torsdag 5 september 2024

مردم پیروز صحنه مبارزه با کرونا


عواقب و پیامدهای بیماری کرونا جهان را در تمامی زمینه‌های اجتماعی، سیاسی، بهداشتی، اقتصادی و علمی تغییر خواهد داد.

این تغییرات چه در سطح فردی، خانوادگی و یا در سطح کشوری، بین‌المللی بسیار قابل مطالعه است. برای مطالعه دقیق و اظهارنظر علمی، مبتنی بر علوم جامعه شناسی و دیگر علوم اجتماعی باید زمانی بگذرد. این دگرگونی دیدگاهها جدیدی را وارد دنیای اقتصاد و سیاست خواهد کرد. عباراتی مثل کار در منزل و یا تحصیل از طریق اینترنت، تأثیرات خود را نشان خواهند داد. کلماتی مانند قرنطینه، فاصله اجتماعی و نظایر آن با خود رویکردهای تازه‌یی را به همراه دارند. این دوران بر روابط نزدیک خانوادگی و فردی تأثیر فراوانی خواهد گذاشت.

سرمایه‌داری جهانی فارغ از این‌که چه ایدئولوژی را یدک می‌کشید و یا این‌که برای پایان دوران ایدئولوژی تبلیغ می‌کرد، برای سودآوری بیشتر بسیاری از مرزهای اخلاقی و انسانی را زیر پا گذاشته بود. انتقال کارخانه‌های تولید به کشورهایی که مزد کارگران حداقل بود، غروری را ایجاد کرده بود که می‌توان مالک همه چیز بود و پاسخگوی هیچکس. با نگاهی زودگذر به این روزها می‌بینیم که جهان سرمایه‌داری در توهمی خطرناک زندگی می‌کرد. شاهد هستیم که هیچ‌کدام از کشورها این‌چنین روزهایی را در خواب نمی‌دیدند و تمام توجه‌شان برای ساخت اسلحه‌های پیشرفته و تکنولوژی مدرن بود. رقابت برای سود آوری بیشتر چنان بود که افرادی ثروتمندی مثل صاحبان آمازون و علی بابا و جرج سورس به قدرتمندان بلامنازعی تبدیل شده و به اهرم های تغییر سیاست بین‌المللی تبدیل شده بودند. با شیوع و گستردگی بیماری دیدیم که سیاستمداران با ظاهری قدرتمند وارد صحنه شدند و بارها اعلام کردند که چنین روزهایی را پیش‌بینی نمی‌کردند که برای تهیه ماسک و دستکش و لباسهای مخصوص پرستاران و پزشکان به هر دری بزنند. مرزهای جغرافیایی پررنگ‌تر از دوران جنگهای جهانی اول و دوم شدند. گلوبالیزمی که در حقیقت بیشتر به سرمایه‌داری بی‌مرز می‌ماند، ناتوان در گوشه‌ای ایستاده و در انتظار این است دیگری بیاید و گرهی از مشکلات حادی را که جامعه با آن دست به گریبان است را باز کند و در همین حال هنوز مالیات‌دهندگان هستند که باید برای نجات آنان برخیزند.

نکته دیگری که شایان مطالعه بیشتر است قدرت دولتها است. رهبران کشورها روزانه در کنفرانسهای مطبوعاتی شرکت می‌کنند و آخرین گزارشها را که مبتنی بر واقعیات روی زمین است را در اختیار مردم قرار می‌دهند. رهبران سعی می‌کنند با آرامش اطمینان مردم را جلب کرده و مبارزه با بیماری را یک وظیفه ملی بر شمارند و هر فرد را عضوی از جامعه هم بسته نشان دهند. مردم را به پیروی از قوانین تشویق کرده و جامعه را از فردگرایی دور و به جمع گرایی تشویق کنند. در نظرسنجیهایی که صورت گرفته رؤسای جمهور و یا نخست وزیران از محبوبیت بیشتری برخوردار شده‌اند. به‌عنوان مثال هواداران ترامپ در آمریکا به بیش از ۴۶٪ رسیده است. در کشورهای سوئد، آلمان، ایتالیا، انگلیس همین مورد صادق است. باید اشاره کرد که وضعیت ولی‌فقیه، روحانی و در مجموع کل نظام شامل این قانون نمی‌شود. اگر رژیم در آرزوی شرکت مردم در انتخابات مجلس شیوع بیماری را انکار کرد، مبدأ قرار دهیم به‌خوبی شاهد این هستیم که مردم و رژیم مثل دو خط موازی هستند که هیچ نقطه اشتراکی با هم ندارند. شرایط اسف‌بار ولی‌فقیه و کلیه سران رژیم اظهر من الشمس است به‌طوری که در صفحات وابسته به رژیم می‌خوانیم که اگر (رژیم) کرونا را رد کند وارد مرحله اژدها می‌شود.

در این مطلب بر آنم که در مورد اثرات اجتماعی و روانی بیماری کوید ۱۹بر مردم و اجتماع را کمی باز کنم.

بر اساس مطالعات انجام شده و آن‌چه که از طریق سازمان بهداشت جهانی در دسترس عموم قرار می‌گیرد، تا به‌حال واکسنی برای این ویروس کشف نشده. متخصصان بافت شناسی و میکروبیولوژی در کشورهای مختلف درصدد تهیه ویروس و یا دارو برای بیماری هستند و هنوز به نتیجه جهان‌شمولی نرسیده‌اند و به همین علت بر رعایت بهداشت عمومی و ماندن در خانه تأکید فراوان می‌کنند. دکتر تدروس گبریسوس مدیر کل سازمان بهداشت جهانی هشدار داده است که کشورها در بر داشتن محدودیتها و قرنطینه عجله نکنند. او ضمن بر شمردن پیامدهای برداشتن قرنطینه گفت: همه ما از عواقب عمیق اجتماعی و اقتصادی این بیماری آگاه هستیم. وی هم‌چنین از کشورهای درگیر ویروس کرونا خواسته است با گسترش دادن خدمات اجتماعی دسترسی شهروندان را به امکانات بهداشتی و بیمارستانی تسهیل کنند.

همه بر سر این مورد توافق دارند که بیماری نگرانی، دلهره و اضطراب بسیار زیادی را بین مردم ایجاد کرده است. یکی از مهمترین علل اضطراب و دلهره نداشتن راه‌حل قطعی برای مبارزه با بیماری است و مهمتر این‌که همه گیر بودن بیماری بر روند کارهای روزانه همه تأثیرات فراوانی دارد و این تأثیرات بیشتر منفی و کاهنده هستند. به زبانی دیگر با یک بحران عمیق اجتماعی روبه‌رو هستیم. بحرانی روحی و روانی که بیماری ایجاد می‌کند، تقریباً برای تمام جمعیت کره زمین ناشناخته است. مبتلایان در ۱۸۱کشور را در بر می‌گیرد.

به‌علت ناشناخته بودن بیماری و واکنش افراد به آن، مراکز مطالعاتی و برخی از رسانه‌های مهم در کشورهای مختلف از مردم خواسته‌اند که آن چه را که بر آنان می‌گذرد و تجربه می‌کنند با فیلم، عکس و نوشتار برای ثبت در تاریخ به این مراکز بفرستند. سازمان بهداشت جهانی در توصیه‌های مختلف رو به شهروندان دنیا می‌نویسد:

احساس اضطراب و دلهره در این دوران بسیار طبیعی است و راه‌کارهای عملی وجود دارد که بتوان با این احساسات مقابله کرد. سازمان بهداشت جهانی در توصیه‌های خود از جمله تذکر می‌دهد:‌

ـ‌ با دوستان و نزدیکان خود که به آنان اعتماد دارید، صحبت کنید.

ـ برای مقابله با دلهره، ترس و اضطراب از کشیدن سیگار و مشروبات الکلی و دیگر داروهای مضر استفاده نکنید

ـ اخبار واقعی را از کانالهای مورد اطمینان دریافت کنید.

ـ خواب و خوراک منظم داشته باشید

ـ در دوران قرنطینه سعی کنید که برنامه‌های روزانه مرتبی داشته باشید و آنها را انجام دهید.

ـ ارتباطات اجتماعی فعالی داشته باشید.

ـ از تجربه‌های و رویکردهای پیشین در مقابله با سختیها استفاده کنید.


اگر به توصیه بالا توجه کنیم یکی از مهمترین و شاید مهمترین خصیصه ما ایرانیان را در می‌یابیم که همین است «از تجربه‌های و رویکردهای پیشین در مقابله با سختیها استفاده کنید.»

