی زده است را نقل می کنم. این نامه به تازگی در فضای مجازی انتشار پیدا کرده است.
«انقلاب در جامعه ای که در آن آرزوهای بزرگ وجود ندارد و تکامل انتظارات و مطالبات رخ نمیدهد؛هرگز به وقوع نخواهد پیوست،انقلاب آنگاه رخ میدهد که اختلاف بین ارزشهای تحمیل شده توسط حاکمیت،سنت،یا مذهب با واقعیت های حیات اجتماعی،علت اصلی مخالفت توده ای با یک رژیم و تحقق یک انقلاب است.
آرزوی بزرگ ما ساخت جهانی بدون زندان و چوبه های دار است،جهانی بدون حکومتهای مستبد و ستمگر،جهانی بدون تبعیض و تضاد طبقاتی... »‌
و این همان انقلاب و تغییر خواستاری است که مجاهدین برایش مبارزه می کنند که نشانگر خواست مردم است و پایه اجتماعی دارد. حال بفرمائید فرمان تعامل دهید و با بسیجیان صحبت کنید.





 ابتذال در مخالفت 

نمایش انتخابات به کارگردانی ولی فقیه، خامنه ای وارد مرحله نهائی خود می شود. بعد از اینکه خامنه ای به مدد شورای نگهبان اسامی نمایشگران صحنه را بیرون کشید، هیچ شک و شبهه ای باقی نماند که در نظر او مردم و رأی آنها پشیزی ارزش ندارد. او به تابوتی که به غلط نام جمهوری بر خود نهاده بود میخ محکم ولایت فقیه را کوبید. 
دو دستاورد بزرگ مردم ایران از دو انقلاب مشروطیت و ضد سلطنتی به وسیله دو دیکتاتوری رضا شاه و خمینی برباد رفت. از آنچه که مردم ایران در انقلاب مشروطیت برایش مبارزه کرده بودند، نهادی و یا بهتر است بگویم ساختمانی به اسم مجلس شورای ملی به جا ماند و از انقلاب ضد سلطنتی نام جمهوری بر حکومتی اطلاق شد که از روز آغاز با انتخاب و مردم هیچ ارتباطی نداشت. خمینی از آغاز به دروغ و به گفته خودش خدعه حکومتش را آغاز کرد و این دروغ برزگ بیش از چهار دهه ادامه دارد. به زبان ساده هیچ انتخاباتی در هیچ مرحله ای از شورای شهرها و یا مجلس و ایضا ریاست جمهوری مشروعیت ندارد. 
برای تمامی کسانی که در دهه‌های هفتاد و هشتاد بعد از انقلاب به دنیا آمده‌اند، دهه شصت و آنچه بر مردم ایران گذشت تاریخ است. بعد از سی خرداد سال شصت وقاحت و درنده‌خوئی خمینی و دیگر سران رژیم به حدی بود که روزانه اسامی بیش از صد تن از اعدام‌شدگان را از رادیو و تلویزیون حکومتی اعلام می‌کرد و در روزنامه‌های خود عکس‌های جوانان و نوجوانانی را که بدون احراز هویت اعدام کرده بودند نشر می‌داد. رژیم نوپای جمهوری اسلامی برای تثبیت قدرتش هیچ چاره‌ای به‌جز از اعدام و از بین بردن مخالفین و معترضین را نداشت. سرکوب کردها و داستان ترکمن‌صحرا، اعدام دسته‌جمعی بهاییان در شیراز فقط نمونه‌های کوچکی از این سبعیت ضدبشری است. در یک کلام می‌توان گفت که تنها وسیله در قدرت ماندن حکومت ولایت‌فقیه سرکوب است و سرکوب! جوانان ایران در قیام ۸۸ و قیام دیماه سال گذشته نیز با طینت واقعی اینان روبرو شدند. حیله‌های انتخاب بین بد و بدتر از سوی خود حاکمان و به وسیله وابستگان آنان در خارج از کشور دامن زده می‌شد. دولتهای غربی در رأس آنان آمریکا نیز تا کنون به علت عدم تحلیل و شناخت درست از تفکرات ارتجاعی و ضد انسانی ولایت‌فقیه فکر می‌کردند که می‌توانند رژیم را مهار کنند و برای این کار بیشترین امتیازها را به آنان در طول سالیان دادند. یکی از مهمترین این امتیازها، اجازه نابودی و چشم بستن بر قتل‌عام‌های مکرر بزرگترین نیروی مقاومت سازمان یافته یعنی مجاهدین خلق بود. دلائلی که مقاومت ایران و مجاهدین در طول این سالیان چگونه ماندگار شدند در حوصله این مقاله نمی‌گنجد ولی شاید بتوان گفت یکی از مهمترین علت‌ها شناخت درست از ایدئولوژی ولی‌فقیه و پرداخت بهای تا بی‌نهایت برای مبارزه با رژیم بوده است.
اما چیزی که این دروه انتخابات را از بقیه جدا انتخابات متمایز می کند این است که مردم در دو قیام بزرگ دی ۹۶ و آبان ۹۸ با شعار اصلاح طلب، اصولگرا / دیگه تمومه ماجرا و مرگ بر دیکتاتور نشان دادند که از کل نظام عبور کرده اند. دقیقا همین رویکرد مردم بود که خامنه ای با دجالیت تمام شعار دولت جوان حزب الهی را داد و جراحی مجلس تمام اصلاحطلب های مغموم را قلع و قمع کرد. 


جراحی مجلس و حضور پررنگ خامنه ای برای انتخاب کاندیداهای مورد نظرش صحنه ایران را به رویاروئی دو جبهه تبدیل کرد، از یکسو خامنه ای و از سوی دیگر مردمی که خواهان سرنگونی هستند که همان مقاومت در برابر دیو ولایت است. 
آنچه که در به اصطلاح مناظره های کاندیداهای ریاست جمهوری گفته شد، بازگوئی دزدیها و غارت های شناخته بود. هیچکدام از آنها نه از قتل عام ۶۷ سخنی به میان آورد و نه از شلیک عمدی به هواپیمای اوکراینی. تنها یکی از آنان گفت که در مورد تعداد کشته شدگان قیام آبانماه رسیدگی می کند. 
همانطور که گفته شد که مردم از انتخابات رویگردان هستند و فتوای خامنه ای مبنی بر گناه کبیره خواندن کسانی که در انتخابات شرکت نکنند، نیز کارا نبود. در این روزهای پایانی باز هم رژیم به شیوه های کهنه ای رو آورد که نشان از باخت کامل بود. 
عدم شرکت مردم در انتخابات کفه براندازان را سنگین تر می کند و این باعث به صحنه آوردن کسانی مثل سروش و کروبی و ظریف، خاتمی تشویق مردم به شرکت در انتخابات شد. اتحاد نا متحد جبهه ارتجاع که هم فرخ نگهدار را شامل می شود و هم تاجزاده را، بازجو خبرنگار را، هنرپیشه پاسدار، ورزشکار بسیحی را زیر عبای خامنه ای می آورد. فائزه رفسنجانی که به مدد پدیده تازه کلاب هاوس، از عدم مشروعیت انتخابات می گفت، به ناگاه کشف کرد که همتی گزینه ای بهتر است. نقطه اشتراک این اتحاد شتر، گاو، پلنگی گریز از تغییری است که در چشم انداز قرار دارد، همان که همگان آن را سیل بنیان کن می نامند. 

نتیجه انتخابات هر چه که باشد، رای مردم ایران سرنگونی است که مجاهدین و مقاومت ایران بیش از چهار دهه پرچم دار آن بوده اند.