یکی از دوستان عرب فلسطینی من این متن را در صفحه اش گذاشته بود! هنوز نمی دانم از خودش هست و یا دیگری! ترجمه از من است
ما بزرگ شدیم
ما بزرگ شدیم و یافتیم که دارو شربت نیست
ما بزرگ شدیم و بر خلاف گفته مادرمان فهمیدیم که پدرهرگز بر نمی گردد
ما بزرگ شدیم و درک کردیم که خوفناک تر از تاریکی چیزهای دیگری هم هست
ما بزرگ شدیم و درک کردیم که پشت خنده های مادر هزاران قطره اشک پنهان شده و پشت قدرت پدرم هزاران دعا!
ما بزرگ شدیم
بگذارید اقرار کنیم که دیگر دردهایمان با یک آبنبات و یا یک لباس و در جعبه ای کم نمی شود
و پدر و مادرمان همیشه نمی توانند دست هایمان را هنگام گذر از خیابان و یا در سخت روها در دست های گرم شان بگیرند
ما بزرگ شدیم و فهمیدیم که این ما نبودیم که بزرگ شدیم، پدرها و مادرهایمان با ما بزرگ شدند و ما یا آنها را جا گذاشته ایم و یا جا خواهیم گذاشت
ما خیلی بزرگ شدیم
و یافتیم که خشم مادر عشق بود، ضرب و شتم اش نیز چنین!
شگفت اینکه در بزرگی در یافتیم چقدر کوتاه است زندگی
Inga kommentarer:
Skicka en kommentar