در سالهای گذشته بسیاری از خبرنگاران غربی در گزارشهای خود از ایران از کلمه انشاء الله استفاده می‌کردند و با پیشداوری و شاید طعن می‌گفتند که ایرانیان، انجام همه کارها را به خدا واگذار می‌کنند. این فکر در خود ما نیز قوت می‌گرفت که ما (ایرانیان) در مقایسه با غربیها دانش برنامه‌ریزی برای آینده و برای خودمان را نداریم و بیشتر در حال زندگی می‌کنیم. برای این شیوه زندگی نیز اشعار خیام و حافظ و ادبیات غنی ایران را نیز به کمک می‌گرفتیم. دهها ضرب‌المثل نیز نشانگر این مسأله بود. باید اقرار کنم که جملاتی این‌چنین گاه من را نیز اسیر خود می‌کرد و رویکرد ما را به مسائل روزمره زیر سؤال می برد. اگر با دید امروز (دیدی بر پایه شرایط بحرانی) به مردم بنگریم چنین حرفهایی بیشتر نشانگر عدم شناخت تاریخ ایران و خصیصه‌های فرهنگی مردم این سرزمین بود. استبداد و ارتجاع در طول تاریخ هزاران ساله مردم را تنها گذاشته‌اند. بدون هیچ شک و تردیدی مردمی با سابقه هزاران ساله تاریخی به‌راحتی سره را از ناسره تشخیص می‌دهند. گذشته ادبی ایران شاهد این مدعا است. گرچه ادبیات نوشتاری زیادی از دوران قبل از اسلام باقی نمانده است ولی همین اندازه که باقی است نشان می‌دهد که مردم این فلات از ذوق نقادی و سخن سنجی بهره فراوانی داشته‌اند. نوشته‌های ادبی باقی مانده نشانگر عمق درک و دریافت اخلاقی مردم است.

تجربه‌های گذشتگان ما به‌خوبی نشان داده است که نباید در بند سختیها اسیر شد و مردم ما بر همین اساس آموخته‌اند که برای حل مسائل و مشکلات باید به خود تکیه کرد.

ادبیات ایران مشحون از ضرب‌المثلها و رباعیات و اشعاری است که نشان می‌دهد که چگونه ما از سختیها عبور کرده‌ایم. آن چیز که از حافظ و خیام بر جا مانده است نه خمودگی است و انجماد و نه وادادگی و تسلیم.

مردم ما درصد سال گذشته نه سال‌ها بلکه روزهای بحرانی را گذرانده‌اند. انقلاب مشروطیت، انقلاب ضدسلطنتی و انقلاب برای گذار از نظام ولی‌فقیه زنجیروار، مردم را برای مقابله با بحرانها فولاد آبدیده کرده است. همین روزها شاهد هستیم که کانونهای مردمی ابتکارعمل را در دست گرفته‌اند و برای کمک و همیاری همدیگر برخاسته‌اند ولی‌فقیه در اوج فرومایگی می‌گوید اگر پزشکان، پرستاران و کادر درمانی که در صف مقدم مبارزه هستند جان خود را از دست دهند «شهید سلامت» شناخته خواهند شد. این اظهارنظر پاسخ خود را از پزشکان متعهد گرفت که آنان در خدمت مردم هستند و برای مزخرفات ولی‌فقیه پشیزی قائل نیستند. مردم ایران ویروس کرونا را با همبستگی شکست خواهند داد و پوزه اژدهای ولایت را به خاک خواهند مالید.









 

مبارزه با کرونا: مسابقه سرعت یا دو استقامت



 


حدود دو ماه از زمانی که ویروس کرونا طبق اعلام سازمان بهداشت جهانی به یک پاندمی تبدیل شده است می‌گذرد و جهان وارد مرحله جدیدی برای مبارزه با بیماری کووید ـ۱۹شده است.

در این مدت همه روزه ستادهای مبارزه با بحران در کنفرانسهای مطبوعاتی شرکت می‌کردند و ضمن گزارش روزانه رهنمودهایی برای مبارزه با بیماری می‌دادند. دو ماه گذشته نشان داده است که ویروس و شیوه مبارزه با آن هنوز ناشناخته است و محققان و پزشکان در این روزها با احتیاط بیشتری از روند و پروسه ساخت واکسن و دارو صحبت می‌کنند. همه زوایای بیماری و عواقب و آثارش نیز برای پزشکان و کادر درمانی مجهول است. سؤالاتی از قبیل این‌که آیا کسی که به بیماری مبتلا شده در مقابل این بیماری ایمن است، هنوز جوابی ندارد. رئیس گروه محققان کشور سوئد که در جهان شناخته شده است و تقریباً در تمامی کشورهای اروپایی از او نقل‌قول می‌شود در مصاحبه‌یی گفته است که این ویروس به دفعات ما را حیرت‌زده می‌کند.

دو رویکرد متفاوتی که در آغاز با این بیماری و فرآیندهایش بود در نهایت به یک راه رسید. در انتهای ماه آوریل انتظار می‌رفت که رهبران کشورها خبرهایی خوبی از برداشتن محدودیتها و یا إتمام دوران قرنطینه بدهند که دو سه روز گذشته نشان داده است که چنین چیزی نیست و آنان تاریخی برای تمام شدن این دوران نمی‌دهند. در تمامی کشورهای دنیا در موارد بسیاری نه تنها محدودیتها کم نشده بلکه هم بیشتر شده و هم طولانی‌تر شده است. ممنوعیت مسافرت خارج از کشور تمدید شده است و شاهد هستیم که رهبران کشورها با احتیاط زمان تاریخ آخر ماه مه را برای برداشتن بعضی از محدودیتها اعلام کرده‌اند. در حقیقت این‌چنین که دیده می‌شود، در شرایط کنونی مهمترین راه‌کار برای این‌که ویروس کمتر به جامعه آسیب بزند، قرنطینه و یا محدودیتهای اعلام شده بهترین راه است تا انتقال بیماری را به حداقل برسانند و آن را کنترل کنند تا کادر پزشکی و درمانی کشور توان پذیرش و کمک به بیمار را داشته باشند

اما در ایران تعداد جان‌باختگان کرونا در ایران روزبه‌روز در حال افزایش است. منحنی داده‌های اطلاعاتی هم‌چنان سیر صعودی طی می‌کنند و در هیچ زمینه‌ای نشان از صاف شدن منحنی شدن نیست. رژیم از دادن آمار استانی و شهری خودداری می‌کند. آمار واقعی هیچ سنخیتی و تطابقی با آمار اعلام شده ندارد. مطالبی که ذکر شده هیچ جدید نیستند و این‌که می‌گوئیم بحران کرونا در ایران وارد مرحله جدیدی شده است به چه معنی است. در یک‌کلام با مسامحه می‌توان گفت دوران انکار حداکثری شروع شده است، چون دروغ و دروغگویی هم سقفی می‌تواند داشته باشد که احساس می‌شود سقف دروغ خامنه‌ای و روحانی و در مجموع کلیت رژیم تا ثریا می‌رود. در مباحث روانشناسی بیماری وجود دارد به نام میتومانیسم که در زبان فارسی آن را خیال‌بافی و یا شیدایی ترجمه کرده‌اند. گفته می‌شود که بیشتر کودکان به عارضه دچار می‌شوند. سازمان پزشکان بدون مرز نشانه‌هایی از این بیماری را اعلام کرده است که نشان می‌دهد فرد افسانه باف برای فرار از واقعیت دست به چنین کاری می‌زند. من پزشک نیستم ولی احساس می‌کنم که پزشکان یک نکته مهم از دست داده‌اند و آن مسری بودن خیال‌بافی و یا افسانه سرایی در بین سران رژیم جمهوری اسلامی است. شیوع این بیماری آن چنان سریع است که برای اثبات دست به هر وسیله‌ای می‌زنند و مثلا سنجی را به‌عنوان ویروس یاب معرفی می‌کنند که سلامی رئیس سپاه آن را منحصر به‌فرد و در نوع خود بی‌نظیر معرفی می‌کند که این بیچاره سنج قبلاً مسئولیتهای زیادی داشته است. هم می‌توانسته بمبهای کنار جاده‌یی را شناسایی کند و هم مخازن آب را. دروغ چرا؟ ؟ تا قبر آآآآ! رئیس ارتش هم برای این‌که کم نیاورد دستگاه دیگری را رونمایی کرد که فرشتگان آسمان سر به سجده گذاشتند.

این افتضاح آن‌قدر بالا می‌گیرد که وزارت بهداشت ولی‌فقیه و انجمن فیزیک ایران صدایشان بلند می‌شود که این کارها بیشتر به یک خیال‌بافی کودکانه می‌ماند. (عرض کرده بودم بیماری است).

روحانی و خامنه‌ای درصدد بودند که داستان را این طور تمام کند که گویی مبارزه با بیماری کووید ـ ۱۹مسابقه دو سرعت بوده و آنان در آن برنده شدند. با رقص در خیابانها و کف و دایره گفتند که همه چیز تمام شده و برگردید سرکارهایتان. دستگاه ویروس یاب هم که هست. در حالی‌که تمامی شواهد دال بر آن دارد که مبارزه با بیماری دو استقامت است و توان بی‌پایانی را باید دارا بود.

واقعیت تلخ این جاست که روانپریشی و خیال‌بافی سران حکومت ایران نتایج بسیار خونباری برای مردم ما دارد. حرفها و عملکرد سران نظام از صدر تا ذیل نشانگر فاصله‌یی بی‌نهایت بین آنان و مردم است. تناقض در رفتار و در عمل در تمامی موارد به چشم می‌خورد. نه تخت بیمارستانی است و نه کمکی از سوی دولت. دورویی و خیانت آن‌چنان خود را نشان می‌دهد که جای هیچ شک و شبهه‌ای باقی نمی‌ماند. تقاضای کمک مالی از سوی خامنه‌ای نیز از هیمن دست است.

قبل از این‌که این نوشته را به اتمام برسانم دو مورد را یادآوری می‌کنم و بر راه و استراتژی سرنگونی پای فشاری
رو به روحانی می گویم
۱ـ رهبران کشورهای اروپایی که نسبت به‌عملکرد ولی‌فقیه و تو در مبارزه و مهار بیماری کرونا در حسرت بسیار هستند و مطمئن هستند که هنوز نه دارویی وجود دارد و تولید واکسنی در دو یا سه سال آینده در چشم‌انداز است، تصمیم گرفتند که مملکت را به اوضاع عادی برگردانند و در اولین قدم بسیار مهم و طراحی شده خانه‌های مردم را بر سرشان خراب کردند.

۲ـ در دوران حمله چنگیز مغول به ایران خوارزمشاه هر جا می‌‌رسید وصیت می‌‌کرد: چاره کار خود سازید! پناهگاه و گریزگاه به ‌دست ‌آرید که مقاومت در برابر لشکر مغول ممکن نیست… هر روز پریشانی، درماندگی و دلتنگیش افزونتر می‌‌شد… و چون پی‌ درپی، اخبار وحشتناک دریافت می‌ کرد، دگرگونی در احوالش بیشتر می ‌شد تا مرد!

عریضه نویسی یا از جلاد پیشی گرفتن



راستش را بخواهید اصلا مایل نبودم که در این مورد بنویسم.

فکر می کردم و یقین دارم که این چنین حرکتهائی نشانگر ضعف و ترس است و مادون هر چه که انسانیت نام دارد و یا در طول تاریخ به نام آن شناخته شده.

زیاد حاشیه نمی روم منظورم حرکت اخیر اطلاعات رژیم برای راه اندازی سیرک مسخره مزدوران تحت عنوان خانواده علیه مجاهدین در آلبانی و نقش ابراهیم خدابنده و برادرش مسعود خدابنده است که در خدمت ولی فقیه به هر خس و خاشاکی دست می زنند تا ساعتی به عمر نظام اضافه کنند. کسانی که اکنون به جمعی وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران تبدیل شده اند و نفس را هم به اجازه آنان می کشند. اینکه چرا بعضی صحنه مبارزه را ترک می کنند شاید قابل فهم باشد ولی اینکه برخی از آنان به اردوی دشمن پناه می برند و پادو آنان می شوند، آن را در آغاز به آسانی نمی توان پذیرفت، ولی می بینی که این گروه یکی یکی مرزهای انسانی را می درند و به دشمن نزدیک می شوند. این پروسه آنقدر ادامه پیدا می کند که نه تنها از جنس آنان می شود بلکه در بسیاری موارد از خود شکنجه گر پیشی می گیرند. به این پروسه تواب سازی می گویند. رژیم به این راضی نمی شود که فردی برای زنده ماندن از کار خود اظهار پشیمانی کند و به دنبال زندگی خود برود. ایدئولوژی ولی فقیه تمامیت خواهی و انحصار طلبی است. به این راضی نمی شود که فرد تواب را چه زن و چه مرد برای زنده ماندن و از ترس از کارهای خود توبه کند و به دنبال زندگی اش برود. او را می خواهد که از جنس خودش شود و مثل شکنجه گرهایش شکنجه کند، تجاوز کند و تیر خلاص بزند. چند نفر از کسانی که از مرگ در زندانهای رژیم نجات پیدا کرده اند به این مسئله اقرار کرده اند. مصاحبه یکی از آنان را که در سوئد زندگی می کند دیدم. حرفهایش بر تن آدم لرزه می انداخت. در همین مورد کارشناس نظام در مصاحبه ای پر از ادعاهای ضد و نقیض با انصاف نیوز در مورد وقایع سال ۶۷ و اینکه چرا سازمان در این مورد تاکید می کند گفت: "من جزو کسانی هستم که معتقدم هر چقدر ماجراهای ۶۷ مطرح شود و راجع به آن حرف زده شود، جامعه را دچار مشکل و انشقاق می‌کند. شاید ماجراهای ۶۷ خیلی توجیهی هم نداشته باشد. بنظرم ورود نکنید، خود من هم علاقه ندارم به این موضوع ورود کنم. اما اینکه تاثیرش بر سازمان چه بوده، چون برخوردهای سال ۶۷ و اتفاقاتی که متناسب با فتوای امام افتاد بیشتر سازمان را نشانه گرفت، من فکر می‌کنم که منجر به تقویت آن جریان بود."

 این یاد آوری را کردم برای اینکه بگویم نه اینکه هر روز اتفاق نمی افتد!

 نه اینکه جزو استثناهاست. نه اینکه کسی خبر ندارد. نه هیچکدام از این ها نیست. هنوز هم، هم در زندانها و هم در خیابان های شهرهای مختلف مردم در معرض بدترین و زشت ترین و سخیف ترین رفتار بسیجی ها و پاسداران سیاهی قرار می گیرند و درد آن است که هر روز اتفاق می افتد. سنگسار و اعدامهای خیابانی نباید به عادت تبدیل شوند. دیوسیرتی بسیجی به بهانه امر به معروف و نهی از منکر، و یا به بهانه سد معبر و یا به بهانه اینکه فقط مردم زنده هستند و در خیابان هستند با چماق و ضرب و شتم به جان آنان می افتند. کسی برای آنان که کتک خورده اند، امضاء جمع کرد. برای افغان هائی که به رودخانه پرتاب شدند، چطور؟

همین روزها یک زندانی سیاسی برای اینکه صدایش از فجایعی که زندانها بر زندانیان روا می شود به جهان برسد، اقدام به خودکشی کرد. پیام زندانیان سیاسی چه زن و چه مرد از پشت دیوارهای سنگین و بتونی به گوش میرسد. برای آنان چه کسی امضاء جمع می کند.

شورای ملی مقاومت در اطلاعیه صادر شده در شانزدهم اردیبهشت اسامی بیست نفر از کسانی که در روزهای اخیر دستگیر شدند را اعلام کرد. در این اطلاعیه از قول غلامحسین اسماعیلی قاضی جلاد رژیم اعلام شده که علی یونسی و امیر حسین مرادی وابسته به سازمان مجاهدین بوده اند. لازم به یاد آوری است که دو تن از دستگیر شدگان به نام های علی یونسی و امیر حسین مرادی دو دانشجوی نخبه هستند. علی یونسی برنده مدال المپیاد نجوم کشوری در سال ۹۵ و همچنین مدال المپیاد نجوم جهانی در سال ۹۶ است. امیر حسین مرادی نیز برنده مدال نقره المپیاد نجوم در همان سال است. برای اینان چه کسانی امضاء جمع خواهند کرد. برای بیش از ۱۵۰۰ کشته شدگان قیام آبانماه سال ۹۸ و ۱۷۶ تن از کشته شدگان هواپیمای اوکراینی وووو!

کارنامه رژیم آنچنان سیاه است که جنایت بخش جدائی ناپذیر ماهیت آن است. در همین ماه اخیر زندانیان پس از شورش در زندانهای مختلف کشته شده و نزدیک به سی نفر اعدام شده اند، آیا مودیان نقض حقوق بشر در سازمان مجاهدین آهی برای اعتراض کشیدند، نامه نوشتن و اعتراض علنی پیش کش قدمشان. ماهیت جداشدگان از سازمان مجاهدین که به ارودگاه دشمن خزیده اند برای همه آشکار است. همه آنان با وقاحت زایدالوصفی از این که مورد ظلم قرار گرفته اند صحبت می کنند. با مظلوم نمائی رقت انگیزی از عاطفه ها یشان نسبت به اعضای خانواده و یا وابستگانشان که تصمیم به ماندن و مبارزه کردن گرفته اند می گویند، گوئی که صدای نکره و چندش آور آنان را در مقابل اشرف با ۳۳۰ بلند گو فراموش شده که می خواستند خرخره مجاهدین اشرفی را برای ادامه مبارزه بجوند. فراموش نمیشود که قبل ازهر حمله به اشرف و یا لیبرتی با همین ادعای عاطفه از یکسو و از سوی دیگر در کنار قاتلین مجاهدین ایستاده و رد و نشانی و هر آنچه را می دانستند در اختیار رژیم قرار دادند و بعد به مالکی نخست وزیر وقت عراق و یا بهتر است گفته شود پادوی خامنه ای در عراق تبریک گفتند. تئاتر عاطفه و حقوق بشر را کنار بگذارید. اگر مجاهدین هوادرای ندارند مرض تان چیست که بر درد و رنج بیش از هشتاد میلیون ایرانی چشم بر هم می گذارید و نگران نقض حقوق بشر ۳۰۰۰ مجاهد هستید؟ همه هوادارانشان هم به گفته شما پول می گیرند. البته قیاس به نفس می کنید. و شاید می خواهید قیمت خود را برای رژیم بالا ببرید و جیره و مواجبی که از خون مردم است را بیشتر کنید. مردم فراموش نکرده اند که فقط در دوسال گذشته دهها تروریست در بلژیک و آلمان و آلبانی برای اقدام به عملیات تروریستی بر علیه مجاهدین دستگیر شده اند. برای همین مجاهدینی که هیچ نیستند و در بین مردم هم هیچ جایگاه و پایگاهی ندارند.

بدون هیچ شک و واهمه ای باید گفت آن کسانی که این عریضه خفت و خواری را امضاء کرده اند، (بدون در نظر گرفتن جعل امضاء) دست در دست لاجوردی معلون ورئیسی و علوی و قبل از همه دم ودنبالچه خود ولی فقیه هستند.

حال در شرایطی که رژیم و ولی فقیه در رأس آن برای حفظ قدرت حتی از ناموس نداشته اش نیز مایه می گذارد،. روزانه شاهد هستیم که کسانی که با دست خالی و بدون داشتن کوچکترین سلاحی در معرض شدیدترین شکنجه ها و قتل قرار می گیرند، آتش به اختیار شیوه برخورد رژیم با همه احاد جامعه است. مبارزه برای سرنگونی رژیم در همه ابعاد آن بالاترین شکل مبارزه مدنی است. مردم ایران را باید از شر این سرطان و زالوی خونخوار آزاد کرد. مدنیتی بالاتر از این وجود ندارد که نیروی ارتجاعی حاکم را به همان جا که تعلق دارد، یعنی زباله دان تاریخ فرستاد. اگر مقاومت ایران با تکیه به کانون های شورشی مرحله مبارزه را ارتقاء داده است و هم زمان تا آنجا که در توان دارد وامکاناتش اجازه می دهد برای بیدار کردن جامعه جهانی و پس زدن سیاست های مماشات جهانی، در خارج از ایران فعالیتهای روزانه و گسترده دارد، در نقاط مختلف جهان رژیم و سیاستهایش را به چالش می کشد. مقاومت ایران به جهان نشان داده و ثابت کرده است که راهی به جز سرنگونی تمامیت رژیم ایران متصور نیست. این رژیم به این دوران تعلق ندارد و مادون قرون وسطی است. ارائه راه کارهائی که در راستای سرنگونی تمام و کمال رژیم نباشد به ولی فقیه فرصت بیشتری برای سرکوب می دهد. راه حل سرنگونی است.

 

کتاب شورانگیز معصومه جوشقانی



کتاب شورانگیز معصومه جوشقانی را که دریغ انگیز از میان ما پرکشید و مقاومت ایران و هوادارنش او را به نام مصی می شناختند، می خواندم.

این کتاب خاطرات وی از دوران زندان اوست که در تاریخ تیرماه ۱۳۹۵ انتشار پیدا کرده است.

در صفحات ۳۳ـ۲۵ کتاب مصی از چند تن از هم اتاقی هایش می نویسد. در میان نام ها اسم سحر من را قفل می کند. سحری که در زندان به دنیا آمده بود و من او را زمانی که چند ماه بیشتر نداشت دیده بودم. شنیده بودم که مادرش زندان است. سحری که چشمهای سیاه و کنجکاوش انگار که در جستجوی مادرش باشد، لحظه ای از حرکت باز نمی ایستاد. سحری که باید به او گفته باشند که در اوین به دنیا آمده و یکی از نزدیکانش می گفت باید اسم او اوینه می گذاشتند. از خانواده او و از خودش هیچ خبری ندارم. دیدن اسم سحر من را بر آن داشت که این مطلب را بنویسم.

راستی کسی می داند که چند نفر کودک در زندانهای ایران به دنیا آمده و می آیند و چند نفر از آنان دوران کودکی خود را در زندان به سر برده اند و یا می برند.

برای جوانان ایران

 اولین قربانی دیکتاتورها در طول تاریخ حقیقت است و تحریف واقعیاتی که اتفاق افتاده اند. در هفته های اخیر کشورهای اروپائی و آمریکا هفتاد و پنجمین سال پایان جنگ جهانی دوم را جشن گرفتند. کسانی که شاهد عینی جنایتهای فاشیسم و نازیسم بوده اند، در تمامی کشورهائی که درگیر جنگ بوده اند، اندک هستند. در آینده ای نزدیک کسی باقی نمی ماند که شاهد عینی روزهای سخت و سیاه جنگ جهانی دوم باشد و بازگوئی و درسهای تاریخی از آن دوران به عهده مورخین است تا‌ آنجا که امکان دارد شرح وقایع را همانطور که بوده و واقع شده باز گو کنند تا مردم جهان دیگر هیتلر و یا موسولینی دیگری را تجربه نکنند. این آرزوئی است که برای به ثمر نشستن آن باید تمامی شواهد ومدارک را جمع کرد، تا مورخین به استناد همین مدارک بتوانند تاریخ را برای نسل های آینده تعریف کنند. می بینیم که با توجه به جنایات فاشیسم و نازیسم، رشد نئونازیسم و عقیده های راست نژاد پرستانه در جهان نگران کننده است . از سوی دیگر احمدی نژادی می آید و هولوکاست را انکار می کند. شاهدش هم یکی از به اصطلاح تاریخ نگاران فرانسوی به نام روبر فوریسون است. فوریسون که خود را ضد صهیونیسم می خواند نامی بود که برای رهبران نظام آشنا و دوست داشتنی بود. او در سال ۱۳۸۵ برای شرکت در کنفرانس «بررسی هولوکاست، چشم انداز بین المللی» به تهران سفر کرد و از دست احمدی نژاد نشان دولتی «شجاعت و مقاومت» را گرفت. لازم به یاد آوری است که همین نشان شجاعت و مقاومت به محمدی گیلانی کسی که بعد از خلخالی به دستور خمینی ریاست دادگاه انقلاب را به عهده گرفت و بعد از آن به ریاست دیوان عالی کشور رسید و هم او که حکم اعدام فرزندان مجاهد خود را صادر کرد، داده شده است. آنچه که در طول چهار دهه به وسیله نظام جمهوری اسلامی به مردم ایران روا شده است را هر نسل تجربه کرده است. نسل انقلاب یعنی همان ها که برای رسیدن به آزادی و نه گفتن به دیکتاتوری سلطنتی به خیابانها آمدند شاهد و قربانی سی خرداد ۱۳۶۰ و قتل عام سال ۶۷ بودند. بعد از آن قیام دانشجویان در سال ۷۸ در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی. پاسدار قالیباف که درجه سرتیپی را دارد، در هیئت رئیس نیروی انتظامی تهران با افتخار از سرکوب کردن این قیام می گوید. شواهدی زیادی حاکی است که به دستور پاسدار قالیباف در خوابگاههای دانشجوئی در تیرماه همان سال تعدادی از دانشجویان از ساختمان خوابگاه به خیابان پرت شده اند. اکرم نقابی مادر سعید زینالی هنوز در جستجوی فرزند خود است که از روز ۱۸ تیرماه ۷۸ هیچ نشانی از او نیست .

نسل بعدی شاهد قیام بزرگ سال ۱۳۸۸ بود که احمدی نژاد با حمایت خامنه ای در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی رسیده بود و مردم شاهد جان دادن ندا آقا سلطان بر سنگفرش خیابانها و شهادت سهراب اعرابی و شاید صدها تن دیگر بودند. بر اساس سنت رژیم که مردم را به گروگان می گیرد خانواده هائی که فرزندان خود از دست داده بودند تهدید شدند که در صورت اعلام مرگ فرزند خود، باید منتظر عواقب وخیم این اطلاع رسانی باشند. این سناریو را تمامی خانواده هائی که دلبندی را از دست داده اند تکرار شده و برخی با شجاعت تمام از خواست رژیم سرباز زده و اعلام کرده اند که فرزند آنان در تظاهرات به وسیله نیروهای رژیم کشته شده که از میان آنان خانواده کریم بیگی برای مردم ایران شناخته شده هستند. به روزهای دیماه سال ۹۶ می رسیم که رژیم با طینت خبیث خود چون روزهای سی خرداد از قتل کودکان هم فروگذار نکرد و شاهد بودیم که علی غزلاوی ۱۲ساله،رشامیررضا عبدالهی ۱۳ ساله، آرمین قادری ۱۵ ساله و نیکتا اسفندانی۱۴ صورتهای چون گل و خندانشان به خون نشست و چشمهاین پر نورشان به تاریکی نشست.

نام پویا بختیاری که لحظات آخر زندگی اش در فیلمی که خودش از تظاهرات سراسری آبانماه ۹۸ گرفته بود، ثبت شده است، در تاریخ مبارزات مردم میهنمان خواهد درخشید.

بیش از ۱۵۰۰ نفر به وسیله نیروهای آتش به اختیار رژیم کشته شدند.

این واقعیتی غیر قابل انکار است که رژیم جمهوری اسلامی و در رأس آن ولایت فقیه (خمینی و خامنه ای) با کشتار بی پایان چه در جنگ هشت ساله و چه در طول چهار دهه به سلطنت مطلقه خود ادامه داده اند. دیو صفتی رژیم بر کسی پوشیده نیست. این را بارها نوشته ام و از تکرار آن خسته نمی شوم که بگویم که سرکوب چهره عریان رژیم است و در روی دیگر آن صدور تروریزم برای به ثمر رساندن آرزوی سیاه و شیطانی امپراطوری اسلامی می باشد و مزدورانی برای پیش بردن این خط می خواهند به عمر ننگین رژیم بیافزایند. این مزدوران در داخل کشور با ایجاد توهم و مخالف ساختن که گوئی می شود این حکومت را با رفرندام و یا آزادیهای یواشکی و همکاری با سپاه پاسداران می توان سرنگون کرد. طولی نمی کشد که کسانی که برای پیش برد این نوع مبارزه تبلیغ می کردند سر از خانه ولی فقیه بیرون می آورند. مورد دیگر سیاه لشکر برای نظام ساختن با تئوری انتخاب بین بد و بد تر است. همه می دانیم که ولی فقیه برای سرکوب و کشتار اصلاح طلب و اصولگرا نمی شناسد. در حقیقت با یک محاسبه ساده متوجه می شویم که دوران دولتهای اصلاح طلب بسیار طولانی تر از اصولگرایان بوده است. در خارج از کشور کسانی که به عنوان لابی رژیم شناخته می شوند، هیچ وظیفه ای جز دشمنی با مجاهدین ندارند. شانه به شانه اینان بریده مزدورانی چون مسعود خدابنده به دنبال سند و مدرک جمع کردن هستند که ثابت کنند که مجاهدین زمانی که بر سر کار بیایند، از ولی فقیه بدتر هستند.

در این چهار دهه همانطور که اشاره کردم، نسل به نسل شاهدانی هستند که می توانند دیده های خود را بنویسند. زمانی که دیکتاتوری حاکم است و تمامی وسایل ارتباط جمعی در اختیار دیکتاتور است و هیچ روزنامه و یا کتابی بدون اذن دستگاه ممیزی و سانسور ولی فقیه بیرون نمی آید، اهمیت مکتوب کردن مشاهدات بیشتر می شود، تا تاریخ مبارزاتی میهنمان از لوث وجود مزدوران و فرصت طلبان پاک شود تا تواب به خون تشنه ای به عنوان مودی سر بالا نکند. این وظیفه تک تک ما در این دوران است، بنویسیم، مکتوب کنیم.

سازمان مجاهدین در تیرماه سال شصت، و با تشکیل شورای ملی مقاومت به پیشنهاد مسعود رجوی اعلام کرد که هیچ امیدی به تغییر از درون رژیم ولایت فقیه نیست و تنها راه رسیدن به آزادی و کرامت انسانی خلاص شدن از شر حکومت ولایت فقیه است. و سرنگونی را در دستور کار قرار داد.

حال در زمانی به سر می بریم که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران سرنگونی ولایت فقیه را تنها راه حل برای برون رفت از تمامی مشکلات و سختی های است که بانی و باعث آن رژیم بوده است. در یک کلام آرزوهای انقلاب ضد سلطنتی نه تنها به ثمر ننشست بلکه شرایط از آن دوران بارها بدتر شد.

از زمانی که رژیم به این درک رسید که مقاومت ایران و در رأس آن سازمان مجاهدین قابل خرید نیستند و حاضر نیستند که منافع مردم را فدای به قدرت رسیدن بکنند، شاهد توطئه های بی شماری هستیم که با گذاشتن اسم سازمان مجاهدین در لیست تروریستی آمریکا در سال ۱۹۹۷ میلادی در دوران ریاست جمهوری کلینتون به مرحله جدیدی رسید و در سال ۲۰۰۳همزمان با پیروزی نیروهای آمریکائی در عراق، با دستگیری مریم رجوی و قریب به ۱۶۰ نفر از اعضای مقاومت در پاریس از سوی دولت شیراک به اوج رسید. رژیم با قراردادهای متعدد و پنهانی قول از بین بردن مجاهدین در غرب را از سران مماشات گرفته بود و در عراق هم نیروهای نیابتی اش تا آنجا که توانستند قرارگاههای مجاهدین، اشرف و لیبرتی را در معرض موشک باران و حملات نظامی قرار دادند. در یک کلام غرب برای جلوگیری از اینکه رژیم به بمب اتمی دست پیدا کند با رژیم وارد معامله شده بود و این تئوری را داشت که با از بین بردن مجاهدین، رژیم تغییر اخلاق می دهد. از یکسو رژیم نه تنها تغییر اخلاق نداد و از عراق چون سکوئی برای پیشبرد ایدئولوژی قرون وسطائی استفاده کرد و سوریه و لبنان را نیز به این جغرافیا افزود، خود را به رسیدن به آرزوی امپراطوری اسلامی که خمینی در سر داشت نزدیک می دید. اما از آن سو مجاهدین در یک پیکار سیاسی(که به جرأت می توان گفت تاریخ به خود ندیده است) و در پروسه های مختلف قضائی و دادگاههای مختلف توانست پیروز نبرد سیاسی باشد و اسم سازمان از لیست های مختلف اروپا و آمریکا بر داشته شد. که خود نیاز به شرح مفصل دیگری دارد.

اما به این روزها می رسیم که مردی ادعا می کند که سازمان مجاهدین از اینکه او مادر خود را بیند محروم کرده است و آن چنان داستان سرائی و مظلوم نمائی می کند که گوئی مورد بدترین ظلم ها قرار گرفته است. چند تنی هم عاطفه نمایشی این مرد را بهانه کرده و به سازمان مجاهدین تهمت و افترا می زنند که بیائید و ببیند که فرزند از دیدار مادر محروم است و پرندگان آسمان عزادار دل پر درد پسر هستند که یک در میان به می آورد که مادری دارد که مجاهد است. و وقتی هم که سازمان به آنان پاسخ می دهد عریضه نویسی می کنند که بیا و ببین که سازمان پایه های دمکراسی را رعایت نمی کند و از ولی‌فقیه بدتر است و با تحلیل وتفسیر به اختیار کردن، حرفهائی که از برنامه های ارتباط مستقیم سیمای آزادی شنیده اند شاخ و شانه می کشند که خودشان به پلیس کشورشان شکایت کرده اند و بقیه هم به این کار بکنند و بعد هم عواقب هر حرکتی را به مجاهدین وهوادارنشان نسبت می دهند.

مردم فراموش نکرده اند که هم اکنون در بلژیک، آلمان، نروژ، دانمارک و آلبانی پرونده های عملیات تروریستی رژیم در جریان است. این که چرا وقتی یک نازیست هیتلری درجریان جنگ جهانی دوم به سزای اعمال خود می رسد، اینها برآشفته شده و آن را تهدیدی نسبت به خودشان می بینند را نمی دانم ولی این را خوب می دانم که تمامی مزخرفات و خزعبلاتی که به عنوان به اصطلاح مخالف مجاهدین می گویند در همان دادگاههای طولانی از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۱ میلادی مورد بررسی قرار گرفته و رأی بر برائت مجاهدین صادر شده است.

 هر کدام از ما با ثبت کردن بخشی از این تاریخ به خون خفته جلو این ها را می گیریم که فردا نیایند و هولوکوست نظام ولی فقیه را انکار کنند و جای جلاد و قربانی را عوض کنند. تاریخ آینده ایران را آنان رقم می زنند که قد علم کردند و از قبول جنایات رژیم تن زدند و آنان که قربانی نظام ولی فقیه شدند. کسانی که به دام اعتیاد و یا فحشا افتاده اند سهم بزرگی از نقل آنچه که بر آنان رفته است را بر عهده دارند. ما باید تاریخ فردا را بنویسیم.

 

 

همبستگی با مردم ایران


در های و هوی حملات بی شمار به مقاومت و نیروی اصلی آن سازمان مجاهدین خلق، اما یک چیز ثابت است و آن هم مبارزه با رژیم ضد بشری ولایت فقیه است.

خبرهای درد آور یکی پس از دیگری به استراتژی درست و راه حل اساسی که همان سرنگونی است صحه می گذارد. آنان که دغدغه شان نه مردم ایران بلکه وضیعت حقوق بشر در آمریکا است و هم زمان حمله به مجاهدین حتما که از آنچه در ایران می گذرد بی اطلاع نیستند بلکه قصد و غرض دارند که مجاهدین را در موضع دفاعی قرار دهند و نیرو و انرژی آنان را نه برای هدف مقصد سرنگونی بلکه توضیح واضحات چهل ساله به هدر دهند.
نه اینکه مجاهدین نیازی به توضیح برای کارهایی که در این سالیان کرده اند ندارند، به عکس اگر از انتشارات مجاهدین کمترین اطلاعی داشته باشند، بدون اغراق اگر نه شفافترین، بلکه یکی از شفافترین سازمانهای موجود در تاریخ ایران است. سیمای آزادی و دیگر رسانه های مجاهدین منبع خواست و برنامه های مردم و مقاومت آن هستند. در این سالها سعی بر آن بوده و هست که مجاهدین را نابود کنند، شهدای آن را به اسم خود به یغما برند، هواداران آن را به کسانی تشبیه کنند که مغزشویی شده اند و یا از سر ناآگاهی هنوز هوادار مانده اند و تمامی سعی و کوشش خود را می کنند که هواداران را به راه راست ولایت فقیه هدایت کنند و در غیر این صورت خائن هستند و به موازات فعالیت های خارج از کشور، زمینه را برای اعدام، شکنجه و حبس های طولانی مدت آماده کنند. کما اینکه در این روزها می بینیم که دستگیری اعضاء‌ خانواده های مجاهدین به صورت گسترده بار دیگر ترس رژیم و سرکرده آن ولی فقیه را از مجاهدین نشان می دهد.

خواست مردم ایران در استراتژی سازمان مجاهدین تبلور دارد. با کسانی که در ایران ارتباط دارم بر این خواست انگشت می گذارند، دو سه نمونه از اظهار نظرهایی که از ایران به من رسیده است را بدون هیچ تغییری اینجا می آورم.
ـ «همانطور که قبلا گفتم درک ودریافت من ازمردم واینکه خودم توبیشتر اعتراض ها شرکت میکنم واقیعت عینی این هستش که وقتی مردم میان برای تظاهرات اونیکه واقعا هواشونو داره مهمه به نظرمن! به لفاظی و یا تحلیل هایی که عمرشون ۲۴ تا ۴۸ ساعت دوام داره نباید اهمیت داد حتی رضا پهلوی اینای که میگم عین حقیقته وقتی مردم میان کف خیابون فقط برای سرنگونی میان حالا از هر طریق ممکن این دفعه ثابت کردن باگذشتن از جونشون حالا فکر کن یک درصد رضا پهلوی دراین دایره قرار میگیره نه أصلا»
«آنقدر همیشه بچه ها (مجاهدین) با مردم بودن و نظراتشون در باره هر رویدادی دقیق بوده که عملا هر کسی در این مملکت بخواد یک حرف حسابی بزنه موضعش دقیقا موضع بچه ها میشه. و باز هم اینکه از تنها کسی که میترسن بچه ها هستند».
«همین الان داشتم سیمای آزادی نگاه میکردم به نامه دکتر بهروز پویان گوش میکردم که از داخل ایران هستش خیلی خوشحال شدم این یعنی این که انسانیت حقانیت وارزشهای انسانی راه خودش را پیش میبرد ومزدورانی مانند مصداقی وغیره به زودی زود رسواتر خواهند شد انشالله».
«تمامی ویژگی های یک انسان ارزشمند و مبارز در مجاهدین به وضوح قابل تشخیص است و اینان بهتر است ببندن آن چاله دهان گند زبان را. به کوری چشم اضداد مجاهدین اینم از داخل».
«در دشمنی عمیق اینها هیچ شکی نیست و الان در بحبوبه بحران سرنگونی و به هر حال کمبود بودجه برای خارجه نشینها، اگر می بیند که عده ای این چنین در دشمنی با بچه ها (مجاهدین) یقه درانی می کنند این است که می خواهند بگویند چند دلار بیشتر به ما بدهید، ما لیاقت بیشتری داریم».

چند هفته ای از جاودانه شدن مرجان می گذرد. نیازی نیست که از زشتی ها و شیوه های پلید آخوندها و وابستگانشان سخنی گفته شود. عصاره تمامی ناپسندی ها و ضد تمامی معیار ها که انسان به آن شناخته می شود. هیچ تعریفی بهتر از کلام مسعود نیست که گفت ضد بشر! پس اگر در مقابل این بشر بایستی باید که به منش های انسانی آراسته باشی، که مرجان بود. می بینم که تا به چه اندازه پایداری و مقاومت، رژیم را برمی آشوبد، دست به هر خس و خاشاکی می زند که در چشم حقیقت خاک بپاشد. هنرمند های زیادی محبوب بوده اند و دوستدارانی هم دارند. اما آنچه که مرجان را متمایز می کند که مانندی سروی در مقابل سیاهی بر می خیزد و فارغ از هر حسابگری و بده بستانی،این سرشت والای انسانی است که او را هدایت می کند و تجسم انسان تجسد وظیفه می شود. انتخاب می کند و از دژخیم فاصله می گیرد و خود را در اقیانوس فدا رها می کند. خود را توجیه نمی کند، دلیل وبرهان نمی آورد. بی محابا دل به دریا می زند و از جان مایه می گذارد. او سر بر آستان فرومایگان نمی گذارد و پیش چشم اش گلهای پرپر شده ای هستند که در آغوش پر مهرش در آخرین ساعت زندگی شان مأوا گرفتند و او همان آغوش را برای هموطنانش باز می کند. قلب مرجان با نیکی ها گره خورده و از راه قلبش زنجیره ای می سازد که هر دل عاشق ایران را به هم گره می زند. عشق او مرز جغرافیایی را در هم می نوردد. این است که او را مرجان می کند. پرواز نا به هنگام اش دریغ انگیز است . اما گویی که با همان آغوش باز دنیای زمینی ترک کرده است و هم اوست که با رفتن اش دلها را به هم نزدیک می کند. از جای جای ایران پیام می آید که آوای حریری مرجان و زنگ درد آلود صدایش رفیق شبهای سخت آنان بوده است.
والایی انسانهایی مثل مرجان در منحصر بودن آنان است. شنیده می شود که می گویند مرجان می توانست به هر چه که دنیای مادی و زرق وبرق آن دارد برسد. چه اشتباه! چون مرجان همه آنان را داشت و از آن رو برگرداند و با به انتخابش به مرحله بالاتری از انسانیت رسید.
چرا از مرجان می نویسم، چون راه و رسم او ایستادگی و مقاومت بود و به همین اعتبار در دل ها جا کرد و جادوانه شد و به همین علت رژیم و پادوهایش سعی بر تخریب چهره پاک مرجان و هر آنکه راه و رسمش مبارزه است، دارند. باز هم برای صدمین بار و هزارمین مرتبه می گوییم که اگر مجاهدین در پی آن بودند که با توهین ها و نفرت پراکنی، دروغ ها و سیاه نمایی میدان مبارزه ترک کنند، خیال باطلی کرده اند. همه کسانی که دل در گرو آزادی مردم ایران دارد متحد به خواسته زیبا و برحق مردم که همان آزادی است جامه عمل می پوشانند. در روز ۱۷ ماه ژوییه این همبستگی جهانی با مردم ایران را به دنیا نشان خواهیم داد.


 

 

میدان مبارزه


هر سال بعد از برگزاری مراسم کهکشان برای همگان روشن بود که گروهی قلم به مزد با عنوان خبرنگار و یا عکاس، فیلم ها و یا عکسهائی از مراسم انتشار می دادند.

این عکسها و گزارش ها حول این متمرکز بود که تعداد شرکت کنندگان را زیر سئوال ببرد، آنان را متهم کند که برای گردش و تفریح آمده اند و به سیاق وزارت اطلاعات از همان ادبیات استفاده کنند. اما امسال داستان شکل دیگری دارد. مجاهدین و شورای ملی مقاومت کاری کرده اند کارستان که در تاریخ ثبت خواهد شد. تعداد هزار مهمان از شخصیت های سیاسی و حقوق بشری در سی هزار نقطه گیتی در صد کشور در این کار بزرگ سیاسی شرکت کردند. اینکه این شکوه و عظمت و خلق بزرگترین همبستگی بین المللی برای کسانی که دغدغه شان مبارزه با رژیم نیست، واضح بود. در این مورد چند نکته را باید یادآوری کرد.
۱ـ واکنش بیمارگونه مدعیان آزادی و دمکراسی در ایران
در میان این گروه هستند کسانی که تازه رو نمائی شده اند. شیوه توهین ها و دروغ پراکنی شان حرف تازه ای نیست، شاید خودشان فکر می کنند که هسته اتم را کشف کرده اند. یکی می گوید پخش مستقیم برنامه سالانه مجاهدین راه را برای سرکوب بیشتر باز می کند و به اضافه اینکه مجاهدین «مدعی» مبارزه هستند و می خواهند به نفع خود همه چیز را بنویسند.

۲ـ خبرنگاران آزاد
در این میان شاید فیگور حسین دهباشی از همه مضحک تر باشد. او که از برکت سر آخوندها نانی نه نامی، برای خود کسب کرده است، در یک توئیت چنین می نویسد:
"بعضی روزنامه نگارند و بعضی روزنامه نگارترند. دسته دوم برای روزی روزانه، به هر رسانه ای تن نمی دهند. آنها که خرج شان را از سعودی اینترنشنال جدا می کنند برای آبروی خود ارزش قائل اند".
فلاحیان وزیر اطلاعات آخودها که بیشترین ترورهای رژیم در خارج از ایران در زمان او انجام شده است در این مصاحبه که در ۱۸ تیرماه ۹۶ صورت گرفت، گفت که «وزارت اطلاعات برای جمع آوری اطلاعات پوشش لازم دارد چه در داخل و چه در خارج. ما یک مأمور اطلاعاتی را نمی فرستیم آلمان یا آمریکا بگوید من از وزارت اطلاعات هستم، پوشش کار بازرگانی یا خبرنگاری لازم است. او در همین مصاحبه اضافه می کند که حکم همه مجاهدین اعدام است و حتی به گفته موسوی تبریزی محاکمه هم لازم نیست و به نقل از خمینی می گوید که حکم همه آنان اعدام باید باشد و اگر حاکم شرعی حکم به اعدام ندهد، اشتباه است، چون اینان تفکرشان هم ضد ماست. محارب حکم اش اعدام است (نقل به مضمون).
 در تمامی مدتی که فلاحیان از مرجح دانستن اعدام و شکنجه مجاهدین سخن می گوید لبخندی کریهی بر لب دارد و دهباشی مثل بز ‌اخفَش* سرش را تکان می دهد.
 برای دهباشی پول طیب و طاهری که به خون مردم آغشته شده، ارجع است و به نقل از خودش از همه خبرنگارتر است.
آن دیگری با دروغ و قلب تاریخ با دردی که از برگزاری مراسم تا مغز استخوانش را سوزانده است می گوید که برادرش در جبهه های جنگ ضد میهنی جنگیده است، درست همان زمان که مجاهدین در کنار صدام بودند. چقدر این ادعا بی اساس است، به عمد نمی گوید که مجاهدین تا آزادی خرمشهر برای وطن شان جنگیده اند. دهها نفر از آنان در جبهه های جنگ کشته شده اند و یا از پشت تیر خورده اند. مسعود رجوی بعد از آزادی خرمشهر ادامه جنگ را ضد میهنی خواند، به علت اینکه صدام حاضر به پرداخت خسارت های جنگ شده بود و خمینی گفت اگر این جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد، ادامه خواهیم داد و دیوارهای ایران پر از این شعار ضد مردمی بود.
از بقیه در می گذرم چون نمایندگان وزارت اطلاعات آخوندها بودند.
مهمترین نکته ای که در این اظهار نظرها می توان به آن اشاره کرد، عدم اعتقاد به آزادی و دمکراسی است. درست مثل ولی فقیه تحمل کوچکترین نظر مخالف را ندارند و کسی که مثل آنان فکر نکند باید حذف شود. در خوش بینانه ترین وجه از گفتار آنان چنین برداشت میشود که عاشق رجعت به دوران طلائی امام هستند. درست همان زمان که موسوی نخست وزیر بود و بیش از سی هزار نفر قتل عام شدند.
با ادعای نمایندگی مردم ایران در راستای خواست ولی فقیه هر مزخرفی را که خواستند می گویند و به همت همان نمایندگان وزارت اطلاعات که فلاحیان گفت پوشش می گیرند.
تعداد کمی از یادداشتهای کوتاهی که از ایران برایم رسیده، باز نویسی می کنم.

- هزاران درود بر خانم مریم رجوی !درود بر خلقت این همه زیبائی و سازماندهی شگفت انگیز و حیرت آور. ایران ویران به دست شما فرزندان ایران، مجاهدین خلق آباد و آزاد خواهد شد. یقین دارم چنین می شود.
ـ هر چه اضداد مجاهدین یاوه گوئی می کنند، مجاهدین بیشتر دوست داشته می شون. خطاب به اضداد مجاهدین، «طوق زر بر گردن خر می بینیم، جمع کنید کاسه کوزه خود را. مجاهدین کار خود را پیش می برن. و در روز آزادی قدمشان روی چشم ما».
ـ¬ـ با نگاهی به فاجعه سرنگونی هواپیما و تبعات آن برای ج ا یک سئوال هست که چطور هست بیش از چهل سال دهها برابر آنچه س. م. خ هزینه کرده صرف عناد با اینها میکنند.و آبروی نداشته شان را سال گذشته در معرض جدی ترین خطر گذاشتند.اگر زبانم لال خدای ناکرده طرحشان اجرا میشد چگونه میتوانستند جواب این همه کشور را بدهند. مگر نه اینکه در محاسباتشان این را هم در نظر گرفته بودند و با وصف بر آن دست به اقدام زدند.
ـ شما که داعیه اپوزوسیون دارید بفرمائید مشت نمونه خروار.با همه رسانه هائی که الحمدالله در خدمتتان هستند دست به یک تجمع بزنید البته اگر اجازه داشته باشید.ببینیم شما که مردم ایران عاشق سینه چاکتان هستند و باز هم الحمدالله وضعتان خوب است چه میکنید؟این گوی و این میدان

ـ‌ آنچه در ایران میگذرد این روزهای سیاه یک چیز را ثابت کرد.بلندگوهای توده ای و اصلاح طلب انچنان در کثافتی فرو رفته اند که با بیل مکانیکی هم نمیشود آنها را بیرون کشید.یا این مردم شعور دارند یا ندارند.اگر دارند که دارند مطمئن باشید وقتی حقایق چهل سال گند و کثافتی که یک به یک شما در آن نقش داشتید اشکار شود این مردم میدانند و شما. و اگر هم به نظر شما فاقد شعورند که جای نگرانی نیست. همان القابی که سالهاست استفاده میکنید باز هم برایشان استفاده کنید" این مردم بی فرهنگ هر چی سرشان می آید حقشان است‌چون بی عرضه و بی غیرت هستند". کور شوید که نمیبینید هر روزه چه خونهائی بر این خاک ریخته میشود. لعنت خدا بر شما باد.

ـ کسانی که در طی این سالها با جان و مال و زمانشان همراه با مجاهدین خلق بودند نه تنها دستمزدی دریافت نکردند بلکه همیشه و همیشه ایثار کرده اند و با چشم بستن بر پول خون مردم ایران که ظاهرا خیلی خیلی راحت از گلوی شما پایین میرود و با به جان خریدن همه خطراتی که به آن آگاه بودند در این مسیر قدم گذاشته اند.ای کاش ذره ای از آن غیرت و گذشت در وجود شما بود که در اینصورت میگفتیم چندین صدا داریم.
به همه مدعیان می گوئیم که به تعداد تک تک ۸۴ میلیون ایرانی و به اندازه سانت به سانت خاک ۱۶۴۵۰۰۰ کیلومتر مربع وطن دلیل برای سرنگونی وجود دارد. این گوی و این میدان. مقاومت ایران این تعهد را پذیرفته است. شما چطور؟
--------------پانویس
 * می گویند که سعید بن مسعده خوارزمی معروف به ابوالحسن، ملقب به اخفش، عالم نحوی و شاگرد سیبویه بوده و از انجا که هیچکس معنا ومفهوم حرفهایش را نمی فهمیده است، بزی داشته است که مطالب درس را برای بز خود می خواند و مجبور می شد که ریش بز را بکشد تا تأئیدی از او بگیرد. بز با این کار سرش را تکان می داد و استاد به مبحث بعدی می پرداخت.

اهمیت رهبری


قبل از هر چیز بگویم این یک مطلب سیاسی نیست. واکاوی لحظاتی است که بر من و شاید ما می گذرد. ساعات بی شماری که فکر در آرزوی بهتر شدن شرایط برای مردم ایران با توست. در برابر شقاوت و بی رحمی های رژیم کلام کم می آورد. در روزها و سالهای تبعید بارها احساس ناتوانی برای اینکه بتوانی دردی از دردهای بیشمار مردم را بکاهی آزارت می دهد. گاه فکر می کنی پایانی بر این دردها و رنج ها متصور نیست.

این روزها با احکام ضد بشری اعدام و حبس های طویل المدت برای جوانانی که تنها خواسته شان یک زندگی با کرامت انسانی است، شمار بی حد و اندازه کسانی که جانشان را نه بیماری کووید ـ ۱۹ بلکه عدم مدیریت رژیم می گیرد، فشار گرانی، بیکاری و هزاران معضل و مشکل دیگر تصور تغییر در ذهنم رنگ می گیرد. جمله اشرف شهیدان اشرف رجوی را بارها و بارها با خود تکرار کرده و می کنم، جهان خبردار نشد که بر مردم ما چه رفت. گوئی تمام ماجرا تصاویری است که من از ایران دارم. از نوشتن هم سرباز می زدم. انگار که دچار روزمرگی شده باشم.
اما این تمام داستان نیست. دو اتفاق من را از دنیای خودم بیرون کشید و به من یادآوری کرد که لنگرگاهی محکم است که تو را از همه طوفانها و سختی ها عبور می دهد و همین من را به یاد ماجرائی انداخت که خودم شاهد آن بودم.
در طول سالهای طولانی تبعید و دوری از وطن بارها و بارها نشانه هائی بر اهمیت رهبری و مسئولیت های خطیر آن دیده ام. رهبری یک جریان سیاسی در سیاهترین دوران تاریخ معاصر ایران، مهمترین مسئولیت است. مسئولیتی که باید هر لحظه خود را در معرض داوری قرار دهی و بتوانی با تصمیی بگیری که بیشترین نفع را به انقلاب برساند. با وجودیکه از کلمه بیشترین استفاده کردم، اما منظورم معامله و بده و بستان نیست. دیده ام و دیده اید که چگونه مسعود و مریم مورد بی پایه ترین اتهامات قرار می گیرند. مطلبی را می خواهم تعریف کنم به سالهای دور بر می گردد. برای این می نویسم که قدر رهبری را بیشتر بدانیم و آنان را الگوی خود قرار دهیم و از هیچ تهمت و ناروائی نهراسیم . این اتفاق قبل از کودتای ارتجاعی، استعماری ۱۷ ژوئن افتاد.
ماه اردیبهشت بود و طبق معمول سالانه ما خود را برای برنامه تظاهرات سی خرداد آماده می کردیم. یکی از شیوه های اطلاع رسانی به مردم رفتن به در خانه آنها بود و اهمیت تظاهرات و شرکت در آن را برای آنان توضیح دادن. در یکی از روزها در خانه ای را زدم و خانمی در را باز کرد. ما دو نفر بودیم و خودمان را معرفی کردیم و او به اصرار از ما دعوت کرد که وارد خانه شویم. خودش زخم خورده نظام بود و وقتی ما توضیح دادیم بسیار استقبال کرد و گفت همسایه ای دارد که کرد است و او هم شاید مایل باشد که بیاید. و گفت همین الان به او می گویم. شما منتظر باشید. بلند شد و از در آپارتمان بیرون رفت. اما در را باز گذاشت. صدایش شینده می شد که می گفت دو نفر از هواداران مجاهدین اینجا هستند دوست دارم آنها را ببینی. و او نیز قبول کرد و گفت الان می آیم.
با هم وارد شدند. مردی بود حدود۵۰ سال و با قدی نسبتا کوتاه. بسیار لاغر و صورتش به گودی نشسته بود. لباس کردی به تن داشت و سلام کرد. بعد از چند دقیقه از خودش می گفت که پیشمرگه بوده و در درگیری ها زخمی شده و او برای معالجه به این جا آمده است. می گفت که درد لحظه ای او را آرام نمی گذارد، با وجودیکه اینکه عمل های جراحی زیادی داشته ولی هنوز بهبود نیافته است. در این مدت کسی هم حالش را نپرسیده است. گفت اگر حالش بهتر شد می آید و چه خوب که مجاهدین در خارج از ایران هم این همه فعالیت دارند. برنامه سی خرداد آن سال قرار بود در استکهلم برگزار شود.
مدتها از او خبری نداشتم و از خانم همسایه جویای حالش می شدم.
یکی از روزهای سرد ماه دسامبر برای کاری قرار بود که یکروزه به استکهلم بروم. قطار ساعت یک ربع به شش صبح حرکت می کرد. کمی زودتر از ساعت حرکت به ایستگاه قطار رسیدم و در سالن این طرف و آن طرف را نگاه می کردم. ناگهان او به طرفم آمد و سلام کرد. از دیدن او در صبح زود تعجب کردم و پرسیدم که آیا او می خواهد به استکهلم برود. گفت نه! قصد سفر ندارم. شاید از صورت من متوجه شد که من خیلی تعجب کردم و ادامه داد که خوابم نمی برد از خانه تا اینجا را پیاده آمدم.
 ـ نزدیک به سی کیلومتر را پیاده آمدی؟
ـ بله خانم! خواب ندارم. فقط می خواستم بگویم خوش به حالتان که رهبری دارید. قدرش را بدانید.
با نگاهی عمیق به من، خداحافظی کوتاهی کرد و رفت. نوشتم دو اتفاق باعث شد که مرا به خود آورد.
اول پیام مسعود بود که در ارتباط با لیست گذاری قاتلین دکتر کاظم رجوی، برادرش نوشته بود:‌ علاوه بر قاتلان برادرم کاظم، آمران و عاملان همه ترورها و جنایتهای فاشیسم دینی در داخل و خارج ایران باید تحریم شوند و به سزای اعمال خود برسند.
قاتلان قاسملو در وین، بختیار و برومند در پاریس، فریدون فرخزاد در بن، اکبر قربانی در استانبول، شرفکندی در برلین، نقدی در رم، زهرا رجبی و علی مرادی در استانبول و محمد حسن ارباب در کراچی و دهها تن دیگر در این شمارند.
این علاوه بر صدها جنایت تروریستی رژیم ولایت فقیه در خاک عراق و کردستان عراق علیه مقاومت ایران و پیشمرگان و برادران کرد ماست.
 پیامی کوتاه و بسیار پر محتوا. بیانگر این است که حقوق بشر و آزادی در سرلوحه وظایف مقاومت است. وقتی که او می گوید: دعوای ما با ولایت فقیه بر سر قدرت نیست بر سر تغییر رابطه قدرت است. یعنی قدرت از انحصار ولایت فقیه و اعوان و انصارش خارج شود و به مردم برسد. دعوای مقاومت ایران با رژیم ضد بشری موضعی و محدود نیست بیش از چهل سال ادامه دارد. از روز تشکیل شورای ملی مقاومت مسئول شورا مسعود رجوی سرنگونی تمامیت رژیم جمهوری را در دستور کار شورا گذاشت و در طول این مدت شورا و سازمان محوری آن مجاهدین میلیمتری از این خواست عقب نشینی نکرده اند.

اتفاق دوم! دیدن دو برنامه تلویزیونی از سیمای آزادی به نام حرفهای نا گفته! احمد رضا ایرانپور و احمد ناظم زمردی از اینکه چگونه مجاهد شده اند می گویند. نکته برداشت این دو که از ایران با انتخاب خود با طی مراحل سختی به سازمان پیوسته اند، تواضع و عشق مجاهدین به مردم است و قدر و کرامت انسانی. سخت است که جمله ای را از گفتگوی آنان را بیاورم. دیدن این دو برنامه را به همه سفارش می کنم!
و باز با خودم می گویم با داشتن چنین رهبری سر به آسمان می سایم.

حرفهای نا گفته احمد رضا ایرانپور https://bit.ly/3lw2rJN

حرفهای نا گفته احمد ناظم زمردی قسمت اول https://bit.ly/3lvmiZy

حرفهای نا گفته احمد ناظم زمردی قسمت دوم  https://bit.ly/3jvujfj